راه حل قانونی: اسکان کوچی ها
مهاجرتهای فصلی در بعضی از کشورهای جهان سومی به شدت عقب مانده، ادامه روش زندگی به جا مانده از سدههای بسیار دور در این گونه کشورها و نیز در سطح جهان میباشد. در افغاسنتان نیز از همین رهگذر با مسالهای به نام کوچیها رو به رو هستیم که از گذشتههای دور به عنوان یک فرهنگ زندگی روزگاران قدیم به جا مانده است. در حالی که در دنیای نوین، همانطوری دیگر مظاهر زندگی قدیم، نو و متحول و به زور شده است، شیوه زندگی نیز چنین وضعیتی داشته است. اما مهاجرت های فصلی همچنان به عنوان یک روش زندگی قدیمی که در حال حاضر منسوخ شده است و کمتر وجود خارجی دارد، اینجا یعنی در افغانستان، هنوز وجود دارد و به شدت از آن حمایت میشود.
حال سؤال اینجاست که چرا چنین چیزی هنوز در افغانستان از بین نرفته و در دنیای مدرن حفظ شده است، بدون اینکه کدام دستاورد اقتصادی و اجتماعی برای جامعه داشته باشد. در حالی که در گذشتهها اولین دستاورد کوچ نشینی و مهاجرت فصلی، تولیدات لبنیات در کشورها بوده است. آن زمانی که هنوز همه چیز به صورت سنتی آن تولید میشد و کارخانههای تولیدی لبنیات وجود نداشت و مایحتاج مردم و جامعه در زمینه لبنیات حیوانی توسط همین گروههای مهاجران فصلی تأمین میشد.
اما با پیشرفت بشر در زمینههای مختلف و رو آوردن انسانها به زندگی شهر نشینی و اسکان دایمی گروههای اجتماعی و قومی در مناطق مختلف کشورها، مهاجران فصلی هم به مرور زمان به زندگی اجتماعی و مدنی رو آورده و به صورت دایمی مسکن گزین شدند. پس میبینیم که گروههای مهاجر فصلی با پیشرفت جوامع بشری و رو آوردن به مدنیت و شهرنشینی و یا حتا در روستاها، جذب جامعه شده و در شهرها و روستاها به زندگی عادی برگشته و مانند دیگر گروههای اجتماعی و قومی، از امکانات رفاهی، آموزشی، تحصیلی و فرهنگی استفاده کردهاند.
اما در افغانستان هنوز مهاجران فصلی و در اینجا با نام کوچیها همچنان حفظ شدهاند و دیده میشود که در بیشتر موارد به جای اینکه واقعاً یک مساله اجتماعی به شمار آیند، به مساله سیاسی و بهرهبرداریهای سیاسی برای تعدادی از گروههای قدرت در حاکمیت تبدیل شدهاند. جالب اینجاست که این گروههای مهاجران فصلی (کوچیها) با اینکه خود از بسیاری از امکانات رفاهی، آموزشی و تحصیلی محروماند و فرزندان آنها همچنان بیسواد باقی مانده و مردان آنها از خدمت سربازی و پولیس معاف هستند و زنان آنها در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی سهم نمیگیرند و در واقع از ابتداییترین حقوق یک شهروند محروم هستند، اما نمایندههای آنها از امتیازات کلانی برخورداراند و در حال حاضر ده نماینده در پارلمان دارند و حتا به تعبیر و تعریفی، وزارت اقوام و سرحدات با امتیازگیری برای گروههای مهاجر کوچی تأمین شده است. اما سهم این گروههای مهاجر فصلی در تمام این سالها از این همه امتیاز گیری به نام آنها چه بوده است؟ آیا امتیازگیریهایی که تا حالا به نام کوچیها صورت گرفته، سیاسی نبوده است؟ ده نماینده برای کوچیها در پارلمان و طرح ایجاد نمایندگیها برای کوچی ها در تمام ولایات کشور از سوی نمایندگان آنها در پارلمان و بسیاری از امتیاز خواهیهای دیگری که به نام و آدرس کوچیها صورت میگیردف،سیاسی نیست؟
وقتی قانون اساسی در ماده چهاردهم آن با صراحت اعلام میدارد که «دولت برای انکشاف زراعت و مالداری، بهبود شرایط اقتصادی، اجتماعی و معیشتی دهقانان و مالداران و اسکان و بهبود زندگی کوچیان، در حدود بنیۀ مالی دولت، پروگرامهای مؤثر طرح و تطبیق مینماید...» چرا با گذشت هفت سال از ساخته شدن این قانون، عملی نشده است؟ آیا سهل انگاری در این زمینه خلاف قانون اساسی و تخطی از قانون نیست؟
و یا در ماده پانزدهم قانون اساسی افغانستان آمده است: «دولت مکلف است در مورد حفظ و بهبود جنگلات و محیط زیست تدابیر لازم اتخاذ نماید.» در حالی که رمههای کوچیها هر ساله به جنگلات و محیط زیست به ویژه در مناطق مرکزی کشور آسیبهای جبران ناپذیری وارد میآورند. پس چرا مواد قانون اساسی پاس داشته نمیشود؟ فراموش نکنیم که 22 روز وقت و 50 هزار دالر هزینه برای هر روز لویه جرگه قانون اساسی با این همه هزینه سنگین برای این نبوده است که حالا بعداز هفت سال به ریش این قانون اساسی بخندیم و اهمیتی برای مواد و مفاد آن قایل نباشیم.
وقتی از قانون صحبت میکنیم و از قانون اساسی که یکی از دستاوردهای فرایند بن بوده است و به آن میبالیم، موفقیت آن زمانی است که در عمل، مواد آن به اجرا گذاشته شود. مساله کوچیها از نگاه حقوقی بعداز این قابل ادامه نیست و مطابق ماده چهاردهم قانون اساسی جدید افغانستان، باید تا حالا حل شده میبود و موضوع اسکان دایمی آنها حل میشد.
پس میبینیم که مساله کوچیها از نگاه حقوقی و قانونی مشکلی ندارد و حل شده است. یعنی اسکان کوچیها به صورت دایم و ادغام آنها در شهرها و روستاها و خدمات دهی برای آنها از سوی دولت، همانند دیگر باشندگان این کشور. دولت در مورد کوچیها تنها یک راه بیشتر ندارد تا به این مساله پایان دهد و آن، اسکان دایمی آنها در مناطق در نظر گرفته شده است. حال اگر دولت و نهادهای مسوول واقعاً مطیع و مجری قانون هستند، هرچه زودتر به مواد قانون اساسی عمل نموده و مساله کوچیها را حل نمایند. مشکلات و معضلاتی که بعداز این از ناحیه کوچیها متوجه مردم مناطقی از کشور به ویژه مناطق مرکزی میشود که باشندگان آن هزارهها هستند، مسوولیت آن به دوش دولت به عنوان قوه مجریه و پارلمان به عنوان قوه مقننه و قوه قضاییه به عنوان مرجع قضایی وعدلی میباشد. در شرایط و وضعیتی که کشور بیش از هر زمان دیگری به صلح و ثبات و آرامش سیاسی، امنیتی و اجتماعی نیاز دارد، حل اساسی با اسکان دایمی کوچیها به عنوان یک ضرورت احساس میشود. افغانستان بعداز سی سال جنگ و خشونت و بحران، بیشتر از این تحمل بحران آفرینی دیگری را ندارد و جا دارد ریشههای هر بحران از بین برده شود و این تنها در عمل به مواد قانون اساسی ممکن خواهد بود.