هويت و ماهيت ليبرال دموكراسي-2
مدرنيزاسيون، فرايند نظام سياسي دموكراتيك و توسعه بوده كه در حاكميت دولت كارآمد، حاصل شده است. جوامع توسعه يافته در واقع از يك چنين فرايندي سود برده است. در جوامع اسلامي نيز مي توان يك چنين فرايندي بوجود آورد تا به توسعه و نظام سياسي دموكراتيك دست يافت. اما قبل از آن مي بايست از وجود دولت كارآمد، برخوردار بود. در اين ميان هر چيزي كه مانعي براي تحقق چنين فرايندي باشد بايد از ميان برداشت.
جامعه بسته نيز مي تواند به عنوان مانعي براي تحقق فرايند مدرنيزاسيون به حساب آيد. و در اين ميان جزم انديشي در قراءت از شريعت اسلامي، همواره به عنوان يك مانع در برابر توسعه و شكل گيري نظام سياسي دموكراتيك قرار داشته است. مدرنيزاسيون نيز حاصل آزادي انديشه و توسعه متوازن همه جانبه بوده است.
چارلز كورزمن گفته است، "در هر صورت، استدلال اين است كه مسلمانان و خود مذهب از اصلاحات و جامعه بازتر سود خواهند برد. اين ايستار ها با ايستار هاي ليبراليسم در فرهنگ هاي ديگر و نيز ايستار هاي ليبرال در كيش هاي مذهبي مختلف مطابقت دارد."
از سويي نيز يكي از عوامل عمده در راه عدم تحقق ملت شدن در بسياري از جوامع توسعه نيافته و حتا در مواردي در جوامع در حال توسعه، همين هويت هاي گروهي يا فرهنگي بوده كه مقدم بر هويت ملي و فرهنگ ملي قابل قبول براي همه، قرار داشته است. حالا اگر در جوامع ليبرال دموكراسي مانند ايالات متحده امريكا، بارديگر بر هويت هاي گروهي و يا فرهنگي تاكيد صورت مي گيرد كمتر جاي نگراني است چرا كه آنها به آن درك و تعريف درست از ملت شدن رسيده اند و ملت متحد، موضوع نهادينه شده اي در اين گونه جوامع است.
يعني نخست همديگر را به عنوان يك شهروند پذيرفته اند و حالا با گذشت سال ها از نهادينه شدن چنين اصلي، به حفظ هويت گروهي يا فرهنگي شان تاكيد دارند. چرا كه آن ها از آزادي و برابري يكساني برخوردارند و هيچ گونه نگرانيي از اين ناحيه ندارند. اما با تمام اين ها اگر تاكيد بر هويت گروهي و يا فرهنگي گروه هاي اجتماعي در يك كشور ليبرال دموكراسي خطري براي آزادي و برابري به حساب آيد، بايد با آن بر اساس منفعت همگاني برخورد نمود.
فرانسيس فوكوياما گفته است، "این می تواند شکل رقیقی داشته باشد، مثلاً وقتی کانادایی های فرانسوی[،] دانش آموزان کبک را مجبور کردند که به زبان فرانسه آموزش ببینند، یا می تواند شکلی جدی تر به خود بگیرد، مثل وقتی که آخوند های اسلامیست در اروپا خواهان آنند که قانون شریعت بر قانون مدنی فرانسه یا هالند اولویت داشته باشد. مسئله حکومت این است که کثرت گرایی لیبرال را به چه گونه تفسیر کند. آیا باید مسئول حفاظت ازحقوق افراد باشد یا حقوق گروه ها، و درصورتی که انتخاب اش حفاظت گروه ها [ا] ست چه محدودیت هایی بر حقوق اشخاص از طرف گروه ها را تحمل می کند."
كبك يكي از ايالت هاي بزرگ كانادا است كه در فرايند بعد از استقلال، همواره يكي از ايالت هاي پرنفوس مهاجران فرانسوي بوده است. به تبع، زبان آن نيز فرانسوي بوده است. با اينكه زبان هاي ديگر مانند انگليسي در آن متكلماني داشته است. اما زبان اكثريت، فرانسوي بوده است. حال اگر دانش آموزان كبكي به زبان فرانسه آموزش ببينند، آيا اصول ليبرال دموكراسي صدمه مي بيند؟ بدون شك خير. چرا كه اگر كساني مانند حاكميت مي آمدند و دانش آموزان كبكي را مجبور مي كردند كه به زبان انگليسي و يا زبان غير از فرانسه آموزش ببينند، جاي سؤال داشت. چرا كه در آن صورت آزادي و برابري كه از اصول اساسي ليبرال دموكراسي است نقض مي گرديد.
فرانسيس فوكوياما گفته است، "جوامع لیبرال معدودی هستند که علناً از حقوق فرد در مقابل گروه، حمایت کرده اند؛ تنوع فرهنگی، استفاده از دو زبان رسمی، و دیگر اشکال به رسمیت شناسی گروه بخشی از سیاست عمومی در ایالات متحده و دیگر دموکراسی های غربی شده اند."
در اين ميان فرقي زيادي نمي كند كه اين حق از طرف فرد مطرح شده است يا گروه. چرا كه در هر دو صورت آموزش به زبان مادري حق هر انساني بوده است. در حال حاضر يكي از موارد عمده اختلافات در جوامع توسعه نيافته و در مواردي هم در جوامع در حال توسعه، همين موضوع زبان است كه از سال ها به اينسو به عنوان يك چالش جدي در روابط داخلي اين كشور ها مطرح بوده است. در بسياري موارد همين موضوع زبان كه كدام يك بايد زبان رسمي و كدام يك بايد زبان ملي باشد، در گيري ميان دولت ها و گروه هاي اجتماعي بوده است. موضوع زبان سرود ملي و اصطلاحات اداري ( علمي، قضايي، نظامي، فرهنگي و ... ) از مواردي ديگري بوده است كه همواره جنجال برانگيز در جوامع توسعه نيافته و درحال توسعه و حتا در مواردي در جوامع توسعه يافته بوده است.
اما وقتي موضوع قانون مدني و شرعي در ميان مي آيد و اختلاف بر سر اين دو نوع از قانون در يك كشور مطرح مي گردد، در آن صورت، قضيه شكل ديگري به خود مي گيرد. چرا كه اين بار موضوع بر سر زبان نيست كه بيشتر يك موضوع كاملا فرهنگي است بلكه فراتر از آن، قانون اساسي يك كشور را مورد حمله قرار داده است. هر چند زبان نيز مي تواند در قانون اساسي يك كشور، آمده باشد، اما حساسيت آن به مراتب كمتر از قانون مدني و شرعي در يك كشور بوده است.
چارلز كورزمن گفته است، " شريعت ليبرال استدلال مي كند كه وحي الهي و اعمال و رفتار پيامبر حاكي از آن است كه مسلمانان بايد مواضعي ليبرال در پيش بگيرند. براي مثال، علي بولا (تركيه، متولد 1951) از سوره ي كافرون آيه ي 6 قرآن نقل قول مي آورد: " اينك شما را دين شما و مرا دين من". او پيش تر مي رود و به جزييات بيشتر مي پردازد و "منشور مدينه" را پيماني مي داند كه توسط پيامبر اسلام با اقوام يهودي مدينه در اوايل ظهور اسلام امضا شد.