در افغانستان، پاكستان، عراق، كشمير، و بعضي از مناطقي ديگري از دنياي اسلام، در فرايند پس از حادثه يازدهم سپتامبر، هر روزه انسان هاي زيادي كشته و زخمي و معلول مي شوند. پس مي بينيم كه رويكرد به خشونت در ميان گروه هاي اسلامي در دنياي اسلام كه غرب به آن تروريسم نام نهاده، بيشتر از آنكه خطري براي غرب و دنياي مسيحيت باشد، دنياي اسلام را متضرر ساخته است. 

   رهبران انقلاب اسلامي ايران در اوايل فرايند پيروزي انقلاب، از صدور انقلاب مي گفتند. اين نوع اظهارات صريح در مورد نيت يك انقلاب كه هنوز ماهيت واقعي آن روشن نشده است، نگراني هايي را براي همسايه هاي اين كشور به همراه داشته است. مخالفت ها در برابر اين انقلاب نوپا در بيرون از مرزهاي اين كشور از همينجا آغاز شد. در گيري هاي فرقه اي در پاكستان در ميان گروه هاي راديكال اسلامي، الگوي بدي براي جوامع اسلامي بوده است. اختلافات در دنيا ي اسلام با يك چنين موضعگيري ها و رويكرد هايي به وجود آمده است.

     ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "آيا چنين تفاوت هاى‌‌ فرهنگى خطرساز [كه در جهان اسلام وجود دارد] در اروپا نيز وجود دارد؟" گفته است، "حصار آهنين‌‌ كمونيسم به واسطه ايجاد يك حفره و شكاف فرهنگى برچيده شد، پس از پايان جنگ سرد هر روز شكاف بين ‌‌اروپاى غربى مسيحى و شرق‌‌ ارتدوكس و نيز اسلام عميق‌‌تر مى‌‌شود. با توجه به آنچه گفته شد مى‌‌توان گفت كه خطوط تماس در اروپا در امتداد مرزهاى مسيحيت‌‌ سال 1500 بين كشور هاى بالتيك و روسيه قرار دارد و غرب اوكراين را كه داراى مذهب كاتوليك است از شرق ارتدوكس آن متمايز كرده و از ميان رومانى مى‌‌گذرد. اين مرز بندى فرهنگى در بالكان منجر به تقسيم‌‌ يوگسلاوى با عواقب بسيار خونبارى شد."
   تفاوت هاي فرهنگي در درون يك حوزه ديني، آنچه هانتينگتون از آن به عنوان تفاوت هاي فرهنگي خطرساز در حوزه ديني اسلام و مسيحيت نام برده است، مي تواند نشان دهنده اين واقعيت باشد كه مسيحيت و اسلام به عنوان دو دين، از درون با مشكلاتي روبرو است كه واقعيت دو تمدن را در مواردي در زمينه هايي زير سوال برده است.

    شكاف بين غرب و دنياي مسيحيت با دنياي اسلام، از سوي چه كساني  بيشتر شده است؟ در پس اين سناريو چه كساني با چه اهدافي قرار داشته اند؟ شايد  گفته شود، گروه هايي در دنياي اسلام و در ميان اقليت هاي مسلمان در اروپا و يا شايد هم در شمال امريكا. اما اين گروه ها از سوي چه كساني تحريك شده اند تا واكنش اين چنيني نشان دهند؟

