جوامعي با پيشنه اي تاريخي تمدني، همواره قانوني را كه فكر مي شود انساني است رعايت كرده اند با اين كه بنا به مسايل جغرافيايي، از گردونه پيشرفت صنعت تكنولوژي به دور مانده اند. وقتي از بوميان امريكاي شمالي و يا جنوبي به عنوان انسان هايي كه حقوق همديگر را محترم مي شمرده اند نام برده شده است مبين اين واقعيت بوده است كه از پيشينه اي تاريخي تمدني برخوردار بوده اند. تمدن مايا، در قاره امريكا، به هزاره هاي قبل از ميلاد بر مي گردد. كاخ هاي بزرگ سنگي در دل جنگل هاي امريكاي شمالي و مركزي، از تمدن اين جغرافياي جهان حكايت دارد. حال اگر اين انسان هاي بومي در گذار زمان، حتا زماني كه به ظاهر از فقدان قانون وضع شده رنج مي برند حقوق اجتماعي و مدني همديگر را محترم مي شمارند زياد چيز غريبي نيست، چرا كه اين روحيه به پيشينه تاريخي آن ها برمي گردد كه داراي قانون خوب و پيشرفته اي بوده اند.

 

حوزه جغرافيايي تمدن و و ضعيت قانون     

آلفرد راسل والاس گفته است: "من با وحشيان امريكاي جنوبي و وحشيان خاور مدتي بسر بردم، در ميان آنان قانون و محكمه اي بنود، جز افكار عمومي، كه مردم با كمال آزادي آن را بيان مي كردند. هر كس حقوق همسايگان خود را به طور دقيق محترم مي شمرد، و خيلي كم اتفاق مي افتاد كه كسي بر اين حقوق تعدي و دست درازي كند. در چنين اجتماعات، مساوات ميان افراد تقريبا حالت كمال را دارد."2 اين وحشيان، چگونه رام شده اند، مگر نه اين است كه عامل چنين رام شدني، پيشينه تمدني آن ها است. اين دو جغرافياي جهان، پيشينه تمدني داشته اند. بدون شك، نقش تمدن اين دو حوزه جغرافيايي جهان، در وضعيت روحي و فكري انسان اين دو حوزه، برجسته بوده است. وقتي انساني داراي تمدن است، او ديگر وحشي نيست. وحشي كسي است كه نه ديروز و نه امروز، از مزاياي بيشمار تمدن، بهره نبرده است. انساني كه خود را سفيد و ديگران را رنگين نام نهاده عادت كرده است كه خود را برتر و ديگران را پست، قلمداد نمايد. در حالي كه بيشتر و خونين ترين جنگ و جدال در اين حوزه جغرافيايي انسان به اصطلاح سفيد و برتر صورت گرفته است. هر گونه جنگ و خشونت، آيا نشانه انسان برتر بوده است؟ اگر اين گونه است، مي پذيريم رابطه انسان برتر را با جنگ و خشونت بيشتر. اما واقعيت اين است كه در ميان موجودهاي به نام انسان يا حيوان ناطق، و موجودهاي ديگر يا حيوان هاي غيرناطق، يكي از مشخصه ها، جنگ و خشونت بوده است. چرا كه در ميان حيوان هاي غيرناطق وحشي، هميشه جنگ و در گيري وجود داشته است. در حالي كه در ميان حيوان هاي غيرناطق اهلي، كمترين جنگ و در گيري وجود داشته است. اين وضعيت نشان دهنده تفاوت در جوامع انساني نيز بوده است. به اين صورت كه بيشترين جنگ و خشونت در حوزه هاي جغرافيايي صورت گرفته كه از پيشينه تمدني بي بهره بوده اند.

