ماداميكه براي ايجاد تغيير و دگرگوني در جوامع انساني، رويكرد خشونت آميز به عنوان اولين و آخرين راهكار اعتراض آميز در پيش گرفته شده است، راه منطق و استدلال را بسته است. در اين ميان ماهيت فيلم تيو ون گوگ، استفاده غلط از دموكراسي بوده است نه گسترش دموكراسي. اين فيلم ساز غربي در واقع  قرباني برداشتي غلط از دموكراسي شده است. اما اين تنها تيو ون گوگ نبوده است كه قرباني شده است بلكه مصطفا عقاد، فيلمساز مصري نيز قرباني يك چنين رويكرد هاي خشونت آميزي شده است. علت قتل مصطفا عقاد روشن نشده است.

      اما در مورد عامل اين قتل مي توان گفت كه به نظر مي رسد گروه ها ي راديكال اسلامي، در پشت اين حادثه قرار داشته است. در حالي كه مصطفا عقاد، فيلم "محمد رسول الله" را در كارنامه هنري خويش داشته است. فيلمي كه با استقبال زيادي در جوامع اسلامي روبرو شده است. بهر روي، ادامه خشونت هاي اين چنيني، در نهايت، نظم جهاني براي زيستن مسالمت آميز را با تهديد جدي روبرو ساخته است. حالا اگر در چنين وضعيتي قدرت سياسي به دست گروه هاي راديكال اسلامي بيفتد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ وضعيت دموكراسي و  روند مدرنيزاسيون چگونه خواهد شد؟

       

     وقتي جهاد، مترادف با ترور شده است و ترور، عنوان جهاد به خود گرفته است، بايد براي جهان، به ويژه براي دنياي اسلام، نگران بود. چرا كه اين بار جنگ در محدوده جوامع  اسلامي نيست و فراتر از دنياي اسلام گسترش خواهد يافت. وقتي فرانسيس فوكوياما، نظريه پرداز جاپاني- امريكايي، از آن دكترين هاي اسلامي به شدت خطرناك، به عنوان  ابزاري براي مقاصد سياسي در ميان گروه هاي اسلامي نام مي برد، در واقع ميان گروه هاي اسلامي كه براي رسيدن به قدرت سياسي، رويكرد خشونت آميز در پيش گرفته اند و گروه هاي اسلامي كه خواستار تطبيق و تحقق دموكراسي در جامعه هستند، تفكيك قايل شده است.

     فوكوياما گفته است، "سئوال این است که که آیا مسلمانان به شدت بیزار و تندرو [،] بالقوه توانایی تهدید خود ِ دموکراسی را دارند یا خیر. البته که فن آوری مدرن با سلاح های کشتار جمعی کارشان را ساده تر از اسلاف شان کرده است. ولی اسلام سیاسی قرارگاه قدرتمندی تا امروز نداشته است و در کشورهایی مثل ایران، عربستان سعودی، افغانستان یا سودان که به قدرت رسیده، نتوانسته سابقهء سیاسی و اقتصادی قابل قبولی بر جای بگذارد."

     اگر مصر را به عنوان خاستگاه اسلام سياسي به حساب آوريم، اين ايديولوژي اسلامي، همواره در اين كشور اسلامي، مورد تعقيب دولت ها بوده است. اما در بعضي از كشور هاي اسلامي، توانسته است قدرت سياسي را به دست گيرد. بايد اعتراف كرد كه بيشترين اختلافاتي كه در جوامع اسلامي ميان پيروان مذاهب صورت گرفته در حاكميت هاي به ظاهر اسلامي بوده است. چرا كه براي دست يابي به قدرت بيشتر و از ميان برداشتن رقباي سياسي، احساسات مذهبي مردم به بازي گرفته شده است. يكي از ابزار هاي قوي براي تحريك احساسات مذهبي مردم و قرار دادن آن ها در برابر يكديگر، استفاده از نام جهاد بوده است.  
     در جنگ هاي داخلي كه در مواردي در جوامع اسلامي صورت گرفته است، از جهاد و صدور فتواي جهاد از سوي رهبران مذهبي- سياسي، به عنوان يك ابزار قوي و مؤثر، سود برده شده است. بدون شك در چنين وضعيتي، گروه هاي مذهبي كوچكتر، متضرر و بازنده بوده اند. اما در نهايت، هر دو طرف درگير. و در شكل گسترده تر آن، دنياي اسلام و دنياي بشريت. چرا كه در فرجام هر جنگي، انسان از بين مي رود بدون در نظر گرفتن رنگ و انديشه و موقعيت اقليمي آن. اما رويكرد به صلح، مي تواند متضمن تحقق توسعه و برقراري نظام دموكراتيك باشد حتا در يك كشور به شدت توسعه نيافته.

