جوامع با گسترش در زمینه های مختلف اجتماعی نیاز به گسترش سیاسی نیز در آنها احساس می شود. از آنجایی که با فراگیر شدن فعالیت های اجتماعی در جامعه ضرورت بوجود آمدن رقابت های سیاسی هم به میان می آید، گروه ها و تشکل های کوچک و بزرگ سیاسی برای نظم و انسجام بخشیدن به فعالیت های سیاسی شان به تاسیس احزاب سیاسی رو می آورند. در چنین اوضاع و احوالی که جامعه آبستن شکل گیری احزاب سیاسی شده است در واقع این شرایط به وجود آمده حاصل همان بلوغ سیاسی است که قبلا در اثر فعل و انفعالات سیاسی، جامعه به آن رسیده است.
یکی از علل وجود و گسترش احزاب سیاسی در جامعه ضرورت وجود پیوند و رابطه میان حکومت یا نظام سیاسی و جامعه با مردم است. احزاب سیاسی برای برخورداری از مشروعیت سیاسی و برای ادامه فعالیت های سیاسی و رقابت با دیگر رقبای سیاسی شان می بایست به جامعه رو آورده و این تنها در صورتی ممکن است که بتوانند پل رابطی باشند میان حکومت و جامعه.
احزاب سیاسی برای جلب اعتماد توده های مردم که در جامعه  در موقعیت های گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... قرار دارند باید با دید اهداف بلند به آنها نگریسته و دست یاری به سوی آنها دراز کنند، نه به عنوان ابزار تاریخ مصرف دار، جامعه پویا همیشه رو به گسترش بوده و در این میان این مردم است که چرخهای جامعه را در زمینه های مختلف به حرکت در می  آورند، و اگر همین مردم  زمانی و لو در کوتاه مدت دست از حرکت و کار و تلاش بکشند جامعه هم از حرکت باز خواهد ماند.
جامعه پویا و  فعال با داشتن مردمی به وجود می آید که افق دید روشن و باز داشته باشند. لذا در چنین جامعه یی نیاز به احزاب سیاسی است که بتوانند همزمان با پیشرفت در دیگر عرصه های اجتماعی به فعالیت سیاسی بپردازند و در عین حال نیز از اهمیت وجود رابطه میان حکومت و جامعه غافل نباشند. و از آنجایی که احزاب سیاسی در واقع خود همیشه یا به تشکل دولت می پردازند و یا به عنوان اپوزسیون در مقابل دولت عمل می کنند و یا در مواردی به دولت های ائتلافی تن می دهند، از اینرو باید رابطه های خوب و مطمئنی میان حکومت و جامعه باشند.
از سویی نیز احزاب سیاسی همیشه به جامعه نیاز دارند و این نیاز خود سبب آن می شود تا به جامعه به عنوان یک نیاز حیاتی و مبرم نگاه کنند، زیرا بدون اتکا به مردم نمی توانند به تمام برنامه های کاری سیاسی شان جامه عمل بپوشانند.
نظام های سیاسی در زمان و شرایطی برای کسب مشروعیت خود و حفظ و تداوم  آن مجبور هستند به توده ها و جامعه تکیه کنند و حق حاکمیت خود را ناشی از مردم بدانند که این امر نیز مستلزم پیوند آنان با جامعه است. در این میان نظام سیاسی ای می تواند موفقیتی بیشتری در عرصه های سیاسی داشته باشد که رابطه تنگاتنگ و نزدیکی با جامعه داشته و از فرایند این پالیسی به تنظیم سیاست های کلان مملکتی اقدام نماید.
نظام های سیاسی با درک این موضوع برای هر چه بهتر فراهم نمودن زمینه فعالیت ها و رقابت سیاسی  سالم میان احزاب موجود و کشانیدن مردم به سهم گیری در فعالیت های سیاسی بیشتر، جامعه را برای چنین امری ضروری باید آماده بسازند که این خود به ایجاد رابطه میان احزاب سیاسی و جامعه کمک می کند .