   غرب، با آغاز رنسانس اروپا، از ديگر جوامع پيش افتاد. و اين پيشرفت، حاصل  رويكرد غرب به نوآوري و دگرديسي بوده است. دنياي اسلام نيز براي تحقق رنسانس اسلامي،  به يك چنين رويكرد و دگرديسي ضرورت داشته است. و اين چنين زمينه اي، در سايه صلح، امنيت، توسعه همه جانبه، دولت كارآمد و نظام سياسي دموكراتيك ممكن بوده است. اما با رويكرد گروه هاي راديكال مسلمان به خشونت و جنگ براي ايجاد تغيير و دگرگوني در دنياي اسلام، همه زمينه هاي تحقق رنسانس از ميان رفته است.                  ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "آيا شما اين سخن را جدى مى‌‌گوييد، كه امكان دارد در سرتاسر اروپا در امتداد اين شكاف‌‌ فرهنگى جنگ به وقوع بپيوندد؟" گفته است، "قدر مسلم اينكه‌‌ جنگ بزرگ و فراگيرى روى نخواهد داد، اما در يوگسلاويا شاهد وقوع ‌‌جنگ بوديم، صرب ها و آلبانيايى ‌‌ها روابط خصمانه‌‌اى با هم دارند، يونان و تركيه نيز روابط شكننده‌‌اى‌‌ با يكديگر دارند. هميشه فاصله و اختلاف لزوما منجر به تشنج تا سرحد جنگ نمى‌‌شود، اما همواره اين‌‌ احتمال وجود دارد كه اينگونه‌‌ تشنجات وخيم‌‌تر شوند."
    اختلافات در زمينه هاي مختلف در ميان كشور ها هميشه وجود داشته است. در بيشتر موارد، اين اختلافات بر سر مرز هاي تعيين شده و تعيين ناشده بوده است. اختلات ميان تركيه و يونان بر سر قبرس، اختلاف ميان تركيه، سوريه و عراق ير سر حق استفاده ار آب درياي فرات، اختلاف ميان هند و پاكستان بر سر منطقه آزاد كشمير، اختلاف ميان افغانستان و پاكستان ير سر مرز ديورند، اختلاف ميان هند و چين بر سر منطقه مرزي بين دو كشور، اختلاف ميان آذربايجان و ارمنستان بر سر منطقه ناگورنو قره باغ، اختلاف ميان جاپان و روسيه بر سر جزاير كوريل، اختلاف ميان چين و همسايگان شرقي اش بر سر استفاده از منابع دريايي، اختلاف ميان روسيه، قزاقستان، تركمنستان، ايران و آذربايجان بر سر حق استفاده از منابع درياي كاسپين، حتا جنگ بالكان در يوگوسلاويا، كوزوو، آلبانيا، اختلافات مرزي بوده است. اين نشان دهنده اين است كه بيشتر اختلافات در ميان كشور ها، ناشي از تفاوت هاي فرهنگي نبوده است.

   ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "شما مى‌‌نويسيد، در طول قرن ها تفاوت هاى فرهنگى منجر به پيدايش جنگ هاى خونينى شده‌‌است. اما با اين وجود بدترين‌‌ جنگ هاى شصت‌‌ سال اخير در داخل‌‌ تمدن ها اتفاق افتاده‌‌ اند. به عنوان‌‌ نمونه مى‌‌توان به پاكسازى نژادى‌‌ استالين، جنايات نازي ها، كشتار مردم كامبوج توسط پال‌‌پوت اشاره‌‌ كرد كه تمامى آن ها در حقيقت نوعى‌‌ جنگ عليه ملت‌‌ يا فرهنگ خودى ‌‌بوده‌‌اند."
     گفته است، "تمام آنچه شما به‌‌ آن اشاره كرديد در ظاهر اينگونه به‌‌ نظر مى‌‌رسد. ولى در حقيقت اين‌‌ حوادث محصول ايدئولوژى‌‌ ها هستند، و ما در حال گذر از عصر ايدئولوژى به عصرى هستيم كه در آن فرهنگ ها تعيين كننده هستند..."
   دقيقاً همينطور بوده است. يعني بيشتر جنگها در درون حوزه هاي فرهنگي و تمدني  روي داده است. پس چگونه مي توان از جنگ فرهنگ ها و برخورد تمدن ها گفت در حالي كه هنوز حوزه فرهنگي و تمدني به معني واقعي آن شكل نگرفته است. اين وضعيت حداقل حالا حالا ها وجود خواهد داشت. چرا كه حال و آينده نيز متاثر از گذشته خواهد بود. هزاره سوم نيز با رقابت هاي ايديولوژيكي آغاز شده است. باز هم بخاطري كه چنين  رقابت هايي، ريشه در گذشته ها داشته است.

   در فلسطين، هنوز رقابت هاي ايديولوژيكي ميان گروه هاي سياسي فلسطيني وجود دارد. در پاكستان، افغانستان، عراق، تبتِ چين، و... باز هم رقابت ها و اختلافات ايديولوژيكي در درون اين كشور ها وجود دارد. تمام اينها ناشي از واقعيت ها و وضعيت حاكم در اين كشور ها بوده است.