سامويل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه " اوضاع متشنج مى‌‌شود." گفته است، "تهاجم گسترده‌‌اى‌‌ عليه اسراييل آغاز مى‌‌شود. در اين‌‌ ميان واشنگتون با نوميدى تلاش‌‌ مى‌‌كند، روسيه را وارد ناتو كرده و متحدان اروپايى خود را تشويق به‌‌مشاركت كند. با وجود تمامى‌‌ تلاش هاى آمريكا، متحدان اروپايى اين‌‌ كشور تنها در زمينه‌‌ هاى سياسى و اقتصادى آمادگى خود را براى‌‌ مشاركت اعلام مى كنند و از دخالت‌‌ نظامى در بحران سرباز مى‌‌زنند. در اين اوضاع و احوال جاپان بى‌‌طرفى‌‌خود را نقض كرده و در خاور دور در كنار پكن قرار مى‌‌گيرد."

   نظريه سامويل هانتينگتون در مورد برخورد تمدن ها و بازسازي نظم جهاني، يك فرضيه جنگ است. جنگ در هر صورت آن تباه كننده و موضعگيري طرف هاي درگیر در آن، غير قابل پيش بيني است. آنچه هانتينگتون به عنوان يك نظريه پرداز اجتماعي در مورد جنگ سوم جهاني گفته است، به هيچ وجه قابل پيشداوري نيست. چرا كه در صورت وقوع يك چنين جنگی، با اين گستردگي، موضعگيري ها هر لحظه در حال تغيير خواهد بود.

   در صورت واقعيت "جهان در آستانه جنگ جهانی سوم؟"، اتحاديه اروپا در روابط خود با ايالات متحده امريكا تجديد نظر خواهد كرد. در چنين وضعيتي، سرنوشت پيمان اتلانتيك شمالي ناتو، در هاله اي از ابهام قرار خواهد گرفت. چرا كه در حال حاضر آنچه از پايان جنگ سرد به اينسو به حفظ اين پيمان كمك كرده است، مشتركات فرهنگي، زباني و اقتصادي ميان اروپا و شمال امريكا بوده است.  

   سامويل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "آيا به اعتقاد شما جنگ‌‌ جهانى اين چنين آغاز مى‌‌شود؟" گفته است، "چين و متحد اصلى‌‌ مسلمانش يعنى ايران، براى ترساندن‌‌ اروپايي ها موشك هاى هسته‌‌اى را به‌‌طور پنهانى به بوسنى و الجزاير منتقل‌‌ مى‌‌كنند. صربها بر اساس نقش سنتى‌‌خود به عنوان مدافعان مسيحيت، به‌‌طرف سارايوو حمله‌‌ور مى‌‌شوند و در آنجا بخشى از موشك هاى هسته‌‌اى را به غنيمت مى‌‌گيرند. در اين هنگام به‌‌تلافى تهاجم صربها اولين بمب اتمى‌‌ در اروپا منفجر مى‌‌شود. اين بمب را از الجزاير بر روى شهر بندرى مارسى‌‌ فرانسه پرتاب مى‌‌كنند."

   بعيد به نظر مي آيد چين كه در حال حاضر جزء ده قدرت برتر اقتصادي دنيا است و اين وضعيت به نفع چين، در حال تغيير است، اين كشور را در كنار كشوري قرار دهد كه فاصله زيادي در تمام زمينه ها با هم دارند. از سويي نيز چين همواره سياست عدم مداخله در امور ديگر كشور ها در پيش گرفته است.

   ار سویی نیز چین به تنهایی و یا با همراهی چند کشور اسلامی با دنیای غرب وارد جنگ نمی شود. یعنی اصلاً منطقی نیست چین وارد جنگی شود که به منفعت همگانی آن کشور نیست. جنگی که در صورت آغاز، پایانی برای آن متصور نیست. از اینرو، حمله  چین به ویتنام که آغاز از آنجا است، منتفی است.      

