عصر كامپيوتر و ذغال سنگ-2
"آغاز تاريخ"، شايد مناسب ترين عنوان براي وضعيت افغانستان باشد. چرا كه در اينجا هنوز صنعت چند سده قبل وارد نشده است. بهترين مثال در اين زمينه مي تواند "ترن وي" (راه آهن) باشد. اما وضعيت در مورد تكنولوژي، متفاوت از صنعت بوده است. چرا كه براي وارد كردن صنعت، پول زياد و فكر بزرگ لازم بوده است كه بيشتر در گستره مسووليت دولت ها بوده است در حاليكه، قضيه در مورد تكنولوژي اينگونه نبوده و بيشتر ،افراد بوده اند كه محصول تكنولوژي نه فن تكنولوژي را وارد كرده اند. اين يعني آغاز تاريخ، در حاليكه فوكوياما در وضعيت توسعه يافته ي از جوامع، از پايان تاريخ گفته است.
فوكوياما گفته است، "اجازه دهید با سئوالی شروع کنم: "پایان تاریخ" چه بود؟ خود عبارت البته از من نبود و مربوط به جی اف دبلیو هگل یا بهتر بگویم کارل مارکس بود. هگل اولین تاریخدان فیلسوف بود که تاریخ بشری را به عنوان فرآیندی تکاملی و منسجم می دید. هگل این تکامل را روشن شدن تدریجی منطق انسانی می دانست که نهایتاً منجر به تسری آزادی در جهان می شود. فرضیه مارکس بیشتر پایهء اقتصادی داشت ، که تغییر ابزار تولید را در گذر تحول جوامع انسانی ، از پیش انسان به شکارچی- ذخیره کننده و به انواع کشاورز و صنعتی می دید و بنابراین فرضیه پایان تاریخ تئوری مدرنیزاسیون بود که سئوال فرآیند مدرنیزاسیون نهایتاً به کجا ختم می شود را پیش کشید."
فوكوياما فرايند مدرنيزاسيون را به نوعي با نظريه پايان تاريخ مرتبط مي داند. در حالي كه در جوامع توسعه نيافته مانند افغانستان، چيزي به نام مدرنيزاسيون وجود نداشته است. اينجا هنوز ذغال سنگ كاربرد زيادي دارد. همين طور محصولات تكنولوژي به ويژه كامپيوتر كه استفاده از آن در افغانستان در حال گسترش بوده است. پس، اينجا با دو پديده متضاد روبرو بوده ايم كه همزمان مورد استفاده قرار گرفته است. ذغال سنگ كه ديگر مصرف آن چناني در جهان دارد و جايگزيني براي انتخاب آن شده و كامپيوتر كه تكنولوژي تا حدودي جواني است.
اينجا هنوز كشاورزي، مكانيزه نشده است و به شكل خيلي سنتي آن صورت مي گيرد. در چنين وضعيتي، آينده براي انسان افغاني بسيار ناروشن و دست نيافتني به نظر مي آيد. چرا كه اينجا هيچ چه روشن نيست و همه چيز در هاله اي از ابهام قرار داشته است. نه پيشرفتي وجود داشته و نه انديشه و انگيزه اي براي پيشرفت. توسعه و نظام سياسي دموكراتيك كه از اساس مدرنيزاسيون بوده در اينجا موفقيتي چنداني در اجرا نداشته است.
از مدتها به اين سو در كشور هاي توسعه يافته، بحث روي فرايند مدرنيزاسيون مطرح بوده است. چرا كه در اين جوامع، مدرنيزاسيون صورت گرفته و به فرايند مدرنيزاسيون فكر مي شود. چيزي كه در جوامع توسعه نيافته و تا حدودي در جوامع در حال توسعه، هيچ گاه مطرح نشده چرا كه مدرنيزاسيوني وجود نداشته است. وقتي در فرايند مدرنيزاسيون جوامع توسعه يافته، جوامع توسعه نيافته حتا به مدرنيزاسيون هم نمي انديشد، بايد به وضعيت انسان اين جوامع، با ترحم نگريست. اما مدرنيزاسيون در صورتي با موفقيت همراه خواهد بود كه اصول دموكراسي را در نظر داشته باشد. در اين ميان، از دواصل ليبرال دموكراسي كه آزادي و برابري بوده است نبايست غافل شد.
