کودکان، قربانیان اصلی سی سال جنگ و خشونت در افغانستان بوده اند. در سه دهه گذشته در هر دوره سیاسی، کودک افغانی با عناوین مختلف، شکنجه روحی و جسمی شده است. این کودک، در این دوره ها هیچگاه روی خوشی و آرامش را ندیده است. سالهایی که کشور در آتش جنگهای تحمیلی از سوی شرق و غرب می سوخت و بعد، آغاز جنگهای خانمانسوز داخلی، کودک افغانی در تمام این جنگها یکی از آسیب پذیرترین قشر جامعه بوده است.
جنگ با تمام بدبختی هایی که برای انسان افغانی و به ویژه کودکان آن به بار آورد، از هفت سال بدینسو حداقل از شکل گسترده و فراگیر آن بیرون آمده و امید زیادی وجود دارد که به صورت کامل از بین برود. هرچند هنوز در بعضی از نقاط کشور شعله های از قبل برافروخته آن فروکش نکرده است که این وضعیت تا حدودی نگران کننده است. اما آنچه در این میان مایه تاسف است، وضعیت ناهنجار اجتماعی است که کودک افغانی هنوز از بسیاری جهات از عدم امکانات اولیه اجتماعی رنج می برد. پدیده کودکان خیابانی که بیشتر به جا مانده از سالهای جنگ است هنوز یکی از ناهنجاری های اجتماعی است که شهرهای بزرگ به ویژه کابل را تهدید می کند.
پدیده کودکان خیابانی هرچند دستاورد سالهای جنگ و خشونت در افغانستان است اما بعد از هفت سال از استقرار صلح در کشور و مصرف میلیاردها دالر، کودکان طبقه محروم جامعه به ویژه آنهایی که در شهرهای بزرگ ساکن هستند وضعیت آشفته و زاری دارند. البته وضعیت کودکان در تمام کشور به هیچ صورت رضایت بخش نیست. دستفروشی در سطح خیابان ها، گدایی و کارهای سنگین که به سن و سال آنها نمی خورد و از همه مهمتر، آیندة تاریک و پرمخاطره این کودکان، مایه نگرانی و تأمل است.
دولت و نهادهای مسوول آن در این زمینه از جمله وزارت کار و امور اجتماعی، هلال احمر(سره میاشت) و غیره، با اینکه هر ساله به آن ها بودجه و کمک از سوی دولت و نهادهای غیر دولتی پرداخت می شود تا به وضعیت چنین کودکانی رسیدگی نمایند اما متاسفانه هنوز به مشکل کودکان خیابانی و آنهایی که به مشاغل سخت و مخالف سن شان مشغول اند توجهی صورت نگرفته است. رییس جمهور که در این زمینه می توانسته با کمک و مشاوره مشاوران امور اجتماعی خود طرحهایی را در راستای محو و مبارزه با پدیده کودکان خیابانی و مشاغل سخت و سنگین بسازند و اجرا نمایند، تنها ابایراد یک بیانیه عادی و ساده از کنار موضوعی به این مهمی می گذرد.
قبلاً جناب رییس جمهور، در بیانیه پانزده روزه رادیویی خویش اظهار کرده بود، حدود شصت هزار کودک در کشور ما مشغول کاراند که تعدادی از این کودکان از صبح تا شام در کارخانه های کوچک به کارگری مشغول بوده و یا دست فروشی می کنند. کودکانی که نان آور خانواده های شان هستند.
رییس جمهور به این نکته نیز اشاره کرده بودند که عده ای از کودکان ما نه به منظور ضعف اقتصادی خانواده هایشان، که برای آموختن حرفه و ایجاد تضمین برای آینده مجبور به کار می گردند و از سوی خانواده ها بعد از وقت مکتب و یا هم تمام روز در کارگاهها به شاگردی می نشینند و کار می کنند.
جناب رییس جمهور واقعاً در مورد کودک افغانی نظر لطف مبذول داشته اند، و از اینکه با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند و ایشان به این موارد و یا حداقل به بعضی از این موارد اشاره نموده اند کار درخور توجهی انجام داده اند.
اما از جناب رییس جمهور باید پرسید که آیا مشکل کودک افغانی که با مشکلات فراوانی مانند دست فروشی، کارهای سنگین و گدایی و خیابان گردی روبرو هستند، با سخنرانی و ایراد بیانیه رادیویی حل می شود؟
رییس جمهور به عنوان بالاترین مرجع تصمیم گیری و مجری قانون در کشور، در هفت سال گذشته آنچه را که در مورد حل مشکلات عدیدة کودکان افغانی می بایست انجام بدهد نداده است. اما رییس جمهور حداقل یک سال ، پیش رو دارد و این مدت زمان زیادی برای تحقق آنچه نیست که تا به حال محقق نشده است. اما هنوز هم زمان است تا برای کودکان، کاری درخور و شایسته ای انجام داد، به شرطی که طرحی برای پیاده کردن آن وجود داشته باشد.
در ماده چهارم اعلامیه جهانی حقوق کودک آمده است «کودک باید از امنیت اجتماعی بهره مند گردد. در محیطی سالم پرورش یابد و بدین منظور کودکان و مادران باید از مراقبت و حمایت خاص که شامل توجه کافی پیش و بعد از تولد می شود، بهره مند شوند. کودک باید امکان برخورداری از تغذیه، مسکن، تفریحات و خدمات پزشکی مناسب را داشته باشد.»
مخاطب اعلامیه جهانی حقوق کودک، تمام جوامع بشری می باشد. اما وضعیت کودکان در جوامع توسعه نیافته به ویژه در جوامعی که دچار بحران سیاسی و اجتماعی بوده اند به مراتب بدتر از دیگر جوامع بوده است. در این میان افغانستان از جمله کشورهایی می باشد که در سه دهه گذشته وضعیت کودکان به شکل اسفباری ناراحت کننده و وخیم بوده است. کودک افغانی در تمام این سالها با مشکلات زیادی در جامعه روبرو بوده است.
در جنگ و مهاجرت های داخلی و خارجی، بازهم کودک افغانی بیش از دیگر گروه های سنی با مشکلات و معضلاتی روبرو بوده است. اما کمتر از سوی نهادهای حقوق بشری مورد حمایت قرار گرفته و حقوق پامال شده آن ها بازخواست شده است. حتا در وضعیت کنونی نیز این کودک وضعیت مناسبی در جامعه ندارد و همواره مورد ظلم و حق کشی ها از سوی جامعه قرار می گیرد. ادامه این وضعیت به هیچ صورتی خوشایند نیست و می بایست در بهترشدن این وضعیت کاری اساسی صورت بگیرد. مادامیکه در این زمینه به صورت کارشناسانه و علمی توجه و کار نشود، شاهد دستاوردی هم در این راستا نخواهیم بود. فراهم ساختن محیط آرام و مناسب برای تعلیم و تربیت و رشد فکری و جسمی کودک افغانی در خانه، مراکز آموزشی و در سطح جامعه، می تواند در راستای بهتر شدن وضعیت این کودک، راهگشا باشد.