هزاره سوم: تعامل يا تقابل؟ 9
اگر قرار باشد ما هميشه و همواره، مقلد باشيم، پيشرفتي هم در هيچ زمينه اي در سطح جهاني وجود نخواهدداشت. اما اقتباس مي تواند وجود داشته باشد آن هم در مواردي و محدود. آنچه به پيشرفت در تمام زمينه ها در سطح جهان كمك كرده است، ابتكار و خلاقيت بوده است. غرب نيز نبايد براي هميشه انتظار تقليد و اقتباس از دستاورد هاي خود را از سوي جوامع ديگر داشته باشد. چرا كه جوامع ديگر نيز در مواردي براي جهان، دستاورد داشته است. از اينرو، استفاده از هرگونه دستاوردي در سطح جهان، مي بايست عادلانه و غير تبعيض آميز باشد. به اين صورت مي توان به همگرايي فرهنگ ها كمك كرد.
ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "فكر نمىكنيم، شما منكر اين حقيقت شويد كه محصولات هاليوود و برنامه هاى تلويزيونى [والت] ديسنى، بر عادت ها و طرز فكر مردم ساير نقاط جهان مانند هند يا چين نيز اثر مىگذارد." گفته است، "آزادى بيان در ذات فرهنگ غرب است."
هميشه اينطور نبوده است. مواردي بوده است كه آزادي بيان در غرب نقض شده است. وقتي چيزي در غرب پذيرفته شده است، باز هم البته در مواردي خلاف آن چيزي گفتن و چيزي نوشتن، قطغن بوده است. حداقل در باره واقعيت هولوكاست اينطور بوده است. كساني كه هولوكاست را انكار كردند، در غرب، سرزنش شدند و حتا مورد تهديد قرار گرفتند. اين يعني نقض آزادي بيان. در حالي كه نوشتن، ساختن فيلم و چاپ كاريكاتور توهين آميز در باره پيامبر اسلام، با اين استدلال كه آزادي بيان است و هر كسي مي تواند هرآنچه بخواهد بنويسد و بگويد، به عنوان آزادي بيان از آن حمايت شده است. در همين راستا است كه فيلم رنج هاي مسيح، ساخته مي شود كه مورد اعتراض جمعي در غرب قرار مي گيرد و سازنده آن به مخالفت با مسيح متهم مي شود.
اما از مواردي كه در زمينه آزادي بيان از غرب وارد جوامع توسعه نيافته و در حال توسعه شده است و مثبت بوده بايد ستايش كرد با اينكه در مواردي با آن، سياسي برخورد شده است. اما در كل، دستاورد خوبي براي جوامع توسعه نيافته و در حال توسعه داشته است. اين دستاورد ها براي افغانستان و عراق فرايند پس از حادثه يازدهم سپتامبر، محسوس بوده است. دموكراسي، انتخابات رياست جمهوري، پارلماني، شوراهاي ولايتي و... جمع شدن گروه هاي متخاصم با نگرش هاي متفاوت در زير سقفي به نام كابينه و پارلمان، فعاليت احزاب سياسي، و... همه از دستاورد هاي موكراسي و آزادي بيان نهادينه شده در غرب بوده است.
ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "آيا اين بدان معناست، كه ما بايد ديگران را مجبور كنيم كه مانند غربي ها فكر كنند؟" گفته است، "نه! اين تصور، كه ما بايد پيروان فرهنگ هاى ديگر را وادار كنيم تا نظام ارزشى ما و الگوهاى سازمانى آن را بپذيرند، تصورى اشتباه و شايد غيراخلاقى است؛ از طرف ديگر اين كار نتايج بدى براى ما به همراه دارد."
