عرف و سنن قدیمی؛ و قانون 3
چگونگي تطبيق قانون
هرمن ملويل در باره ساكنان جزاير ماركيز گفته است: "در تمام مدتي كه در ميان در ميان قبيله تيپي بسر مي بردم، هرگز كسي را به تهمت تعدي بر ديگري به محكمه جلب نكردند، و جريان امور در آن دره چنان منظم و آرام بود كه به جرئت مي توانم گفت كه مانند آن را در ميان مسيحيان بسيار تربيت شده و منتخب شده نمي توان يافت."1 اينجا نقش مذهب برجسته شده است، آن هم به اين خاطر كه جنبه هاي مثبتي در وضعيت انسان مسيحي ساكن جزاير ماركيز رو نما شده است، در حالي كه اين جنبه ها مي توانند منفي هم باشند، در آن صورت، اين پاينت منفي، به مذهب برچسب خواهد خورد. اين چيزيست كه مذهب بر نمي تابد. چرا كه مذهب همواره به ارزش ها تاكيد داشته و بر ضد ارزش ها شوريده است. اما واقعيت، همواره اين بوده است كه مذهب و در شكل كلان تر آن، دين، آن طوري كه واقيعيت آن بوده از سوي پيروان آن در جوامع انساني پياده نشده است. جيمز ويل دورانت گفته است: "دولت روسيه قديم محاكمي در جزاير آلئوسين تاسيس كرده بود، ولي پنجاه سال گذشت و هيچ كاري براي آن محاكم پيش نيامد."2 برينتن مي نويسد: "جنايت ها و تجاوزات، سابق بر اين، به اندازه در ميان افراد اتحاديه ايروكوئوي كم بود كه تقريبا قانون مجازاتي نداشتند."3 ويل دورانت گفته است: "اينهاست اوضاع يك زندگي ايده آلي- يا ايده آلي تصور شده از طرف ما كه هرج و مرج طلبان آرزو مي كنند دنيا دوباره به آن صورت بازگشت كند. مع ذالك، اين منظره دلربا را بايد اندكي دستكاري كرد و مورد تعديل قرار داد. اگر اجتماعات فطري و طبيعي به طور نسبي، از تبعيت نظامات و قوانين بركنار بوده اند، از آن جهت است كه محكوم تقاليد سنت ها و عاداتي بوده اند كه بر شدت قانون تاثير داشته و تخطي از آن غير مكمن بوده است، ثانيا در اوايل امر، جنايت هايي كه نسبت به افراد و اشخاص صورت مي گرفته حكم مسائل خصوصي داشته و با حق قصاص و اتتقام خانواده جبران مي شده است."4 در مواردي، آنچه در كشورهاي بزرگ در زمينه نقض قانون صورت مي گيرد به مراتب بدتر از جوامع كوچك انساني بوده است. در بيشتر موارد. نه افراد كه حكومت ها ناقض قانون بوده اند. در روستا ها و شهر هاي كوچك، مردم، بيشتر به قانون وفادار اند و حقوق همديگر را محترم مي شمارند، در حالي در شهر هاي بزرگ، قضيه تقريبا برعكس بوده است. از اينرو، جاي تعجب نيست اگر در جماعت هاي كوچك انساني، نقض قانون، كمتر صورت مي گيرد. بايد به اين مسئله توجه كرد كه چه چيزي عامل قانونگريزي در شهر هاي بزرگ و توجه به قانون در مناطق روستايي و شهرهاي كوچك بوده است. انسان اين دو وضعيت جغرافيايي، چه وجه اختلافي باهم داشته اند كه اين گونه راه دوگانه در پيش گرفته و يكي به دفاع و ديگري به مخالفت با قانون وضع شده برآمده اند. سادگي ظاهر انسان روستايي از سادگي باطن او حكايت داشته است. اما اين وضعيت تا زماني خوب تلقي شده است كه از اين سادگي ها استفاده سوء نشده است. مادامي كه انسان روستايي از احترام به قانون نفع برده است قانون برايش اهميت داشته است. اما