# آزادی و استبداد-1
آزادی به عنوان یک پدیده اجتماعی، در دو بعد فردی و اجتماعی مفهوم پیدا می کند. آزادی فرد و آزادی جامعه دو گونه ای از آزادی است که هر کدام در جایگاه خودش می تواند مورد بررسی قرار گیرد. اما در کلیت آن، آزادی: رهیدگی از اسارت و استبداد. فرد، به صورت انفرادی و یا جمعی برای رهایی از اسارت و استبدادی که در بند آن است مبارزه می کند. اما این مبارزه مشکل فرد و جامعه را در کوتاه مدت حل نمی کند و نیاز به تلاش پیگیر دارد.
وقتی آزادی های طبیعی فرد از بین می رود، استبداد آغاز می شود. مونتسکیو گفته است «به اختصار می توان گفت که آزادی مفهومی است که در برابر استبداد قرار دارد. استبداد عبارت از آن است که فردی با اختیار مطلق در اجتماعی بی نظام و بی قانون، حکمرانی کند.» در دولت دموکراسی، استبداد به حاشیه رانده شده است، در حالیکه در دولت توتالیتر، این آزادی است که مرعوب استبداد دولتی شده است. در چنین وضعیتی آزادی و استبداد رودرروی هم قرار می گیرد و در یک نظام، آزادی و در دیگری استبداد حکمروایی می کند. با این تفاوت که در نظام دموکراسی قانونمندی و در نظام دیکتاتوری، قانونگریزی حکم می راند.
اما بدترین وضعیت در دولت دیکتاتوری زمانی است که احساس امنیت اجتماعی در جامعه وجود نداشته باشد. مردم باورشان را نسبت به حاکمیت از دست بدهند و در برابر قانون هیچگونه احساس مسوولیتی نکنند. زیرا قانون حاکمیت، منافع همگانی را در نظر نگرفته و مفاد قانون، یکسویه به نفع حاکمیت باشد. چنین نظام هایی با این ویژگی همیشه در تاریخ وجود داشته و مربوط به حال و گذشته نیست. نظام دیکتاتوری قوانین ملی و اساسی را به نفع خویش می سازد و به اجرا در می آورد. در حالیکه جامعه در حال گذار از سنتی به نوین، حاکمیت حکمران مستبد را برنمی تابد و با آن سر سازش ندارد.
در وضعیت و شرایطی که استبداد حاکم است زندگی فردی و اجتماعی توده های مردم دستخوش دگرگونی می شود و به سوی نوین شدن جامعه در حرکت می باشد. اما در صورت سنتی ماندن جامعه، کمتر شاهد تغییر و تحول در زندگی اجتماعی مردم می باشیم. به گفته مونتسکیو، «بنابر این زندگی کسی که تابع حکومت یک فرد مستبد باشد، بی ترتیب، نامعین و ناامن و بدتر از همه مصیبت بار خواهد بود.» فرد مستبد به کمک نفوذ و قدرت انحصاری خویش حاکمیت می کند. اما همیشه اینطور نیست و گاه یک فرد نالایق و ضعیف بر یک جامعه حکم رانده است، یا به صورت حاکمیت موروثی و یا توسط نظام کودتا و انقلاب های خونین. در هر دو صورت، با غصب قدرت روبرو هستیم که تنها در یک دولت توتالیتر می تواند تحمل گردد. اما سرانجام اینگونه دولتها، سقوط و اضمحلال سیاسی است.
با تمام اینها هر گاه نظام استبدادی در پیشرفت جامعه اهتمام ورزد و جامعه را به سوی نوین رهبری نماید مردم به نوعی از چنین نظامی اطاعت خواهند کرد هرچند در اندیشه آزادی باقی می مانند. اما میان آزادی و جامعه نوین، حداقل از نگاه فرهنگی رابطه ای وجود دارد. هر اندازه مردم یک جامعه از نگاه علمی و فرهنگی پیشرفت نمایند به همان میزان از جامعه سنتی فاصله گرفته و زمینه و بستر دولت توتالیتر به خودی خود از بین می رود. در حالیکه عدم پیشرفت در زمینه فرهنگ و علم و آموزش و پرورش، جامعه را سنتی نگهداشته و زمینه و بستر حاکمیت دولت توتالیتر بوجود می آید. پس، پیشرفت در زمینه علم و فرهنگ و آموزش و پرورش، از عمده ترین ویژگی های جامعه نوین و دولت دموکراسی می باشد.
بحث اما بر سر دولت توتالیتر، بیشتر زمانی اهمیت پیدا می کند که چنین نظامی مانع توسعه جامعه شده و مردم را از تلاش و تکاپو در راه پیشرفت فردی و اجتماعی بازدارد. این زمانی است که فرد مستبد و خودکامه و درعین حال نالایق و کم سواد و کم تجربه در راس دولت توتالیتر قرار داشته باشد. سرنوشت جوامعی که زمان زیادی حاکمیت استبدادی را تحمل کرده اند و در عین حال توسعه نیافته باقی مانده اند در فرایند توسعه دیگر جوامع بشری، بسیار عقب مانده و سنتی باقی خواهند ماند.
دولت توتالیتر در هر کشوری به شکل متفاوت عمل می کند و میزان استبدادی که به کار می برد و ضعف و شدتی که در اعمال خشونت چنین دولتهایی وجود دارد به گونه های مختلف صورت می گیرد. این تفاوت ها بیشتر در وجود مردم جوامع مختلف نهفته است به همین خاطر نوع حاکمیت استبدادی نیز متفاوت است.
در روسیه، استالین، موسیلینی و هیتلر در ایتالیا و آلمان نمونه هایی از دیکتاتورهای مستبد بوده اند. اما چنین دیکتاتورهای مستبد در هر دوره ای وجود دارد. وقتی یک فرد در مقام رییس جمهور، نخست وزیر، پادشاه و شاه، مستبد می شود و راه استبداد در پیش می گیرد، یک نظام به اطاعت از او مستبد می شود. مستبد بودن یک فرد، یک نظام را مستبد می سازد.
گاه استبداد در مورد شخصیت انسان جامعه اعمال می شود و حتا مسایل شخصی زندگی آنها را در برمی گیرد. ظاهر انسان ها، نوع لباس و علایق آنها گاه از سوی حاکمیت دیکتاتوری مورد تعرض قرار می گیرد. به گفته مونتسکیو، «مردم روسیه نمی توانستند ریش داشته باشند، زیرا پطر کبیر دستور داده بود که ریشهایشان را بتراشند.» در افغانستان حاکمیت کمونیستها در دهه شصت هزاروسیصد خورشیدی، کسانیکه در دوایر دولتی شاغل بودند در صورت ریش داشتن مجاهد، در صورت بروت داشتن، خلقی و در صورت نداشتن ریش و بروت، پرچمی نامیده می شدند این ذهنیت با اینکه عمومی نبود اما در آن روزها باب بود. اما از سوی حاکمیت به عنوان یک امر اجباری تحمیل نمی شد که حداقل صورت شان چگونه باشد، با تمام اینها نقش زیادی در روابط عمومی افراد در زندگی عادی و اجتماعی شان داشت.
اما نوع استبداد سیاسی، بیشتر از همه به انسان و جامعه آسیب می رساند. هرگاه حکومتی در دست یک فرد مستبد قرار گیرد، آرامش و آسایش اجتماعی مردم بهم می خورد و اولین پیامد آن، از بین رفتن آزادی های مشروع و قانونی مردم می باشد. تلاش در راه احیای آزادی دوباره مردم، از اولین اهداف مبارزه در چنین جوامعی می باشد.