دكترين حق تعیین سرنوشت1
دكترين حق تعیین سرنوشت
قسمت نخست
1) پاسخ با خشونت
1
سرنوشت ملتها به عنوان برترين حق
چكيده
در بحث دكترين حق تعيين سرنوشت با سه رويكرد يا گزينه رو به رو هستيم. 1) پاسخ با خشونت. 2) حق تعيين سرنوشت از سوي ديگران. 3) راهكار درون جامعه اي.
دكترين حق تعيين سرنوشت، به اين سه رويكرد يا گزينه از زاويه هاي مختلف پرداخته است. با اين هدف كه حق تعيين سرنوشت ملتها همواره به عنوان برترين حق همه جانبه انسان در قالب يك اجتماع اقليتي انساني مطرح بوده است. اما كمتر به شكل واقعي به اعاده حقوق اين گونه جوامع انساني انجاميده است. چرا كه باز هم كمتر مسير درست و منطقي خويش را براي نيل به برقراري نظم و حق در جوامع انساني پيموده است. به اين صورت هر گونه طرح اعاده حق از سوي انسان جوامع اقليتي، بيشتر با رويكرد يا گزينه 1) پاسخ داده شده است. دكترين حق تعيين سرنوشت، با توجه به اهميت اين موضوع اين بحث را در سه رويكرد يا گزينه پي گرفته است.
واژه هاي كليدي: اصل حق تعیین سرنوشت، احترام به اصل حقوق برابر، مسووليت جامعه مدني، میانجیگری بین المللی در حل و فصل قضایا، دكترين هاي حقوقي و اصل تعيين سرنوشت، ميثاقهاهاي بين المللي و حق تعيين سرنوشت، اقدامات قانون گذاری اساسی.
مقدمه
غايت دكترين حق تعيين سرنوشت براي ملتها، اعاده حقي است كه از سوي عوامل مخالف اعاده چنين حقي ناديده گرفته شده و نقض شده است. «سرآغاز جنگ بین انسان ها جنگ مفاهیم است». اين مفاهيم مي تواند از نقض حق تعيين سرنوشت به شكل گسترده اي ناشي شده باشد. اعاده حقوق اقليتها، چگونه برخورد با اقليتها و حق مردم برای تعیین نظام، از اصل هاي ملي به شمار آمده و در سطح گسترده تري، به اصول حقوق بین المللی مي انجامد.
اندیشه حق تعیین سرنوشت از اصل تعیین سرنوشت ملتها ناشي شده است. از اينرو، رعایت حق تعیین سرنوشت ملتها مي تواند به عنوان ابزارهای تحقق و تضمین حق ملتها به شمار آيد. در اين ميان فرایند استعمارزدایی آنچه در بعضي از كشورها مانند هندوستان بوده، مي تواند به عنوان يك برنامه خوب و حتا قاعده مطرح باشد كه در قالب مبارزه «مقاومت منفي»1 براي اعاده حق استقلال انسان هندي از سوي موهانداس كارامچاند گاندي، در پيش گرفته شد. اين نوع مبارزه كه در آن از توسل به خشونت پرهيز شده است الهام گرفته شده از روش مبارزه «نافرماني اجتماعي»2 هنري ديويد تورو، بوده است. شايد در اين راستا بتوان قاعده حقوق بین المللی را در اين زمنيه به كار برد.
«اصل حق تعیین سرنوشت و حقوق برابر»، از مواردي بوده است كه همواره براي انسان جامعه هاي اقليتي به عنوان يك راهكار راهبردي مطرح بوده است. چرا كه علل عمده نقض حق تعیین سرنوشت انسان در جامعه هاي اقليتي كه از سوي جامعه يا جامعه هاي اكثريتي اداره مي شده بوده است.
اعمال موفقیت آمیز اصل تعیین سرنوشت، زماني دست يافتني است كه تعهدي در اين زمينه از سوي حاكميت برسر اقتدار وجود داشته باشد. در همين زمينه ادامه نقض حقوق انسان جامعه هاي اقليتي، تهدیدی علیه صلح و امنیت بین المللی هم بوده است. موفقيت روند اعاده حق انسان جامعه هاي اقليتي، مشاركت آزادانه در تعيين سرنوشت شان است. چگونگي اجراي حق در ميثاقهاي بين المللي مي تواند به اعاده حق انسان جامعه هاي اقليتي كمك نمايد.
