شکست اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان که به خروج نیروهای نظامی این کشور منجر شد، افتخاری برای احزاب جهادی و مردم افغانستان به حساب می آید و این یک واقعیت است. اما این تنها یک واقعیت است که به تنهایی اتفاق نیفتاده و حقیقتی را در درون خود نهفته دارد و آن، عوامل بیرونی این واقعیت است.
آری! واقعیتی به نام شکست روسها در افغانستان و حقیقتی به نام کمک امریکایی ها در این شکست که کمتر به آن پرداخته می شود! و این در واقع تکرار سناریوی تراژدی امریکایی ها در ویتنام بود. روسها هزینه زیادی برای شکست امریکایی ها در ویتنام کردند و امریکایی ها چنین شکست سنگینی را با شکست روسها در افغانستان جبران کردند.
اما شکست روسها در افغانستان، پایان جنگ در این کشور نبود. از سویی نیز زمینه برای ورود امریکایی ها به افغانستان مساعد نبود. امریکایی ها برای ورود به افغانستان به پشتوانه قوی بین المللی نیاز داشتند که مجوز سازمان ملل متحد می تواند از این جمله باشد، آنچه روسها برای ورود به افغانستان فاقد آن بودند.
امریکایی ها به همین خاطر و برای بدست آوردن مجوز سازمان ملل برای ورود به افغانستان، بیشتر از یک دهه منتظر ماندند تا با ایجاد زمینه آن، وارد عمل شوند. آغاز جنگهای داخلی در افغانستان، زمینه ای بود که به تدریج می توانست به ورود امریکایی ها بینجامد. و این اتفاق، افتاد. اما احزاب جهادی که در جنگهای داخلی روبروی هم قرار گرفتند. بی توجهی امریکایی ها در بعد از خروج روسها از افغانستان را عنوان می کنند و به این نکته تاکید دارند که به حال خود رها کردن افغانستان از سوی امریکا در دهه هفتاد خورشیدی، بی ثباتی افغانستان و جنگهای داخلی را در پی داشت. این نظریه هم می تواند یک واقعیت باشد، اما نه به این معنی که مسوولیت آن را تنها به امریکایی ها نسبت دهیم. اینجا اگر کسی مسوول جنگهای داخلی باشد عوامل داخلی آن- احزاب جهادی درگیر بوده است که باید چنین مسوولیتی را بپذیرند. و این چیزی بوده است که در واقع خواسته امریکایی ها را برآورده ساخته و زمینه ورود آن ها را به افغانستان مساعد نمود.
ساختن طالبان با همکاری مستقیم پاکستان، گزینه امریکایی ها به جای حمایت از دولت اسلامی احزاب جهادی در نیمه اول دهه هفتاد خورشیدی بود در قالب تروریسم، تا مجوزی باشد از سوی سازمان ملل برای ورود به افغانستان و سرکوب این گروه تروریستی که برای چنین هدفی ساخته شده بود.
بی توجهی امریکایی ها به افغانستان بعد از خروج نیروهای نظامی شوروی- سقوط دولت کمونیستی- دولت اسلامی، تنها از این نگاه می تواند قابل توجه باشد. اما این به هیچ وجه نمی تواند دلیلی باشد برای آغاز جنگهای داخلی در افغانستان! اگر احزاب جهادی درگیر در جنگهای داخلی خواستار و مدعی گرفتن امتیاز جهاد مردم افغانستان در برابر نیروهای نظامی شوروی سابق هستند، مسوولیت جنگهای داخلی را هم باید به عهده بگیرند!
احزاب جهادی ازیکسو مسوولیت جنگهای داخلی را به عهده نمی گیرند و از سوی دیگر، کمک و نقش امریکا را در شکست روسها در افغانستان انکار می کنند. درحالیکه امریکایی ها همان نقش را در شکست روسها در افغانستان داشتند که روسها چنین نقشی را در شکست امریکایی ها در ویتنام داشتند امریکایی ها دلبستگی به مبارزه مردم افغانستان در برابر نیروهای نظامی شوروی سابق نداشتند و هزینه کلان نظامی- اقتصادی – سیاسی این کشور برای شکست شوروی در افغانستان، برمی گردد به موضعگیری نظامی جنگ سردی که میان بلوک شرق و غرب وجود داشت. این می تواند کمک امریکایی ها به احزاب جهادی افغانستان در دهه شصت خورشیدی را توجیه کند. نیز جبران شکست امریکاییها در ویتنام.
