عصر ها و دوره هاي تمدن جوامع انساني، واقعيت هايي بوده اند كه در هر زماني وجود داشته است. گذار از زماني به زمان ديگر، همواره با دگرگوني هاي زيادي همراه بوده است. چرا كه همين دگرگوني ها بوده است كه  گذار زماني دوره ها را در تاريخ جوامع انساني ثبت كرده است. پيشرفت جوامع انساني نيز در راستاي همين گذار ها شكل گرفته و محقق شده است.

در اين ميان، جوامعي موفق بوده است كه چنين گذار هايي را با دستاورد هاي خوب پشت سر گذاشته اند. چرا كه هر گونه گذار موفقيت آميز از هر عصر و دوره اي، مستلزم درك و آگاهي دولت ها و انسان هاي همان جامعه بوده است. و در اين ميان تاريخ و سرگذشت جوامع انساني، گذار دوره ها و عصر ها را ثيت كرده است.

    وقتي از گذار دوره ها مي گوييم دقيقا به اين معني است كه با فرايند موفقيت آميز دوره ها و عصر ها، پيش رفته ايم. ما زماني در اين زمينه موفق بوده ايم كه خود را با هر دوره و عصري، وفق داده و همراه با آن، حركت كرده ايم. اما وقتي موفقيتي در اين زمينه  وجود نداشته است، در واقع با گذار زمان حركت نكرده ايم و هميشه ناموفق و فاقد دستاورد بوده ايم. در حالي كه موفقيت در اين زمينه، بالا بردن توان علمي انسان هاي جامعه بوده است.     

    فوكوياما گفته است، "منشا تاریخ در منطق هگلی- مارکسیستی نهایتاً بر پایه علم و فن آوری[ا] ست . علوم جمع شونده اند : ما به صورت دوره ای اطلاعات علمی مان را دور نمی ریزیم. فن آوری است که دنیای اقتصاد را شکل می دهد، چهارچوب تولید اقتصادی را می سازد و به این ترتیب تضمین کننده این است که عصر ماشین بخار با عصر گاو آهن متفاوت است ، و اینکه عصر ترانزیستور و کامپیوتر از عصر ذغال سنگ و فولاد متفاوت خواهد بود . پیشرفت علمی موجب افزایش عظیم بهره وری در تولید می شود که خود موتور پیشرفت سرمایه داری و رشد تکنولوژی و افکار نو در اقتصاد مدرن بازار بوده است."

    در جوامع توسعه يافته اي امروزي، چنين گذار هاي از دوره و عصري به دوره و عصر ديگر، با موفقيت همراه بوده و دساورد هاي خوبي داشته است. اما آيا در جوامع توسعه نيافته و حتا در حال توسعه نيز چنين بوده است؟ بدون شك، پاسخ در اين زمينه منفي بوده است. چرا كه خارج از محدوده جوامع توسعه يافته، گذار هاي دوره هاي مختلف، با موفقيتي همراه نبوده و يا اگر موفقيتي هم وجود داشته، دير حاصل شده است. در چنين وضعيتي، جوامع توسعه نيافته و تاحدودي هم جوامع در حال توسعه، هميشه نيازمند كمك ها و استفاده از دستاورد هاي علمي جوامع توسعه يافته در زمينه هاي مختلف بوده است.

    در بسياري از موارد شاهد اين بوده ايم با گذشت دهه ها و حتا در مواردي، سده ها از پايان يك دوره در جوامع توسعه يافته، هنوز آن دوره و عصر در يك جامعه اي توسعه نيافته و يا شايد هم در يك جامعه اي در حال توسعه، پايان نيافته است و همچنان مورد استفاده قرار مي گيرد. افغانستان به عنوان يك كشور توسعه نيافته، همواره در گذار دوره ها، ناموفق بوده است.

در چنين وضعيتي بوده است كه در عصر كنوني كامپيوتر، هنوز افغانستان از دوره و عصر ذغال سنگ خارج نشده است. در عصر تكنولوژي، هنوز در بشتر خانه هاي افغانستان، ذغال سنگ استفاده مي شود.

    در حال حاضر در تعداد زيادي از خانه هاي افغانستان، كامپيوتر و ذغال سنگ، هر  دو اسفتاده مي شود. اين شايد خيلي جالب باشد كه در افغانستان امروزي، همزمان دو ابزار مورد انسان دو دوره و عصر متفاوت، در يك دوره و عصر، به ضرورت انسان اين جامعه،

پاسخ گفته است. امروز اگر كامپيوتر، از نياز هاي انسان افغاني است، ذغال سنگ نيز يكي از نياز هاي او بشمار مي آيد. فوكوياما وقتي از پايان تاريخ و آخرين انسان ميگويد به نوعي به اين معني نيز بوده است كه يعني آنچه تا حالا صورت گرفته، نهايت پيشرفت انسان، در گذار دوره ها و عصر ها بوده است.

يعني آنچه تا حالا در جوامع توسعه يافته صورت گرفته، به عنوان پايان تاريخ نيز تعبير مي شود. البته منظور فوكوياما، بيشتر روي وضعيت اجتماعي و سياسي قضيه بوده است. يعني اين كه مدل دولت در جوامع توسعه يافته و يا حداقل در بيشتر اين جوامع، آرمان اعتدال انسان اين جوامع بوده است.    

    فوكوياما گفته است، "در هفده سالی که از زمان انتشار اولیه مقاله من " پایان تاریخ؟" می گذرد ، فرضیه ام از هر نقطه نظر قابل تصوری مورد انتفاد واقع شده است. انتشار نسخه دوم کتاب " پایان تاریخ و آخرین انسان" این فرصت را برایم فراهم آورد تا اصل موضوع را دوباره بیان کنم ، به جدی ترین مخالفت هایی که علیه اش شد پاسخ دهم ، و در مورد بعضی تغییرات که در سیاست جهانی از تابستان 1989 رخ داده تفسیری داشته باشم.

    انتقاد در مورد اين نظريه فوكوياما، بيشتر جنبه سياسي داشته است كه باز هم موضوع طبيعي است. چرا كه او ليبرال دموكراسي را بهترين دولت و بهترين سياست  به حساب آورده. در حاليكه شايد كساني ديگر، نوعي ديگري از دولت و سياست را به عنوان بهترين دولت و بهترين سياست، بدانند.

به هر روي، آنچه فوكوياما گفته است، البته در مورد سياست مي تواند به جوامع توسعه نيافته و در حال توسعه هم قابل تطبيق باشد. اما در مورد توسعه اجتماعي و اقتصادي، شايد زماني زيادي براي تطبيق آن لازم است.

    اما نمي توان بي تفاوت نشست. چرا كه براي ايجاد دگرگوني در جوامع توسعه نيافته ، آنچه مهم است، ايجاد انگيزه در ميان انسان هاي اين جوامع بوده است. وقتي  در كشوري مانند افغانستان هنوز ذغال سنگ به عنوان يكي از بهترين نوع سوخت خانگي مورد استفاده قرار مي گيرد، جايگزيني بهتر از اين وجود نداشته است. يا حتا چوب بلوطي كه هنوز در اين كشور به عنوان بهترين و سهل الوصول ترين نوع سوخت خانگي مورد استفاده قرار مي گيرد، به اين خاطر بوده است جايگزين بهتر از آن وجود نداشته است. پس، اينجا هنوز "آغاز تاريخ" است با انساني كه هنوز به درستي آخر و اول  آن روشن نيست. در اين كشور هنوز بسياري از چيز ها است كه حتا انديشه اي براي پيشرفت و نوآوري در آن وجود نداشته است.