عرف و سنن قديمي؛ و قانون1
چكيده
زماني، عرف و سنن قديمي، كار قانون را در جوامع انساني مي كرد. در چنين وضعيتي چنين پديده هايي به عنوان قانون نانوشته عمل مي كردند. اما گذار زمان، اين وضع را تغيير داد و با پيشرفت انسان در جوامع انساني و وضع قانون به عنوان يك نياز، جاي عرف و سنن قديمي را براي داوري و حكم صادر كردن، گرفت. به اين صورت، پديده هاي سنتي مانند عرف و سنن قديمي، در برابر پديده مدرني به نام قانون، اهميت خود را تا حدودي زيادي از دست داد. با تمام اينها، در مواردي، عرف و سنن قديمي باقي ماند و به عنوان قوانين نانوشته، قوانين نوشته شده وضع شده را در جوامعي، به چالش گرفت. اين مقاله به بررسي اين وضعيت پرداخته و تا جاي ممكن، اين وضعيت را در بعضي از جوامع انساني، واكاوي نموده و در غايت، با بر شماري ضعف و قوت موضوع، طرحي نيز ارائه كرده است.
واژه هاي كليدي: قانون، عرف، سنن قديمي، تمدن، حق، خشونت جنسي، تبعيض جنسي.
مقدمه
جوامع انساني، درگذار تاريخ، با وضعيت هاي گونه گوني از نگاه وضع قانون و حقوق انساني روبرو بوده اند. در اين ميان هرگونه برتري طلبي هايي، متاثر از وضعيت اجتماعي در جوامع مختلف بوده است. بررسي وضعيت جوامع مختلف انساني در گذار زمان، به معرفي واقعييت هاي جوامع، كمك كرده است. در اين ميان وضعيت قانون در جوامع مختلف مد نظر مباحث حقوقي بوده است. اما چيري كه همواره در برابر قانون قرار داشته، پديده هاي سنتي مانند عرف و سنن قديمي و غيره بوده است. نيز در اين ميان، تمدن را داريم، با سابقه تاريخي كه براي آن متصور است. سابقه تاريخي تمدن، فراتر از قانون مدرن است. به اين معني كه آنچه امروزه به نام قوانين مدرن مي شناسيم، سابقه تاريخي كوتاه دارد. در حالي كه تمدن به گذشته هاي جوامع انساني بر مي گردد، زماني كه در بيشتر موارد، عرف و سنن قديمي، به عنوان قانون نانوشته، عمل مي شد.
اما تمدني در گذار زمان ماند و به حيات اش به عنوان ميراث يك جامعه انساني ادامه داد كه با جوامع انساني پيش رو، همگام شد. به اين صورت، تمدني به دوره هاي بعد راه يافت و موجوديت اش را به عنوان يك قدرت اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي حفظ كرد كه مطابق شرايط زمان، پيش رفت. در اين ميان، تمدن هايي را داريم كه در گذار زمان، از ميان رفتند و امروزه تنها نام آنها باقي است. حوزه تمدني مايا در قاره امريكا، حوزه تمدني بابل در خاورميانه، حوزه تمدني يونان در اروپا و بعضي از حوزه هاي تمدني ديگر در بعضي از مناطق جغرافيايي جهان به ويژه در قاره آسيا، از حوزه هاي تمدني است كه در حال حاضر، در ميان پيشرفت دنيا در زمينه هاي مختلف، گم شده اند. در قاره آسيا، حوزه تمدني چين و جاپان، در گذار زمان، موجوديت شان را حفظ كرده و به حيات شان ادامه داده اند. به اين صورت، موفق شده اند اين دو حوزه تمدني را از تعرض قدرت هاي برتر حفظ نمايند. چين در اين زمينه بيشتر از جاپان، موفق بوده است. چرا كه جاپان، در آخرين روزهاي جنگ دوم جهاني، پس از حمله اتمي امريكا به شهرهاي ناكازاكي و هيروشيما، شكست در اين جنگ را پذيرفت و نيروهاي نظامي امريكا به عنوان فاتح جنگ، وارد اين كشور شد. به اين صورت، جاپان از توليد تسليحات نظامي منع شد و دفاع از جغرافياي اين كشور به امريكا سپرده شد. نيروي نظامي براي زمان مشخصي از پايان جنگ به مدت حدود صد سال در جاپان باقي خواهند ماند. در حالي كه در همان زمان، جاپان نيز به بمب اتمي دست يافته بود. اما اين امريكا بود كه زود تر از جاپان عمل كرد و برنده نهايي جنگ بود. در قاره امريكا نيز اين اروپاييان بودند كه با پيشرفت در زمينه هاي مختلف، بر حوزه تمدني چند هزاره مايا، غالب شده و اين قاره انسان بومي امريكا را كشوري براي انسان مهاجم و مهاجر اروپايي ساختند. به اين صورت، قانون وضع شده انسان مهاجم اروپايي، بالاي انسان بومي امريكايي تحميل گرديد. سرگذشت تاريخ جوامع انساني، اين گونه در گذار زمان، رقم خورده است. در چنين وضعيتي، دغدغه حفظ موجوديت، مقدم بر قانون است. قانون، زماني اهميت دارد كه دغدغه خطر خارجي وجود نداشته است. با تمام اينها، قانون همواره يك ضرورت بوده است. اما هر گونه قانوني، زماني قانون خوب است كه به صورت خوب، به اجرا در آيد.
ضرورت تدوين قانون
پيدايش موجودي به نام انسان، ضرورت تدوين قانون را بهمراه داشته است. براي بقاي بهتر اين موجود، قانوني مي بايست ساخته مي شد. اما اين قانون، چگونه و توسط چه كسي ساخته مي شد تا تضميني به بقاي اين موجود مي بود. با شعور تر از اين موجود در زمين نيست تا به وضعيت او رسيدگي كند. پس قانوني كه مي بايست ساخته مي شد به وسيله خود اين موجود بود. اين گونه بوده است كه كساني از ميان اين موجود به تدوين قانون رو آوردند و به نام و آدرس انسان، قانون ساختند. پسان ها نسل هاي پسين اين موجود، براي موجودهاي ديگر هم قانون ساختند. به اين ترتيب، به دفاع از موجود هاي ديگر برآمدند. در فراز و فرود تاريخ جوامع انساني، قوانين ساخته شده اي كه تعريف روشن و مشخصي از حقوق انسان در جوامع مختلف نداشته است با چالش هاي بسياري در اجرا روبرو بوده است. چرا كه در بسيار ي از موارد، قانون ساخته شده به وسيله تدوين كنندگان آن به هيچ گرفته شده است.
ويل دورانت گفته است: "از همان وقت كه مالكيت خصوصي، ازدواج و حكومت پيدا شد، قانون نيز همراه آن بود؛ مجتمعات پست كار شان طوري است كه بدون قانون زندگي مي كنند."1 گاه انسان هايي در جوامع پسمانده صنعتي تكنولوژي، نه تمدني، رفتارشان بر اساس قانون بوده است، در حالي كه از چيز تدوين شده اي به نام قانون، بي بهره بوده اند. اين به اين معني است كه در اين گونه جوامع، پيشينه تمدني وجود داشته و در دوره اي هم اگر چيز تعريف شده اي به نام قانون وجود نداشته، اما رفتار اجتماعي شان كاملا بر اساس قانوني بوده كه در جوامع متمدن امروزي مورد اجرا بوده است. به اين ترتيب مي توان ميان جوامع متمدن و غير متمدن، تفكيك قايل شد.