ورود امریکایی ها به افغانستان از این منظر می تواند قابل بررسی بوده و هدفی که می تواند در پشت این ورود نهفته باشد! این بار امریکایی ها پاجای پای روسها گذاشته اند. جایی که روسها نتوانستند با تمام هزینه های کلان نظامی و اقتصادی بیشتر از یک دهه دوام بیاورند و سرانجام مجبور به عقب نشینی شدند. حالا نوبت امریکایی ها است که چه ارمغانی برای افغانستان خواهند آورد، آنچه روسها نتوانستند بیاورند! یکی از دلایل عمده شکست روسها در افغانستان، پشتیبانی همه جانبه امریکایی ها از جنگجویان مخالف روسها در این کشور بود و حالا روسها می توانند با همان راهکار در برابر امریکایی ها قرار بگیرند. اما روسیه در حال حاضر چنین توانایی را نداشته و مهم تر از آن چنین سیاستی را دنبال نمی کند.
روسها شاید خیلی هم بخواهند تکرار شکست امریکا در ویتنام را در افغانستان به امریکا تحمیل نمایند، اما به نظر می رسد، روسیه چنین امکانات و زمینه هایی را در اختیار ندارد. مشاور وزیر دفاع روسیه، قبلا گفته بود: «امریکایی ها نمی توانند طالبان را شکست دهند.» به خوبی چنین خواسته ای را بازتاب می دهد و اگر شرایط منطقه مانند دو دهه قبل می بود بدون شک، روسیه همانگونه با امریکا در افغانستان عمل می کرد که امریکایی ها با روسها در افغانستان عمل کردند. در حالیکه واقعیت چنین نیست و امریکایی ها نمی خواهند طالبان را شکست بدهند و این، هم طالبان و هم حامی آنها پاکستان را جرئت بیشتر داده است.
عملکرد امریکایی ها در افغانستان در هفت سال گذشته، به نوعی بازتاب عملکرد این کشور در سه دهه گذشته در حمایت از افغانستان در برابر روسها به این کشور بوده است. آنچه امریکایی ها در هفت سال گذشته در افغانستان انجام داده اند، بیشتر از آن که دستاوردی در زمینه های مختلف بوده باشد، کارهای نمادینی بوده است که به هیچ عنوان، قابل توجیه و پذیرش برای کم کاری های آن کشور در افغانستان نیست.
آنچه امریکایی ها در بدو ورود به افغانستان شعار دادند کمتر عمل کرده اند که فعالیت طالبان به عنوان یک گروه تروریستی خطرناک، ناکامی های امریکا در افغانستان را توجیه پذیر می سازد. اما این یک واقعیت نیست و بیشتر به عنوان یک ابزار به کار گرفته می شود. حتا اگر چنین چالشی در برابر امریکا در افغانستان وجود داشته باشد، خاستگاه و پایگاه آن از سوی امریکاییها نادیده گرفته می شود. و این، سیاست کثیفی است که عملکرد امریکایی ها در افغانستان را در هفت سال گذشته به شدت زیر سوال می برد. مرموز عمل کردن امریکایی ها در افغانستان بسیاری از واقعیت ها را با ابهام روبرو نموده است. البته این موضوعی نیست که امریکایی ها از آن اطلاع دقیقی نداشته باشند. پس با درنظرگرفتن این واقعیت، می توان گفت که عملکرد ضعیف امریکا در هفت سال گذشته در افغانستان- فعالیت طالبان- حمایت پاکستان از مخالفان نظامی دولت افغانستان به ویژه طالبان، همه در راستای منافع خارجی امریکایی ها در افغانستان و منطقه بوده است و تا زمانیکه منافع خارجی امریکا چنین باشد وضعیت به گونه ای خواهد بود که تا حالا بوده است.