انسانی که هنوز قاچاق می شود
عدم توسعه افغانستان، انسان افغانی را به مهاجرت ناخواسته واداشته است. در حال حاضر، بیشتر مهاجرت ها از افغانستان به خارج، علل اقتصادی دارد. از اینرو هنوز با گذشت شش سال از آغاز فرایند بن و آغاز سازندگی افغانستان، مهاجرت ها پایان نیافته و نیروی کار افغانی، در خارج از مرزهای جغرافیایی کشور استفاده می شود.
به نظر می رسد زمینه های زیادی برای مهاجر شدن انسان افغانی به خارج از کشور فراهم می باشد که آغاز آن به بیش از سه دهه گذشته برمی گردد. در چنین وضعیتی است که انسان افغانی مانند سه دهه گذشته به عنوان یک ابزار کار و با هدف های اقتصادی به خارج از کشور قاچاق می شود.
ایران و پاکستان در سه دهه گذشته دو مرکز کار برای مهاجران افغانی بوده است. اما در حال حاضر نیز بیشتر مهاجران افغانی در این دو مرکز کار حضور دارند و با تمام محدودیت ها و موانعی که از سوی این دو کشور در حضور و ورود افغانی ها به این بازار کار وضع شده است، بازهم این بازار کار، جاذبه های زیادی برای نیروی کار خارجی دارد.
عدم اشتغال زایی در افغانستان و جاذبه های بازار کار در ایران و حتا تا حدودی در پاکستان، نیروی جویای کار افغانی را به این بازارهای کار کشیده است. در این وضعیت بحران که انسان افغانی سخت در تلاش پیدا کردن کار مناسب با حداقل دست مزد می باشد، عوامل زیادی در داخل و خارج از افغانستان در جذب این نیروی کار نقش داشته و تلاش ورزیده است تا بیشترین استفاده را از این نیروی کار برده باشد.
قاچاقچیان انسان در افغانستان و ایران در سالهای اخیر سعی نموده اند سود هنگفتی را از وجود نیروی کار نصیب شوند. در همین زمینه در رسانه ها آمده است «قاچاقچیان ایرانی کارگران افغانی را با مبالغ هنگفتی به تهران انتقال می دهند.» گفته می شود «یک باند قاچاقچی کارگران افغانی توسط پولیس ایران از مسیر راه زون جنوب ولایت سیستان و بلوچستان این کشور در اوایل همین هفته دستگیر شده اند. نیاز انسان افغانی به کار و نیاز بازار کار ایران به نیروی کار ارزان تر افغانی که در سه دهه گذشته در این بازار حضور داشته، یکی از عوامل اصلی ادامه این وضعیت در حال حاضر می باشد.
اما این نیروی کار و بازار کار، بیشتر یک مصرف و نیاز روزمره گی بوده است و هیچگاه به تخصصی شدن نیروی کار افغانی و قانونمند شدن آن نینجامیده است. در چنین وضعیتی بوده است که نیروی کار افغانی در بازار کار ایران، جایگاه واقعی خود را به دست نیاورده و از سوی دولت ایران جدی گرفته نشده است.
وضعیت در داخل افغانستان نیز بهتر از این نبوده است و با تمام وقت و هزینه ای که روی سازندگی صورت گرفته، نتوانسته است به اشتغال زایی بینجامد. همین وضعیت، عامل مهاجرت انسان افغانی حداقل در شش سال گذشته به خارج از کشور شده و هنوز یکی از چالش های اصلی اجتماعی افغانستان به شمار می رود.