     سامويل هانتينگتون گفته است، "در اسلام، هيچ عنصري وجود ندارد كه مانع رسيدن جوامع مسلمان به دموكراسي باشد. من مى خواهم به دو نكته اشاره كنم، يكي اينكه،

برگزارى انتخابات دموكراتيك در كشورهاى اسلامى مى تواند گروه هاى سياسى اسلامى را به قدرت برساند. دوم اينكه، برقرارى دموكراسى به معناى برقرارى صلح نيست. مثال هاي بيشماري در اين باره داريم. برخي كشور ها پس از پيمودن روند دموكراسي دچار تناقض مي شوند و حتا به جاي دموكراسي باثبات دچار ديكتاتوري باثبات با ظاهر دموكراتيك مي شوند."

     بدون شك، مدرنيزاسيون، به تغيير چنين وضعيتي كمك كرده است. آنجا كه جامعه سنتي به نوين تبديل شده است، انديشه انسان جامعه نيز نو شده است. بخش مهم قضيه هم شايد در همين باشد كه با نو شدن جامعه، انديشه انسان جامعه هم مي بايست نو شده باشد. اما به نظر مي آيد كه هميشه و در همه موارد، چنين نبوده است. وقتي محمد بويري، تيو ون گوگ، فيلم ساز هالندي را به خاطر ساختن فيلم ضد اسلامي به قتل مي رساند، عامل چنين كنشي را نبايد تنها به رويكرد خشونت آميز محمد بويري، به عنوان نماينده اي از گروه هاي اسلاميي كه رويكرد خشونت آميز در پيش گرفته اند جستجو كرد. چرا كه در اين ميان عواملي نيز به عنوان تحريك احساسات ديني كساني مانند محمد بويري وجود  داشته است كه به خلق چنين حادثهء انجاميده است. اگر چنين فيلم توهين آميزي ساخته نمي شد، قتلي هم صورت نمي گرفت. و مجموعه چنين عوامل تحريك كنندهء، در نهايت به ايجاد و گسترش گروه هايي با رويكرد به خشونت، در ميان گروه هاي مسلمان ساكن اروپا و يا جاهاي ديگر كمك نمي كرد.

     پس مي بينيم كه  نو شدن جامعه در اروپا، در مواردي به نوشدن انديشه انسان اروپايي كمك نكرده است و بازهم اين انسان در مواردي، نوعي ديگري از رويكرد به خشونت داشته است. كساني مانند تيو ون گوگ، با تمام امكانات رفاهي و زمينه پيشرفت و گسترش دموكراسي كه حاصل جامعه مدرن است در اختيار داشته و مي بايست در اين راستا از آن سود مي برد، به شدت سنتي و كهنه عمل كرده و به تقويت رويكرد به خشونت در جوامع غربي در ميان گروه هاي راديكال اسلامي كمك كرده است. حال اگر كنش گروه هاي راديكال اسلامي را در برابر عوامل ايجاد اختلاف ميان مسيحيت و اسلام، محكوم نموده و از آن به عنوان دكترين اسلامي نام ببريم، دچار كج فهمي و اشتباه شده ايم.