انسان اروپايي، زماني به قاره امريكا پا گذاشت ادعايش اين بود كه انسان بومي وحشي اين قاره را رام و آدم مي سازد. چرا كه به خيال خودش، انسان بومي اين قاره، فاقد تمدن و وحشي بوده است. انسان اروپايي فكر مي كرد زرق و برق خيره كننده زندگي شهري، نشانه و حتا خود تمدن است. به اين صورت براي اين كه امريكا را نيز چون اروپا، پر از زرق و برق سازد، شروع كرد به واردات اسلحه براي اشغال اين سرزمين و كشتار دسته جمعي انسان بومي اين قاره. انسان به اصطلاح سفيد و برتر اروپايي با اشغال سرزمين انسان به اصطلاح سرخ و پست امريكايي و نسل كشي او، خود را به عنوان انسان متمدن، بر او تحميل كرد. انسان اروپايي با عنوان وحشي به انسان بومي امريكايي، مدعي متمدن بودن مي كرد، در حالي كه تمدن در فطرت انسان نهفته است. انسان متمدن، قانونگرا است و انسان غيرمتمدن، قانونگريز. اين، بارزترين وجه اختلاف اين دو انسان است.

 

 حوزه تمدني مايا           

وضع جوامع انساني در زمينه رعايت حقوق يكديگر و احترام به قانون وضع شده در جامعه، به پيشينه تاريخي آن جوامع بستگي داشته است. اين كه يك جامعه در چه وضعيتي از مراحل رشد فكري و اجتماعي قرار دارد باز هم بستگي به اين داشته است كه چقدر به خاطر رشد فرهنگي و اجتماعي آن ها كار شده است. در اين ميان پيشينه تاريخي، فرهنگي و اجتماعي جوامع با اهميت بوده است، اما اين به تنهايي كافي نيست، چرا كه داشته هاي فرهنگي و اجتماعي، زماني اهميت خود را به عنوان ارزش هاي ملي حفظ مي كند كه در گذار زمان، همواره به روز گردد. اين به اين خاطر كه در برابر تهديدهاي بيروني، توان و تئوري مقاومت و مقابله را داشته باشند. با اين كه اين چنين جوامع، با پيشينه فرهنگي كه دارند به قانون و حقوق همديگر احترام قايل اند، اما تهديدهاي بيروني، فرهنگ نمي شناسد و ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي را زماني كه پاي منافع و برتري خواهي هاي خوني و نژادي در ميان باشد، به هيچ مي گيرند. در اين گونه وضعيت، در گام نخست، قانون و در مراحل پسين، حقوق انسان جوامع مورد دستبرد قرار گرفته، نقض مي گردد. در گذار زمان، در جوامع انساني در هر دوره اي قوانين وضع شده و حقوق انسان ها نقض شده است. آنچه در امريكاي پس از به اصطلاح كشف خونين صورت گرفت و قانون مدني و طبيعي به هيچ گرفته و نقض گرديد، فرا تر از يك اتفاق ساده، وحشتناك بود. عنوان كشف، به سخره گرفتن انسانيت انسان بومي امريكايي بود. امريكا، قاره فاقد انسان نبود كه كشف شده باشد. اين قاره تمدن چند هزاره مايا را با خود داشته است. كشف امريكا به اين معني است كه اگر انسان بومي امريكايي پيش از انسان اروپايي پايش به اروپا، افريقا، آسيا و اقيانوسيه گذاشته مي شد، او يكي از اين قاره هاي را كشف كرده بود. اما انسان اروپايي با پاگذاشتن به قاره امريكا، مدعي كشف بزرگي به نام هند شد، كه پسان ها به اشتباه خود پي برد و دانست كه به سرزمين غير از هند وارد شده است.

 

منابع

 2- "تاريخ تمدن"، نسخه الكترونيكي دوره كامل و تجديد نظر شده تاريخ تمدن (ويرايش دوم، چاپ ششم، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران- 1387) مشرق زمين، گهواره تمدن، ويليام جميز دورانت،  آلفرد راسل والاس. احمد بطحائي، احمد آرام، فصل سوم: عوامل سياسي تمدن، بخش سوم: قانون، ص 36.