××× اصول دموکراسی
دموکراسی از شاخصههای حکومت جمهوری دموکراتیک است که به عنوان یک اصل این سیستم سیاسی به شمار می آید. همانطوری که در یک حکومت غیر دموکراتیک، قدرت در دست یک گروه، یک قوم و یا یک خانواده قرار دارد. در حالی که از مشخصههای حکومت دموکراسی توجه به آرا و افکار مردم است آنچه در حکومت های غیر دموکراتیک اهمیتی به آن داده نمی شود. اولین حق و درخواست مردم از حکومت دموکراتیک داشتن حق رأی وحق انتخاب و اولین حق حکومت از مردم، احترام به قوانین وضع شده از سوی حکومت می باشد. اما این حق احترام به قوانین دموکراسی قبلاً می بایست از سوی حکومت به صورت برابر و بدون تبعیض در جامعه پیاده شده باشد تا عاملی باشد برای تبعیت مردم از آن.
مونتسکیو گفته است: « از آنجا که در یک حکومت جمهوری دموکراتیک همه مردم باید به طور یکسان از خوشبختی و امتیازات اجتماعی برخوردار باشند، پس همه باید به طور یکسان طعم لذاید را بچشند و به طور مساوی امیدهایی در زندگی شان داشته باشند و این جز از راه قناعت و صرفه جویی همگانی تحقق پذیر نیست.
عشق به برابری سبب می شود که آرمانهای شخص به انجام خدمات بزرگتری برای کشور و هموطنانش و احساس خوشبختی ناشی از آن، منحصر گردد. بدیهی است که همه نمی توانند خدمات مساوی انجام دهند، ولی همه باید با اشتیاق برابر برای خدمت به میهن کمر همت بندند.»
دموکراسی یک قرار داد دو طرفه میان مردم به عنوان ملت و حکومت به عنوان دولت می باشد که هر کدام وظایف و مسوولیت های مشخص به خود را دارند. وقتی مردم به پای صندوق های رأی می روند و رییس جمهور، نمایندگان پارلمان، نمایندگان شورای شهر، شهردار شهر و شهرداران نواحی آن را انتخاب می کنند،تعهدشان را در برابر قانون اساسی به اثبات رسانیده و مسوولیت اخلاقی و ملی شان را انجام میدهند. در مقابل، حکومت نیز می بایست پروسه رأی گیری و بی طرفی در روند انتخابات را رعایت نموده و از دستبرد در آرای داده شده برای کاندیداتوران هر انتخاباتی خود داری نماید. این اولین سنگ بنای حکومت دموکراسی می باشد که در صورت موفقیت و شفاف برگزار شدن، تضمینی برای مراحل بعدی در اجرای دموکراسی در جامعه است.
حکومت جمهوری دموکراتیک در صورتی می تواند موفق باشد که نگاه آن فراتر از شهرها در روستاها نیز متمرکز باشد. روند پروسه دموکراسی،تنها برای شهرها نیست بلکه روستاییان نیز همانند باشندگان شهرها می بایست از آن بهره مند شوند. توسعۀ انسانی، انسان روستایی همانند توسعۀ انسانی انسان شهری از وظایف و مسوولیت های اخلاقی دموکراسی به شمار می آید. شاید وظیفه دموکراسی در روستاها متفاوت با شهرها باشد و بیشتر به جنبه هایی بپردازد که از اولویت های انسان روستایی و روستاها می باشد اما با تمام اینها روستا و شهر یک اندازه به دموکراسی نیاز و ضرورت دارد تا به رشد و شکوفایی در زمینه های مختلف برسند،هر چند نوع اولویت ها و ضرورت ها با هم تفاوت داشته باشند.
هانتینگتون می گوید: « تأثیر دموکراسی، پراکندگی قدرت میان جمعی از نخبگان سنتی تر است. دموکراسی، با افزایش هرچه بیشتر قدرت گروههای روستایی، در جهت پیشبرد سیاستهایی گرایش دارد که هدف شان بیشتر تحول روستایی و کشاورزی است تا تحول شهری و صنعتی.»
مسوولیت اخلاقی دموکراسی توجه یکسان به شهر و روستا است، حتا اگر ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شهر و روستا متفاوت از یکدیگر باشند که چنین نیز هست، وظیفه دموکراسی نه تغییر این ساختارها که متحول ساختن آن است. انتظار انسان روستای از حکومت جمهوری دموکراتیک برای پیشرفت روستا همان اندازه است که انسان شهری در مورد پیشرفت شهر دارد.
اما انحطاط حکومت جمهوری دموکراتیک زمانی است که وظیفه اخلاقی اش را فراموش نماید و به جای تطبیق پروسه دموکراسی که قانونمند نمودن ساختارهای جامعه است، ضامن منافع گروه های قدرت طلب گردد و از اصول دموکراسی تخطی نماید. اعتبار دموکراسی در رعایت موازین و قوانین این پروسه در جامعه است و هرگاه این روند خدشه دار شود مردم به آن بدبین می شوند.
روسو می گوید: « نه خوب است که واضعان قوانین خود مجری آن باشند، نه آنکه تمامی مردم جامعه به علت ملاحظات امور جزیی و خصوصی از اتخاذ نظرهای کلی درباره امور منفک شوند. هیچ چیز خطر ناکتر از نفوذ منافع شخصی به مسایل عمومی و مملکتی نیست و زیان سوء استفاده از قوانین به وسیلۀ حکومت کمتر از زیان فساد قانون گذاران است، فسادی که پیامد گزیر ناپذیر ملاحظۀ آنها به منافع خصوصی است. [زیرا] در این حالت بنیاد کشور به مخاطره می افتد و اصلاح آن ناممکن خواهد بود.»
آسیب های حکومت دموکراسی قبل از اینکه ریشه بگیرند باید شناسایی و اصلاح شوند. بدتر از همه این است که حکومت دموکراسی راه دیکتاتوری در پیش گیرد و آگاهانه و ناآگاهانه کاری را انجام دهد که با موازین و قوانین و اصول دموکراسی مغایرت کامل داشته باشد. حکومتی که مدعی تطبیق روند پروسه دموکراسی در جامعه است وقتی به بیراهه کشیده شود، سرنوشت آن دموکراسی روشن است که چه خواهد بود. چنانچه در بسیاری از موارد شاهد عملکرد حکومت های دموکراتیک در جهان بوده ایم که با اصول دموکراسی در تضاد بوده است.
روسو می گوید: « در واقع، چنانچه به دقت بنگریم، هرگز یک دموکراسی راستین برای بشر وجود نداشته و هرگز وجود نخواهد داشت... نمی توان انتظار داشت که تمامی مردم همواره برگرد هم آیند و اوقات خود را وقت تمشیت امور حکومت کنند؟ و به سادگی می توان دریافت که جز با تغییر شکل حکومت نمی توان کمیسیون ها را برای رسیدگی به امور مملکتی ایجاد کرد.»
تحقق پروسه دموکراسی در جامعه از تغییر شکل حکومت آغاز می یابد و بعد وارد زیر ساخت های جامعه می شود. موفقیت در این راه مستلزم تعهد مجریان دموکراسی به عنوان نهادهای مسوول مانند احزاب سیاسی، جنبش های اجتماعی و دیگر عوامل درگیر در این پروسه است. این روند و موفقیت در آن، کار ساده ای نیست و وقت و هزینه زیادی می خواهد. اما تا زمانی که فرهنگ دموکراسی پذیری در جامعه به وجود نیامده باشد، تحقق دموکراسی به عنوان یک پروسه کمتر عملی خواهد بود.