   سامويل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "اين رويارويى جهانى‌‌ تمدن ها چه عاقبتى خواهد داشت؟ آيا زمين به خاطر به كارگيرى سلاح هاى‌‌ هسته‌‌اى نابود خواهد شد و يا يك جنگ‌‌ فرسايشى به مرور زمان طرف‌‌ هاى‌‌ درگير را فرسوده و ناتوان مى‌‌كند..."
   گفته است، "... به هر حال مركز سياست جهانى از كشورهاى شمال به‌‌ ارودى جنوب منتقل مى‌‌ شود. يعنى به‌‌ كشور هاى جنوب شرقى آسيا و آمريكاى لاتين كه به سرعت در حال‌‌ رشد هستند. در هر صورت چنين‌‌ تحولاتى نتايج‌‌ بسيار مخربى براى‌‌ ايالات متحده[امریکا] و [اتحادیه] اروپا به همراه خواهد داشت."
    عامل بسیاری از جنگ ها مقاصد اقتصادی بوده است. حال در صورت وقوع جنگ جهانی سوم، تا چه اندازه منافع اقتصادی در آن وجود دارد؟ چرا که اقتصاد در جنگ، تعیین کننده است. یک اصطلاح، همیشه در مورد جنگ وجود داشته است: جنگ برای پول. پول برای جنگ. یعنی جنگ یرای گردش پول و پول برای ادامه جنگ.

   در این میان، اقتصاد دنیای اسلام، در کل، وضعیت خوبی نداشته است. در چنین وضعیتی، این که دنیای اسلام در یک طرف این جنگ قرار داشته باشد، غیرعاقلانه و ناممکن به نظر می آید. فراموش نکنیم که عامل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی،

اقتصاد ضعیف آن کشور بوده است. نیز عدم توسعه صنعتی این کشور در برابر ایالات متحده امریکا. و در کل، اقتصاد ضعیف بلوک کمونیستی شرق در برابر اقتصاد قدرتمند بلوک سرمایه داری غرب.
   سامويل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "از كتاب شما چنين ‌‌برمى‌‌آيد، كه جهان در آستانه يك هرج‌‌ و مرج و آشفتگى گسترده قرار دارد." گفته است، "البته من ادعا نمى‌‌كنم، تمام اين چيز هايى كه نوشتم‌‌ دقيقا اتفاق مى‌‌افتد، احتمال وقوع چنين‌‌ درگيرى‌‌ هايى در سطح جهان بسيار كم است، اما غير ممكن نيست. اما منطقى‌‌ترين و در عين حال گنگ‌‌ ترين‌‌ بخش اين سناريو، همان علت آغاز جنگ است: يعنى حمله بزرگترين‌‌كشور طلايه‌‌دار تمدن غرب به تمدن‌‌ چين، كه منجر به رويارويى فرهنگ‌‌ ها مى‌‌ شود و جهان سوم نيز دخالت‌‌ گسترده‌‌اى در اين درگيرى‌‌ ها خواهد داشت."
   مسله اصلی این است که احتمال آغاز جنگ جهانی سوم، در خارج از کتاب "برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی"، کمتر قابل عملی شدن است. چرا که عوامل آعاز یک چنین جنگی، دلیل کننده قانع و خوبی برای این جنگ نیست.      

   سامويل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه " شما در كتاب خود به‌‌ تهديد زردى اشاره كرده‌‌ايد كه يك‌‌ چين جنگ‌‌طلب و سلطه‌‌جو به همراهى‌‌ يك جامعه اسلامى متخاصم براى‌‌ غرب ايجاد مى‌‌كند. آيا اين بدان‌‌ معناست، كه پس از فروپاشى‌‌كمونيسم نيز ما غربى‌‌ ها همچنان به‌‌دشمنان جديدى نياز داريم؟ و پرسش‌‌ديگرى كه به ذهن خطور مى‌‌كند اين‌‌ است كه چرا چنين دشمنانى را يك‌‌ استاد سرشناس دانشگاه هاروارد، همانند شما به غرب عرضه مى‌‌كند؟"
   گفته است، "من دشمنان تازه‌‌اى‌‌ براى خودمان خلق نمى‌‌كنم، اين كار بسيار احمقانه است. اينكه برخى‌‌ معتقدند، من مايلم بار ديگر جنگ سرد و يا حتى يك جنگ گرم ديگر روى دهد، بى‌‌پايه و اساس است. اما من اعتقاد راسخ دارم كه در آينده سياست‌‌ جهانى، ديگر از سوى ايدئولوژى‌‌ هاى‌‌ رقيب يا دولتهاى ملى و يا بلوكهاى‌‌ اقتصادى تعيين نخواهد شد بلكه اين‌‌كار را فرهنگ‌‌ هاى متخاصم بر عهده‌‌ خواهند گرفت.
اگر قرار باشد در اين شرايط يك‌‌جنگ جهانى ديگر روى دهد، آن جنگ ‌‌نبرد بين فرهنگ‌‌ هاى گوناگون خواهد بود. رزم گاه‌‌ها و ميادين جنگى آينده‌‌ در امتداد جبهه‌‌ هاى فرهنگى قرار دارند."