دولت افغانستان حتا نتوانسته است در شش سال گذشته روند جذب نیروی کار افغانی را به بازار کار کشورهای خارج به ویژه ایران، قانونمند سازد. در حالیکه نهادهای مسوول دولتی می بایست با استفاده از نیاز نیروی کار افغانی به کار و نیاز بازار کار کشورهای خارجی و به صورت مشخص، ایران، اعزام و جذب نیروی کار افغانی را به بازارهای کار در خارج از کشور، قانونمند می ساخت. اما می بینیم که چنین نشده است و با گذشت شش سال از شعار سازندگی در افغانستان، حداقلی توسعه صورت نگرفته و مهمتر از همه که توسعه اقتصادی و اجتماعی می باشد، در سطح کلان ملی محقق نشده است. نیروی کار افغانی هنوز به خارج از کشور قاچاق می شود و با توجه به نیاز بازار کار در خارج از کشور به نیروی کار افغانی که ارزان تر از نیروی کار آن کشور می باشد، نیروی کار افغانی می تواند با صرفه تراز نیروی کار کشور مقصد باشد.
اما این وضعیت و ادامه آن به هیچ وجه به نفع نیروی کار افغانی و یا در کل به نفع مهاجران افغانی نبوده و انتظار می رود دولت افغانستان برای حل این بحران انسانی، کاری انجام دهد.
در حاحل حاضر نداشتن مدرک معتبر شناسایی موضوعی است که تعداد زیادی از مهاجران افغانی مقیم ایران از آن رنج می برند. این مهاجران یا با پاسپورت و ویزه وارد ایران شده اند که با پایان مدت زمان ویزه، عملاً به افراد بدون مدرک معتبر تبدیل شده اند و یا از طریق مرز به صورت قاچاق وارد ایران شده اند که بازهم به عنوان افراد بدون مدرک شناسایی به شمار می روند. در هر دو صورت سرنوشت این دسته از مهاجران افغانی مقیم ایران، نگران کننده است و وظیفه دولت افغانستان به ویژه وزارت های امور مهاجران و خارجه است تا در مورد وضعیت این مهاجران به شکل اساسی آن تلاش نمایند تا وضعیت آنها از این که است بهتر شود.
موضوع دیگری که در این زمینه وجود دارد این است که هنوز این انسان مانند دهه های شصت و هفتاد خورشیدی، قاچاق می شود و حتا به خاطر عدم پول، در مسیر راه تا مقصد، که شهرهای بزرگ ایران به ویژه تهران است، چندین بار به عوامل بازار کار، فروخته می شوند. این واقعاً غیر قابل تحمل است که در افغانستان دم از حکومت قانون، دموکراسی، حقوق بشر و سازندگی زده شود و انسان افغانی در خارج از کشور به خاطر یک لقمه نان، قاچاق و به بازار آنها فروخته شود آن هم برای کارهای شاقه و سنگینی که شهروندان آن کشور چنین کارهایی را انجام نمی دهند. اما انسان های مهاجر و جویای کار افغانی همان کارهای شاقه و سنگینی را با اشتیاق و از روی ناگزیری انجام می دهند تا زندگی که نه، زنده بمانند.
اینجا مسوولیت اصلی متوجه دولت افغانستان است که باید برای تمام اتباع خود زمینه کار را فراهم نموده و از مهاجرت آنها به خارج از کشور جلوگیری نماید. اما اگر چنین زمینه ای را برای تمام اتباع کشور در زمان کم فراهم نمی تواند، حداقل جذب آنها را به بازارهای کار در خارج از کشور، قانونمند سازد. این کاری است که دولت افغانستان می تواند از عهده آن برآید. انسان افغانی این حق را دارد که دولت منتخب او حداقل در این زمینه کاری برای او انجام دهد تا بیشتر از این طعم تلخ مهاجرت و کارهای شاقه و سنگین آن هم در سایه ترس دایم از اخراج و رد مرز شدن را تحمل نکند. انسان افغانی، تنها کار می خواهد تا بتواند در کشور خودش زنده بماند و آنچه در کشورهای خارج به ویژه ایران و پاکستان انجام می دهد، همین است. آری! کار برای زنده ماندن، نه زندگی کرد.
و این توقع و انتظار زیادی نیست از دولتی که او انتخاب کرده و این دولت و دولت های متصل به آن در شش سال گذشته همواره از سازندگی و حقوق انسان افغانی دم زده است.