شكست ايديولوژي هاي بديل- 1
هر ايديولوژيي زماني به سوي انحطاط و شكست پيش رفته است كه پاسخ خوبي براي افراد جامعه در عرصه هاي مختلف نبوده است. در دنياي اسلام، زماني گرايش به اسلام ليبرال به وجود آمد كه اسلام سياسي نتوانست پاسخگوي پرسش هاي بيشمار افراد در جوامع اسلامي باشد. عوامل رويكرد به اسلام ليبرال و ظهور اين پديده در دنياي اسلام، به عوامل چند بستگي داشته است.
چارلز كورزمن در مقاله "اسلام سياسي؛ چشم انداز ها و چالش ها" آورده است: "آموزش عالي گسترده، دانش مذهبي را از انحصار نهاد هاي سنتي خارج كرده است. ميليون ها خود آموخته هم اكنون به متون و شروح و تفاسير دسترسي دارند، كساني كه غير روحاني و داراي آموزش هاي سكولار هستند."
اين دگرگوني گسترده در دنياي اسلام، نخستين عامل در ظهور اسلام ليبرال بوده است. چرا كه جامعه به سوي نوين شدن پيش رفته است. و اين، زمينه هر چه بيشتر تحقيق و تفكر را در ميان افراد جامعه به وجود آورده است. در چنين وضعيتي آنچه تا حالا بدون تفكر و تامل مورد پذيرش افراد جامعه قرار مي گرفت، بعد از اين در صورتي قابل قبول خواهد بود كه علم و منطق آن را بپذيرد. در حالي كه در يك جامعه سنتي، اين مراجع آگاهي سنتي اند كه نبض جامعه را در دست دارند و مورد تاييد افراد جامعه اند. اما دريك جامعه نوين، با تكثر مراجع آگاهي روبرو هستيم.
در اين وضعيت، افراد جامعه حق انتخاب دارند. آنها مي توانند آنچه را كه درست تشخيص مي دهند قبول نمايند. در حالي كه در يك جامعه سنتي، وضع به گونه اي است كه هر گونه حق انتخاب از افراد جامعه گرفته شده است.
چرا كه جامعه با محدوديت مراجع آگاهي روبرو است. اما در يك جامعه نوين، زمينه تحقيق براي همه فراهم شده است و با تكثر انديشه روبرو ايم كه جامعه را به سوي پويايي پيش برده است.
چارلز كورزمن، استاد جامعه شناسي دانشگاه كاروليناي شمالي و مولف كتاب "اسلام ليبرال" كتاب مرجع (انتشارات دانشگاه آكسفورد، 1998)، گفته است، "براي مثال، فاطمه مرنيسي (مراكش، متولد 1940) كه بيشتر در زمينه ي جامعه شناسي آموزش ديده تا الهيات، اين حديث منتسب به پيامبر (ص) را كه "آناني كه امور خود را به زنان واگذار مي كنند، هرگز روي آسايش و نيكبختي را نخواهند ديد!" مورد بررسي و بازبيني قرار مي دهد.
او بسياري از منابع قديمي را مورد كنكاش قرار داده و به اين نتيجه مي رسد كه اين حديث را ابوبكرا (وفات، حدوداً 671) جعل كرده است. برده زاده اي كه توسط پيامبر اسلام آزاد شد، رشد كرد و به موقعيت اجتماعي بالايي در شهر بصره دست يافت. او تنها منبع اين حديث است و آن را بيست و پنج سال بعد از فوت پيامبر اسلام نقل كرده است."
بدون شك جعل و تحريف احاديث و روايات در هر مكتب و دين و مذهبي وجود داشته است. اسلام نيز به عنوان يك دين با مذاهب متعدد از اين امر مستثنا نبوده است.
عدم واگذاري امور به زنان، در جوامع اسلامي، تا حدود زيادي تبديل به يك واقعيت شده است. در چنين وضعيتي براي ذهنيت افراد جامعه، با گذشت زمان هر چه بيشتر، اين موضوع به عنوان يك واقعيت درآمده است. و تقريباً بيشتر مردم باور كرده اند كه اين حديث يك حقيقت است.
چرا كه تشخيص اين كه اين حديث مي تواند و يا شايد جعلي باشد، براي ذهنيت انسان مسلمان در جوامع اسلامي، مشكل بوده است.
حتا زنان مسلمان نيز به شكل بسيار گسترده آن اين حديث را به عنوان يك حقيقت پذيرفته اند. با اينكه از صدور چنين حكمي در باره خود شان احساس حقارت و كوچكي كرده اند. اصطلاح " زن ناقص العقل است"، نيز از يك چنين انديشه اي تراوش كرده است. چرا كه وقتي سپردن امور به دست زنان، مساوي با عدم آسايش و بدبختي باشد، زنان، ناقص العقل نيز مي توانند باشند. و در مواردي تشبيه زنان به شيطان، نيز در يك چنين بستر اجتماعي و فرهنگي مي تواند قابل طرح باشد.
فاطمه مرنيسي با گذشت هزار و چهار صد سال، به اين واقعيت دست يافته است كه چنين حديثي جعل شده است. يعني اين مهم زمان، چنين حديثي در جوامع اسلامي به عنوان يك حديث واقعي پذيرفته شده بوده است.
اين واقعاً خيلي ناراحت كننده است كه با چنين موارد و وضعيتي در دنياي اسلام روبرو هستيم. يك نفر به اين سادگي حديثي را اين گونه جعل نمايد و با گذشت حدود يك و نيم هزاره، كسي از واقعيت چنين جعلي آگاه نگردد.
چارلز كورزمن گفته است، "مرنيسي معتقد است كه اين حديث، با اينكه در مجموعه ي احاديث محمد ابن اسماييل بخاري، كه در جهان اسلام موثق و به طور گسترده به آن استناد مي شود، آمده اما به دو دليل مشكوك و مورد ترديد است.
نخست اينكه با در نظر گرفتن شرايط و زمينه ي اين حديث، به نظر مي رسد كه ابوبكرا به خاطر نفع شخصي خود اين حديث را نقل كرده است. او در آن هنگام سعي داشته تا زندگي خود را بعد از واقعه ي جنگ جمل (دسامبر 656) نجات دهد، زماني كه به قول مرنيسي: "تمام كساني كه پيوستن به دار و دسته ي علي(ع) را انتخاب نكرده بودند، مجبور بودند تا عملشان را توجيه كنند. اين مسله مي تواند روشن كند كه چرا مردي چون ابوبكرا نيازمند توسل به سنت هاي مناسب و سودمند مي شود، سابقه او اصلاً رضايت بخش نبود چه اينكه او از شركت در جنگ داخلي امتناع كرده بود... (اگر چه) بسياري از صحابه و ساكنان بصره در اين نزاع بي طرفي اختيار كردند اما تنها ابوبكرا آن را با توسل به اين واقعيت كه يكي از طرفين منازعه زن بوده، توجيه مي كند."
دوم اينكه ابوبكرا زماني به خاطر دادن شهادت دروغ در محضر دادگاهي شلاق خورده بود. بر اساس قواعد حاكم بر علم حديث كه توسط امام مالك ابن انس (119) يكي از بنيانگذاران علم حديث ارايه شده، دروغ گويي، راوي حديث را فاقد صلاحيت مي كند و از اعتبار مي اندازد. "