آغاز یک شکست
جنرال بوریس گروموف، فرمانده نیروهای نظامی شوروی در افغانستان، موقع عقب نشینی نیروهایش از این کشور گفته بود، جنگ در افغانستان تازه شروع شده است. این گفته در آن زمان کمی دور از واقعیت به نظر می رسد. آن روز همه فکر می کردند خروج نیروهای سرخ شوروی از افغانستان، پایان جنگ ده ساله ای خواهد بود که با ورود نیروهای پیمان ورشو به کشور آغاز شده بود.
ده سال حضور نیروهای نظامی شوروی در افغانستان، هزینه زیادی برای آن کشور داشت و عقب نشینی این نیروها می توانست بار سنگین نظامی و اقتصادی را از شانه های لرزان کرملین بردارد. تنها نگرانی مقامات کرملین در آن زمان سرنوشت دولت افغانستان بود که هنوز روشن نبود بعد از عقب نشینی آنها از افغانستان، چگونه خواهد شد؟ خروج نیروهای نظامی شوروی از افغانستان، یک موفقیت بود اما آغاز یک شکست نیز بود. می بینیم که جنگ اصلی بعد از این عقب نشینی آغاز شد و این می تواند شکستی بوده باشد برای مردم افغانستان و جامعه جهانی.
اما با تمام اینها، مقامات سیاسی در کرملین از سرنوشت دولت کمونیستی کابل نیز نگرانی زیادی نداشتند و می دانستند که بعد از آنها نیز اختلافات شدیدی که میان گروه های مجاهدین وجود داشت، می توانست عمر این دولت را تضمین نماید. واقعیت هم همینطور بود. چهارسال مقاومت دولت کمونیستی کابل در برابر گروه های مجاهدین، ثابت نمود که این اختلافات تا چه اندازه واقعی و جدی بوده است.
دولت داکتر نجیب الله با استفاده از اختلافات موجود میان طرف های درگیر مخالف دولت وقت، پایه های قدرت خود را تقویت نموده و بذر نفاق و دشمنی را میان گروه های مجاهدین و نیز دولتمردان، نظامیان اردو و پولیس دامن زد و عمق بخشید. دوام حکومت کمونیستی کابل، شکاف میان گروه های مجاهدین که نمایندگی قومی به خود گرفته بود، بیشتر نموده و توانست با دامن زدن به اینگونه اختلافات، ادامه حیات سیاسی حکومت خود را بیشتر نماید.
پیش بینی روان شدن جوی خون در افغانستان که از سوی داکتر نجیب الله صورت گرفته بود، کاملاً حساب شده و جدی بود. هر چند آن زمان کمتر کسی چنین پیش بینی را باور می کرد. اما این پیش بینی اتفاق افتاد و وقتی دولت کمونیستی در اوایل دهه هفتاد خورشیدی از قدرت برافتاد، آنچه داکتر نجیب الله پیش بینی کرده بود، با گذشت زمان کمی از به قدرت رسیدن دولت اسلامی، به واقعیت پیوست.
تمام پیش بینی های رهبر حزب وطن، مرحله به مرحله عملی شد و دیدیم که سراسر کشور یکبار دیگر بعد از یک وقفه چند ماهه کوتاه به سوی جنگ و خونریزی کشیده شد و دشمنی ها خانه به خانه کشیده شد. عوامل دولت کمونیستی در آغاز جنگهای داخلی نقش داشت و این می تواند به عنوان یک واقعیت مطرح باشد، اما حتا اگر چنین چیزی واقعیت داشته باشد و قبول کنیم که عوامل دولت کمونیستی توانست با استفاده از گرایش های قومی، زبانی، نژادی و غیره، آغاز گر یک جنگ دیگر در کشور باشند، پس وظیفه و مسوولیت دولت اسلامی در این میان چه می شود؟
جنگهای داخلی در موجودیت دولت اسلامی صورت گرفت و این به عنوان یک واقعیت در کارنامه این دولت به ثبت رسیده است و جنگ داخلی یک نکته سیاه در کارنامه دولت اسلامی به شمار می رود. در حالیکه با تدبیر و دوراندیشی، می شد جلو جنگ های داخلی را گرفت و پیش بینی دولت کمونیستی را باطل کرد. اما چنین نشد و جنگهای داخلی ثابت کرد که دولت اسلامی تا چه اندازه شکننده و ضعیف و بدون پشتوانه مردمی بوده است. هنوز بعد از حدود پانزده سال از به قدرت رسیدن دولت کمونیستی، در مواقعی از سال، از یاد و شهدای آن جنگها تجلیل می شود. هنوز انسان های زیادی هستند که داغ جنگهای داخلی را در سینه دارند و تا زمانیکه زنده اند فراموش شان نمی شود که چه بر سر شان آمد. وقتی فرمانده نیروهای سرخ شوروی در موقع عقب نشینی از افغانستان از آغاز جنگ گفته بود، صورت واقعی آن را در دهه هفتاد خورشیدی شاهد بودیم. برای انسان افغانی ثابت شد که آغاز جنک یعنی چه؟ جنگ دهه هفتاد خورشیدی واقعا تکان دهنده و مخرب و مخوف بود.و نیز فاجعه آمیز و دور از باور انسان افغانی که در قرن 21 و هزاره سوم چنین سرنوشتی در انتظار اوست.
و حال بعد از حدود بیست سال از عقب نشینی نیروهای سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق از افغانستان، می بینیم که هنوز نیز در مناطقی از کشور جنگ و بحران وجود دارد. عقب نشینی نیروهای سرخ شوروی از افغانستان در 26 دلو 1367 خورشیدی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و در نهایت، انحلال پیمان نظامی ورشو را به دنبال داشت.
اما پیمان نظامی اتلانتیک شمالی ناتو که رقیب اصلی پیمان ورشو بود، پابرجا ماند و به جای عقب نشینی به غرب، راه شرق در پیش گرفت و اروپای شرقی و تعدادی از جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی سابق را پایگاه نظامی خود ساخت.
در افغانستان نیز چنین اتفاقی افتاد و حال با گذشت حدود بیست سال از عقب نشینی نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی از این کشور ده سال در آن در حمایت از دولت کمونیستی طرفدار شوروی جنگیده بود، نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی ناتو مستقر شده و با مخالفان مسلح دولت مرکزی می جنگند. این جابه جایی نیرو و جنگ در دو مقطع تاریخی را چگونه می توان تفسیر نمود؟ آیا سهم انسان افغانی از زندگی، تنها جنگ است و سرنوشت او با جنگ رقم خورده است؟ انسان افغانی نیز همانند دیگر ملل به زندگی در سایه صلح و سازندگی می اندیشد. این کشور نمی تواند برای همیشه میدانی برای جنگ و آزمایشگاه تسلحات نظامی قدرت های برتر باشد. تجلیل از عقب نشینی نیروهای شوروی از افغانستان زمانی ارزش خواهد داشت که دیگر جنگی در کشور وجود نداشته باشد.