ميثاقهاي بين المللي و احترام به حق خودمختاری از درون و از سوي جامعه بين المللي، موضوعي است كه در راستاي اعاده حق انسان جامعه هاي اقليتي يك ضرورت است. در همين زمينه معنای حق تشکیل دولت مطرح مي شود. اين حقي است كه جامعه هاي اقليتي هم مي بايست از آن برخوردار باشند. چرا كه اقلیتهای قومی، ملی، زبانی، مذهبی در پرتو حق تعیین سرنوشت شان هستند كه به عنوان انسان داراي حق، به اعاده حق شان دست مي يابند.
اصل حق تعیین سرنوشت در قطعنامه ها و آراء شورای امنیت و رویه دیوان بين المللي آمده است. در اين زمينه دولتها مي بايست به حق خواهي مشروع جامعه هاي اقليتي توجه داشته باشند. چرا كه بي توجهي به اين خواسته مي تواند به رويكرد خشونت آميز جامعه هاي اقليتي دامن زده و آنها را به اين سمت و سو بكشاند. تفاوت تروریسم و مبارزه برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت از همين جا ناشي شده است.
تفکیک اقدام هاي تروریستی از اقدام هاي موثر، موضوعي است كه رابطه نزديكي با عملكرد دولتها با جامعه هاي اقليتي داشته است. رويكرد مشروع و قانوني، يك رويكرد دو سويه از سوي دولت و جامعه هاي اقليتي است. پاسخ خشونت آميز به درخواست جامعه هاي اقليتي از سوي دولتها، رويكرد خشونت آميز جامعه هاي اقليتي را به همراه داشته است. از اين رو تحکیم و شکل گیری یک قاعده عرفی با هدف راه حل مسالمت آميز، ضرورت قابل بحث در اين گونه جامعه ها بوده است.
اشغال خارجی و رژیم های نژادپرست در واقع عملكرد همساني با هم داشته اند. به اين معنا كه رژيم هاي نژاد پرست حق جامعه يا جامعه هاي اقليتي را نقض كرده است و اشغال خارجي، حق كل جامعه را. در مواردي هم اشغال خارجي به زمينه سازي به خودمختاري و استقلال جامعه هاي اقليتي منجر شده است. يا حتا فشارهاي خارجي هم در مواردي رژيم هاي نژاد پرست را به دادن امتيازهايي به جامعه هاي اقليتي مجبور كرده است.
جنگ های آزادی بخش، شكل ديگري از حصول خودمختاري و كسب استقلال براي جامعه هاي اقليتي بوده است. شكل گسترده اي از عملكرد رژيم هاي نژاد پرست، به رويكرد به ايده آزادي خواهي در ميان جامعه هاي اقليتي نقش داشته است.
حقوق بین الملل معاصر در مواردي به حق خودمختاري و در مواردي به استقلال كامل جامعه هاي اقليتي از سلطه رژيم هاي توتاليتر پشتباني كرده است. به اين صورت به محو تمام عللی ترورسیم بین المللی هم كمك شده است. چرا كه تروريسم بين المللي در بيشتر موارد جامعه هاي اقليتي را نشانه رفته و براي فعاليت هاي تروريستي خود انتخاب كرده است. نارضايتي هاي گسترده در جامعه هاي اقليتي از حاكميت هاي توتاليتر، زمنيه را براي فعاليت تروريسم بين المللي به وجود آورده است.
___________________
منابع
1. «نافرماني اجتماعي»، هنري ديويد تورو، ترجمه: كاوه دهگان، برگرفته شده از «كتابهايي كه دنيا را تغيير دادند»، رابرت بي داونز، ترجمه سيروس پرهام و...، نشر سپهر، تهران، چاپ سوم: 1357 خورشيدي، ص109.
2. همان.