ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "ما در اينجا يكى ازجنگهاى بزرگ پس از پايان جنگ‌‌ سرد، يعنى مناقشه كويت را مورد بررسى قرار مى‌‌ دهيم. در جريان‌‌ جنگ خليج فارس براى بيرون راندن‌‌ صدام از كويت ائتلافى مركب از كشورهاى اسلامى مانند عربستان ‌‌سعودى و غرب تشكيل شد. چون‌‌ جنگ كويت‌‌ يك جنگ فرهنگى نبود، بلكه تنها يك نبرد كلاسيك وژئوپوليتيك بر سر مواد اوليه و حوزه‌‌ هاى قدرت و نفوذ بود..."
    گفته است، "... اما از جانب ديگر صدام حسين موفق شد، پاى اسلام‌‌ را به اين جنگ باز كند. جنگ خليج‌‌ فارس، صدام حسين را در بخش‌‌ اعظم جهان اسلام به يك قهرمان‌‌ تبديل كرده است. صفر الهولى، رييس مؤسسه مطالعات اسلامى‌‌ دانشگاه ام‌‌القرى مكه، در سال 1993درباره جنگ خليج فارس گفت: اين‌‌جنگ، جنگى عليه عراق نيست، بلكه ‌‌در آن غرب در برابر اسلام‌‌ صف‌‌ آرايى كرده است. همچنين ‌‌آية‌‌الله على خامنه‌‌اى، رهبر مذهبى‌‌ ايران، كينه خود را نسبت‌‌ به دشمن‌‌ عراقى‌‌اش فراموش كرده و نبرد باغرب را جهاد ناميد."
   بهره برداري از جنگ، در هر شكل آن، وجود داشته است. در جنگ خاور ميانه كه با هدف بيرون راندن عراق از كويت صورت گرفت، نيز بهره برداري هايي از سوي بعضي از كشور هاي اسلامي صورت گرفته بود. چرا كه غير از اين، كاري از دست آنها ساخته نبود و يا نمي خواستند كاري به نفع كويت انجام دهند. كساني مانند صفر الهولي، رييس مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه ام القري مكه، و يا علي خامنه اي، رهبر مذهبي ايران، به غير از موضعگيري در برابر غرب كه به حمايت از كويت وارد عمل شده شده بود، كاري ديگري از دست شان ساخته نبود. آن ها بايد به نوعي در برابر غرب، واكنش نشان مي دادند. در حالي كه، براي كويت اشغال شده، هيچ كاري نمي توانستند انجام دهند. اگر غرب برا ي اخراح عراق از كويت وارد عمل نمي شد، معلوم نبود تا چه زماني كويت در اشغال عراق باقي مي ماند. شايد هم براي هميشه، بخشي از عراق مي ماند.

   از سويي نيز صدور فتواي مذهبي در قالب "جهاد" و ... از سوي بعضي از رهبران مذهبي در مواردي در دنياي اسلام، بيشتر از آن كه با واقعيت اسلام همخواني داشته باشد، سياسي بوده است. شايد به اين خاطر بوده است كه اسلام سياسي، همواره با استفاده از يك چنين رويكرد ها و شگرد هايي به قدرت سياسي دست يافته و باز هم با يك چنين رويكرد ها و شگرد هايي، چنين قدر تي را حفظ كرده است.
   ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "نقاط ضعف نظريه شما هنگامى بيشتر آشكار مى‌‌ شود، كه‌‌ شما سعى مى‌‌كنيد، محورى متشكل‌‌ از كشور هاى معتقد به آيين‌‌ كنفوسيوس و جهان اسلام را تهديدى براى غرب معرفى كنيد. شما در كتاب خود چنين پديده‌‌اى را كانون جنگ هاى آينده، مى‌‌دانيد. به‌‌ اعتقاد شما كشور هايى مانند چين، پاكستان و ايران چگونه مى‌‌توانند دركنار هم قرار گيرند؟"