احزاب سیاسی در این راستا و با کشف این واقعیت مسلم که جایگاه شان در جامعه امری ضروری به شمار می رود اعلام موجودیت نموده و می توانند رسما به فعالیت های گسترده و دامنه دار سیاسی دست بزنند. بر این اساس نیاز به احزاب (سیاسی) مطرح می شود. مطرح شدن چنین نیازی در جامعه به این معنی است که توده های مردم به آن درجه از بلوغ سیاسی رسیده اند تا اقدام به فعالیت های وسیع سیاسی در قالب احزاب نمایند.
اما از آنجایی که تمام مردم نمی توانند و یا نمی خواهند به عضویت احزاب سیاسی درآیند همیشه توده های زیادی از مردم جامعه خارج از عضویت رسمی احزاب باقی می مانند که در این گونه موارد و برای پرنمودن این خلا و از بین بردن فاصله موجود میان جامعه و حکومت، این احزاب سیاسی هستند که نقش رابطه ها را میان جامعه و حکومت ایفا می کنند. این نقش در شرایط مختلف گوناگون بوده و هر زمانی بنا به ضرورتی که از این راستا احساس می شود اهمیت آن همچنان پا بر جا می باشد.
جوامع مختلف با در نظر داشت رشد فعالیت های احزاب سیاسی در آن، نقش رابطه های پر اهمیت و کم اهمیتی را میان جامعه و حکومت و یا بر عکس از بالا به پایین میان حکومت و جامعه به عهده دارند. در جامعه شاید هیچ گاهی سیاسی کوچک و بزرگی این قدرت و کارآیی لازم را نداشته باشند که مانند احزاب سیاسی زمینه هایی فعالیت سیاسی را در جامعه فراهم نموده و توده های مردم را در این راستا تشویق و راهنمایی نمایند. زیرا احزاب سیاسی به مرات بیشتر از سایر گروه ها و تشکل ها امکان ایجاد و گسترش شعبات و دفاتر ملی، منطقه یی و محلی را دارند و امکان ارتباط مردم و قشرهای پایین با طبقات بالا و حاکمان را فراهم می سازند.
در جوامعی که احزاب سیاسی کارکردهای خوب و موفقی داشته اند به همان میزان اطمینان توده های مردم را به خود جلب نموده از سویی به پاس همین کارکردهای خوب و موفق یک نوع اعتماد دو جانبه میان احزاب سیاسی و توده های مردم به وجود آمده است. در این گونه جوامع توده های مردم به احزاب سیاسی به عنوان فعالیت منسجم و کارآمد سیاسی نگریسته و همیشه خواستها و انتظارات سیاسی شان را صادقانه با احزاب سیاسی مطرح نموده و در مقابل، توقع برآورده شدن انتظارات برحق سیاسی شان را نیز از سوی احزاب دارند. لذا این نوع احزاب سیاسی که با چنین گرایش و نگرش به میدان آمده اند از هر نظر آماده خدمت به مردم و جامعه هستند. از سویی نیز جوامع باید به آن اعتدال اجتماعی و سیاسی رسیده باشند که بتوانند به خواستها و انتظارات سیاسی و اجتماعی شان بی توجه نبوده و نیز راه افراط در پیش نگیرند.
میانه روی و رعایت حد اعتدال و نیز واقع بین بودن لازمه جوامعی است که به ثبات اجتماعی و سیاسی رسیده و برای استمرار و نهادینه شدن ثبات اجتماعی و سیاسی در این جوامع این اصل و روش باید از سوی احزاب سیاسی و توده های مردم عملا به کار گرفته شود. حکومت و جامعه با ثبات در واقع جامعه ی تشنج زدایی شده یی است که توسط پل ارتباطی احزاب سیاسی فاصله ها کوتاه تر شده و در نهایت به جامعه یی تبدیل خواهد گردید که احزاب سیاسی آن با اصل برقراری رابطه میان حکومت و جامعه به میان آیند.