ارزش انسان افغانی
یکی از تفکیک کشورها با یکدیگر ارزش قایل شدن به انسان های آن جامعه است. ارزش داشتن انسانها مقوله فراگیری است که به جامعه خاصی مربوط نمی شود و باید به عنوان یک انسان با آنها برخورد یکسانی صورت بگیرد. اما ارزش قایل شدن به انسانها موضوع دیگری است که در هر جامعه بنابه ساختار اجتماعی و فرهنگی آن متفاوت است.
انسانها در جوامع جهان سوم همیشه وضعیت اجتماعی نامناسبی داشته اند. فقر، بیکاری، عدم توسعه اجتماعی، فقدان بیمه های اجتماعی، عدم حق بازنشستگی، عدم جنبش های اجتماعی و بسیاری از این موارد باعث آ« گردیده تا در این جوامع انسانها به حق طبیعی و قانونی خود نرسند.
افغانستان یکی از کشورهایی است که ارزش قایل شدن به انسانها به پایین ترین درجه آن وجود دارد. دولت ها در این کشور چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح هیچ برنامه مدون و درازمدتی در راستای فقرزدایی، اشتغال زایی، توسعه اجتماعی، توسعه اقتصادی، و غیره نداشته اند.
درچنین وضعیتی، انسان افغانی هیچ ارزش اجتماعی نخواهد داشت. و این در حال حاضر یک واقعیت است. این انسان همیشه در شرایط جنگ زندگی کرده است حتا در صلح. زیرا در زمان صلح نیز کاری برای پیشرفت و توسعه این کشور صورت نگرفته است. از این رو این کشور همیشه عقب مانده و توسعه نیافته باقی مانده است. انسان در افغانستان در هر وره زندگی خود از تمام حقوق و مزایای یک انسان واقعی که حق و حقوقی درجامعه انسانی دارد محروم بوده است.
روزانه شش صد کودک زیر سن پنج سال در کشور جان های خود را از دست می دهند، وضعیت سال های اخیر اینگونه بوده است. این خبر واقعاً تکان دهنده است! این نهایت فقر و درماندگی و عقب ماندگی افغانستان را نشان می دهد! وضعیت سالهای فرایند بن چنین بوده است و به همینگونه 60 تا 70 زن و مادر در اثر امراض مختلف و هنگام ولادت جان هایشان را از دست می دهند.
کودک وزن افغانی قربانی عقب ماندگی افغانستان می شوند. اما این تنها کودئک وزن افغانی نیست که قربانی فقر و عقب ماندگی کشور می شوند بلکه تمام انسان های این جامعه در خطر این قربانی قرار دارند.
وضعیت سالمندان در افغانستان فقر و توسعه نیافته دوره سالمندی یا پیری یکی از دوران پرمشقت زندگی بوده، و پیران جامعه ما با مصایب متعدد مواجه هستند و به دلیل نبودن تسهیلات لازم برای سالمندان مانند معاش بازنشستگی تفریحات و مشاغل سالم این دوره زندگی برای پیران به شدت طاقت فرسا است.
این وضعیت انسان افغانی است. انسانی که در کودکی ارزشی نداشته باشد بدون شک در پیری نیز ارزش نخواهد داشت. در کشوری مانند افغانستان که تنها نام کشور بر آن اطلاق می شود و هیچ گونه تسهیلات اجتماعی برای انسان های آن وجود ندارد طبیعی است که وضعیت کودک، زن و مردم جوان و پیر آن چنین وضعیت رقت بار و وحشتناکی داشته باشد.
کی مقصر است، جنگ، خشونت و یا نظام های ناکارآمد آن در طول تاریخ؟
جنگ و خشونت آخرین بار از سی سال قبل به اینسو به زندگی انسان افغانی تحمیل شده است. اما قبل از آن چه؟ این انسان سی سال قبل نیز همین وضعیت را داشت با این تفاوت که جنگ و مهاجرت و خشونت و فرآیند آن را تجربه نکرده بودئ. این انسان قبل از آن نیز از هیچ نوع رفاه اجتماعی برخوردار نبود.
هیچ نظام سیاسی به فکر این انسان نبوده است. فاسد ترین و ناکارآمدترین نظام های سیاسی بر این انسان حکومت کرده بدون اینکه برای لحظه ای نیازهای اجتماعی این انسان را برآورده ساخته باشد. در چنین وضعیتی چه انتظاری می توان از نظام موجود داشت؟ پول های کلانی هم که در هفت سال گذشته به نام این انسان از سوی نهادهای جامعه مدنی به مصرف رسیده هیچ تغییری در زندگی اجتماعی او به وجود نیاورده است. زیرا هدف، تغییر زندگی این انسان نبوده بلکه جنبه تبلیغاتی قضیه در نظر گرفته شده است. در حالیکه اگر این پول ها به صورت درست به مصرف می رسید امروز بعد از هفت سال حداقل تغییری در وضعیت اقتصادی و اجتماعی این انسان به وجود می آمد که نیامده است.
انتظاری که بعد از این دولت و نهادهای خصوصی می رود این است که به این انسان، زندگی در دنیای جدید با روش جدید زندگی کردن آگاهی داده شود. و در این میان گام های عملی برداشته شود تا این انسان به معنی واقعی زندگی در دنیای جدید آشنا شود و با تمام وجود آن را لمس و احساس کند.
حق و حقوق کودک، حق و حقوق جوان و نوجوان و نیز حق و حقوق دوره سالمندی همراه با برنامه های عملی اجتماعی آن به انسان افغانی نیز داده شود تا این انسان مانند تمام انسان های جوامع پیشرفته معنی واقعی انسان بودن را احساس کند. اما اگر این اتفاق نیفتد در هزاره سوم بازهم انسان افغانی همان وضعیت اجتماعی، فرهنگی و مدنی گذشته و حال را خواهد داشت بدون اینکه از دستاوردهای این هزاره چیزی نصیب او شده باشد.