فوكوياما گفته است، "به نظر نمی آمد که شکلی عالی تر از جامعه، ازاینی که بر پایهء دو اصل دوقلوی آزادی و برابری بنا شده، وجود داشته باشد. الکساندر کوهوِه ، هگل شناس بزرگ روسی- فرانسوی ، این موضوع را با شیطنت این طور توصیف کرد که تاریخ در 1806 تمام شد ، سالی که ناپلئون پادشاهی پروس را در جنگ ینا-اورشتات شکست داد و اصول انقلاب فرانسه را به نزد آلمان ِ محل زندگی هگل آورد. هر آنچه پس از آن اتفاق افتاد ، صرفاً پرشدن فاصله ای بود تا اصول انقلاب، جهانی شود."
علت ناكامي توسعه در جوامع توسعه نيافته، به عوامل زيادي وابسته بوده است كه بي توجهي به استعداد انسان جوامع و عدم استفاده به موقع از امكانات و داشته هاي همان جامعه بوده است. در بيشتر موارد، وضعيت جوامع توسعه نيافته از نگاه ذخاير زير زميني، غني بوده است. اما عامل دولت هاي ناكارآمد باعث شده است كه اين ذخاير يا تا مدت نامعلومي دست نخورده باقي مانده است و يا از سوي كشور هاي توسعه يافته، با قيمت ناچيزي استخراج شده و به عنوان ماده اوليه مرغوب توليدات كارخانه اين كشور ها مورد استفاده قرار گرفته است.
همين مواد خام موجود در ذخاير زيرزميني كشورهاي توسعه نيافته كه به كشور هاي توسعه يافته صادر شده است، دو باره بعد از اين كه به محصولات توليدي تبديل شده است با قيمت بسيار بالا به كشور هاي توسعه نيافته صادر شده است. در حالي كه اگر انديشه و انگيزه توسعه در ذهنيت دولت ها و افراد وجود مي داشت با همان مواد زيرزميني دست داشته شان مي توانستند به توسعه دست يابند. از اينرو هرآنچه به توسعه در جوامع توسعه نيافته كمك نمايد، مي بايست به كار بست و آسيب پذيري هاي احتمالي را به حداقل رساند.
عامل توسعه در جوامع توسعه يافته، انديشه و انگيزه هاي قويي بوده است كه در ذهنيت دولت ها و انسان جامعه وجود داشته است. تا زماني كه انگيزه توسعه در ذهنيت انسان جامعه و دولت ها وجود نداشته است، موفقيتي هم در اين زمينه وجود نداشته است. پرسش در اينجا به صورت مشخص اين بوده است كه آيا در عصر كامپيوتر، استفاده از ذعال سنگ پذيرفتني است؟ در حالي كه در عصر ذغال سنگ، اين ماده معدني در كارخانه ها و در ترن (قطار) ها به عنوان سوخت مورد استفاده قرار مي گرفت. اما اين واقعا جالب است كه در جوامع توسعه نيافته، ذغال سنگ هنوز در بخاري خانه ها مورد استفاده قرار مي گيرد. با اين حساب تا چه اندازه مي توان به پيشرفت جوامع توسعه نيافته اميد وار بود؟ اگر وضعيت در اين جوامع به همين صورت ادامه يابد و هيچ گونه دگرگوني رخ ندهد، پيشرفت و توسعه نيز روند كندي خواهد داشت. براي دست يابي به هرگونه موفقيت در زمينه توسعه، مي بايست به روند گذار از دوره و عصري به دوره و عصر ديگر، توجه داشت و آن را مورد بررسي و بازنگري قرار داد. بايد آن چه سد و مانع در برابر توسعه و پيشرفت جوامع توسعه نيافته بوده است، آن ها را از ميان برداشت و راه را براي توسعه باز كرد. اما همان طوري كه قبلا اشاره شده است براي هرگونه موفقيت در زمينه توسعه، بايد به عامل آن رجوع كرد. يعني: توسعه و نظام سياسي دموكراتيك.