وقتي حكومت و انسان پرمدعاي شهرهاي بزرگ، سادگي انسان روستايي را به عنوان كم سوادي و يا فرهنگ پايين او به رخ او كشيده است، ديگر، سادگي نه يك اصل خوب كه دال بر حماقت تعبير شده است. به اين صورت، زمينه مهاجرت انسان روستايي به شهرهاي بزرگ، بستر سازي شده است. حاشيه شهرهاي بزرگ، محل اقامت مهاجران روستايي بوده است. به اين صورت تفاوت و فاصله هاي طبقاتي ايجاد شده و زمينه براي ايجاد نابرابري هاي اجتماعي، بي عدالتي به وجود آورده و ميان انسان شهري و مهاجران روستايي ساكن حاشيه هاي شهر (حلبي آبادها و زاغه نشينها)، برخورد لفظي و فزيكي را به همراه داشته است. اين، گام نخست براي تبديل شدن حاشيه هاي شهر، به كانون خشم و خشونت براي انتقام از عوامل توزيع نابرابر امكانات دولتي و ملي در ميان ساكنان اين مناطق بوده است. و اين، زمينه اي براي شكست قوانين وضع شده در اين مناطق بوده است. به گفته ويل دورانت: "سنن قديمي و عرف"، همچون زمينه و اساس ثابت و مستقري، در زير ظواهر اجتماعي قرار دارد و مانند صخره محكم زيربناست، و به صورت افكار و اعمالي در آمده است كه گذشت زمان حالت قدسيتي به آن ها داده، و هنگامي كه قانوني در كار نباشد، و باشد و تغييرات و فسادهايي رخ كند، براي اجتماع، تا حدي حالت ثبات و انتظام را حفظ مي كند."5 عرف و سنن قديمي، بيشتر در ميان اجتماعات با ساختار سنتي از اهميت برخوردار بوده است. در اين گونه وضعيت هاي اجماعي، مردم به آنچه وجود دارد احترام مي گذارند. و اين احترام گذاردن ها، خود به قانون نانوشته اجتماعي تبديل شده است. اين وضعيت، در ساختارهاي اجتماعي قبيلوي، حتا به جاي قانون نوشته شده، عمل كرده است. مي بينيم كه در ساختارهاي اجتماعي قبيلوي، اين سنت هاي اجتماعي و فرهنگي اند كه مورد احترام مردم است تا قوانين موجود در اين گونه جوامع. گاه سنت هاي موجود در اين گونه جوامع، به گذشته هاي دور برمي گردد و در واقع فرا ديني و فرا مذهبي اند. رسم جهيزيه دادن به عروس در شبه قاره هند و ايران، فرا ديني و فرا مذهبي است و رابطه اي به بوديسم و اسلام ندارد. اين وضعيت برمي گردد به وجه مشترك خوني و نژادي اين دو اقليم جغرافيايي كه در گذار زمان، همچنان حفظ شده است. در حالي كه در قوانين نوشته شده اين دو اقليم جغرافيايي، رسم جهيزيه به عروس، ماده اي از قانون نيست، اما به عنوان يك عرف، همانند يك قانون، مورد استفاده قرار داشته است. در جوامع با ساختار سنتي، در بسياري موارد، عرف و سنن قديمي، همانند يك قانون عمل شده است، اما در بيشتر موارد، قوانيني با ويژگي هاي مدرن، پس از وضع ، تا سال هاي متمادي بدون اجرا، روي كاغذ مانده است.
منابع
1- "تاريخ تمدن"، نسخه الكترونيكي دوره كامل و تجديد نظر شده تاريخ تمدن (ويرايش دوم، چاپ ششم، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران- 1387) مشرق زمين، گهواره تمدن، ويليام جميز دورانت، هرمن ملويل، احمد بطحائي، احمد آرام، فصل سوم: عوامل سياسي تمدن، بخش سوم: قانون، ص 36. 2- همان، ويل دورانت.
3- همان، برينتن.
۴- همان، ويل دورانت.
۵- همان.