   گفته است، "جمهورى خلق چين‌‌ در آستانه تبديل شدن به يك قدرت‌‌ اقتصادى و نظامى جهانى است. پكن‌‌ به ايران و پاكستان تكنولوژى‌‌ هسته‌‌اى فروخته است. همكارى نظامى بين مهمترين كشور هاى‌‌ كنفوسيوس و مهمترين ممالك‌‌ جهان اسلام را نمى‌‌ توان ناديده‌‌ گرفت، و اين همان چيزى است كه‌‌ غرب را به شدت تهديد مى‌‌كند."
   وقتي تسليحات نيز به عنوان يكي از اقلام تجارتي درمي آيد، صدور و فروش آن، نبايست حساسيت بر انگيز باشد. چين، وقتي ديگر كالا هاي تجارتي اش را صادر مي كند، تسليحات اش را نيز صادر مي كند. و اين، ضرورت به نياز گرفتن اجاز ه از مرجع و نهادي را در سطح بين المللي ندارد. در اين ميان فرقي هم نمي كند كه وارد كننده محصولات چين، چه كشور هايي باشند. چرا كه در اين ميان آنچه اهميت داشته است، ارز آوري حاصله از فروش آن براي چين بوده است. از اينرو، نگراني از اين ناحيه بي مورد است. چرا كه اين چيزي است كه غرب، خود، آغازگر آن بوده است. 
   ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "معمولا تكنولوژى‌‌ تسليحاتى را به كشورى‌‌ مى‌‌فروشند، كه بالاترين قيمت را بپردازد. آمريكايي ها نيز مدرن‌‌ ترين‌‌ جنگ ‌‌افزارها را در اختيار عربستان‌‌ سعودى قرار داده‌‌ اند، بدون اينكه‌‌ كسى از دوستى بين اسلام و مسيحيت‌‌ حرفى زده باشد. بزرگترين نگرانى پكن در شرايط كنونى همان اسلام است. ساكنان‌‌ مسلمان استان سين‌‌كيانگ، در شمال غربى چين، كه اغلب آنها از اقوام ترك هستند، هر آن ممكن است‌‌ عليه حكمرانان كمونيست چين‌‌ دست‌‌ به شورش بزنند."
    گفته است، "حق با شماست، همكارى بين چين و كشورهاى ‌‌مسلمان يك رابطه تاكتيكى است. اما اين همكارى خطر گسترش ‌‌سلاحهاى هسته‌‌اى را افزايش‌‌ مى‌‌دهد. در اينجا مايلم جمله‌‌اى را از همكار فقيدم، آقاى توماس كوهن‌‌ نقل كنم، كه مى‌‌گويد: يك نظريه تنها بايد از نظريه‌‌ هاى ديگر بهتر باشد و هيچ لزومى ندارد نظريه‌‌اى بتواند همه چيز را تشريح كند. زيرا هيچ‌‌ فرضيه‌‌اى قادر به اين كار نيست. آيا شما نقشه بهترى در اختيار داريد كه‌‌ با كمك آن بتوانيد راه خود را درجهان امروزى بيابيد؟"

        وقتي تسليحات اتمي وجود دارد و براي كاهش آن از سوي كشور هاي بزرگ، كاري صورت نمي گيرد، خطر گسترش آن هميشه وجود دارد. چرا واقعاً غرب در اين زمينه پيشگام نمي شود؟ چرا كه در توليد و گسترش تسليحات اتمي، غرب، پيشگام بوده است. اگر غرب، نگران گسترش تسليحات اتمي از سوي كشور هايي در شرق است، شرق اسلامي و بودايي نيز يك چنين نگراني هاي را از سوي غرب داشته است.
 ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش اشپيگل كه "شما مى‌‌گوييد، تمدنهاى‌‌ جهان همواره از هم فاصله مى‌‌گيرند. در حالى كه ديگران معتقدند روند جهانى شدن آنها را به هم نزديك‌‌ مى‌‌ سازد. اينان براى اثبات ادعاى‌‌ خود برخى از مظاهر جهانى شدن را نيز ذكر مى‌‌كنند، مانند شبكه‌‌ تلويزيونى ام.تى.وى، مكينتاش، مك‌‌دونالد موسيقى تند و... آيا هم‌‌ اكنون در جهان يك فرهنگ‌‌ جهانى تحت تاثير غرب وجود ندارد؟ آيا كودكان ممالك مسلمان و نيز كشورهاى كنفوسيوس [،] شيفته‌‌ ميكى ‌‌موس و واكمن نيستند؟"
    گفته است، "تمامى تمدنهاى‌‌ جهان مايلند خود را با شرايط تازه‌‌ وفق دهند ولى اين به معناى غربى‌‌ شدن فرهنگ هاى غير غربى نيست. به‌‌ عنوان مثال اگر روس‌‌ ها كوكاكولا بنوشند، به طور خودكار آمريكايى‌‌ نمى‌‌شوند، و يا ما به هنگام خوردن‌‌ سوشى (نوعى غذاى جاپانى)، مانند جاپانى‌‌ها فكر نمى‌‌كنيم. در حقيقت‌‌ آنان با اين كار بخشى از فرهنگ‌‌ غرب را از آن جدا كرده و آن را بافرهنگ خود تلفيق مى‌‌كنند."