شايد اين از ويژگي هاي نظام ارزشي غرب باشد كه ملت ها را به حال حود شان مي گذارند، هر طوري مي خواهند فكر كنند، باشند، و زندگي كنند. اين ويژگي شايد درست باشد و يا شايد هم غلط؟ اما واقعيت غرب تا حدودي زيادي همين بوده است. و حتا به آنچه مورد علاقه شرق بودايي و اسلامي بوده، افزوده و دامن زده است. مذهب زايي غربي ها از اين جمله بوده است. در حالي كه كمونيسم در اين زمينه، درست در نقطه مقابل غرب قرار داشته است. مبارزه با باور هاي جامعه، چه واقعي و چه غير واقعي و خرافي. مذهب زدايي كمونيسم، از اين جمله بوده است.
هزاره سوم، با حادثه يازدهم سپتامبر 2001، رقم خورد. با چنين وضعيتي، آيا مي توان به جنگ فرهنگ ها و برخورد تمدن ها باور داشت و احتمال وقوع آن را حتمي دانست؟ بدون شك، هزاره سوم، متفاوت با هزاره دوم خواهد بود چرا كه متفاوت آغاز شده است. اما اين تفاوت به چه اندازه خواهد بود؟ انچه ساموئل هانتينگتون به عنوان يك نظريه پرداز غربي از برخورد تمدن ها و باز سازي نظم جهاني، در نيمه دوم هزاره دوم گفته، آيا واقعيت اين هزاره خواهد بود؟
اگر بپذيريم كه هزاره سوم، به سوي اختلافات فرهنگي در حركت است، در آن صورت، جنگ فرهنگ ها و برخورد تمدن ها، ناگزير خواهد بود؟ اما آيا چنين چيزي در شكل گسترده، در حال شكل گيري است؟ اگر حادثه يازدهم سپتامبر را تنها به عنوان يك حادثه در نظر بگيريم نه صورتي از جنگ فرهنگ ها، در آن صورت، قضيه كاملاً متفاوت با آنچه خواهد بود كه تا حالا در مورد اين حادثه ارايه شده است.
بايد پذيرفت كه تقابل در هر شكل آن، به نفع دنياي اسلام نيست. در اين ميان از هر گونه تقابلي شايد كساني نفع ببرند كه وابستگي كمتري به ديگران دارند. اين چيزي است كه به هيچ وجه در شرايط دنياي اسلام نيست. زيرا جوامع اسلامي، در بسياري از زمينه ها وايسته به خارج بوده اند. از اينرو، دنياي اسلام، به آنچه بيش از همه نياز داشته، رسيدن به توان داخلي براي نيل به توانايي و قدرت اقتصادي بوده است. در همين راستا و براي تحقق چنين هدفي، دنياي اسلام براي گذار از توسعه نيافتگي به توسعه همه جانبه، بيش از هر چيز ديگري به صلح و امنيت، نياز داشته است. در حالي كه رويكرد به خشونت در دنياي اسلام از سوي گروه هاي راديكال مسلمان، زمينه هر گونه پيشرفت و نوآوري را در جوامع اسلامي از ميان برده است.
با اين وضعيت، اين پرسش كه هزاره سوم، هزاره تعامل خواهد بود يا تقابل، مي تواند در غرب و دنياي ميسحيت و در شرق و دنياي بودايي و دنياي اسلام و جوامع ديگر، پاسخ هاي متفاوتي داشته باشد. در صورت تقابل، آسيب پذيري كدام يك در اين ميان بيشتر خواهد بود؟ و در صورت تعامل، كدام يك نفع بيشتر مي برد؟ اين واضح است كه متضرر اين ميدان، رويكرد هاي راديكال و فاقد عقلانيت است. هر اندازه رويكرد به منطق و عقلانيت بيشتر باشد، به همان ميزان، موفقيت و دستاورد وجود خواهد داشت. اين چيزي است كه به نغع انسان فرا فرهنگي و فرا تمدني بوده است. از اينرو، هزاره سوم، مي تواند هزاره تعامل باشد. چرا كه انسان اين هزاره براي انسان ماندن، بيش از هر زمان ديگري به صلح و امنيت و همزيستي نيازمند بوده است و صلح، به مراتب كم هزينه تر و دستيافتني تر از جنگ بوده است.