|
قاسم قاموس
|
مقدمه
براي تحقق صلح در جهان، برنامه هاي زيادي طرح و اجرا شده است. اما هنوز اين جنگ است كه تيتر بيشتر رسانه ها را در جهان به خود اختصاص داده است. پس براي تحقق واقعي صلح در جهان، به بيشتر از اين برنامه ها نياز است. در اين ميان فرياد صلح خواهي در جهان در روز جهاني صلح همه ساله با استقبال بيشتري روبرو شده و به عنوان يك نياز مطرح مي گردد. چرا كه انسان اين هزاره تا چشم گشوده خبر از جنگ و خشونت شنيده است. از اينرو براي تحقق واقعي صلح و داشتن جهان عاري از جنگ و خشونت، يكي از راهكار هاي مناسب و معقول، هزينه روي صلح با استفاده از ابزار مسالمت است. از اين جمله راهپيمايي براي صلح است كه امسال با برنامه هاي متنوعي در پيش گرفته شده است. اين نوشتار به معرفي و بررسي اين برنامه پرداخته است.
صلح براي هزاره سوم
پايان جنگ سرد در نيمه دوم هزاره دوم، نويد صلح براي انسان اين هزاره و متولدين هزاره سوم بود. اما اين گونه نشد و جنگ تا زمان نامعلومي ادامه يافت. حال هزاره سوم تاوان جنگي را مي پردازد كه برايند هزاره دوم و هزاره هاي گذشته است. چرا كه قدرت هاي بزرك و قدرت هاي كوچك مدعي بزرگي، بزرگي شان را در ميدان جنگ به رخ يكديگر مي كشند. به اين صورت، برايند اين كنش جنون مآبانه، جنگ بوده است. اما در برابر اين كنش، انديشه صلح را داريم كه براي تحقق هدف شان همواره صلح را فرياد كرده اند. اين بار فرياد صلح در قالب راهپيمايي بزرگ جهاني راه اندازي شده است.
به زودی بزرگترین راهپیمایی طرفداران صلح به دور دنیا آغاز خواهد شد. این برنامه با شرکت میلیونها فعال صلحطلب و گذر آنان از 6 قاره و 90 کشور، برگزار میشود. «راهپیمایی به دور دنیا برای صلح» روز ٢ اکتبر مصادف با روز تولد «ماهاتما گاندی» و روز جهانی عدم خشونت، از ولینگتون (Wellington) در زلاندنو آغاز خواهد شد و پس از ٩٠ روز در ٢ جنوري سال ٢٠١٠ در منطقه پونتا دِ واکاس (Punta de Vacas) آرژانتین پایان خواهد یافت. این راهپیمایی در مدت سه ماه از تمام نقاط آب و هوایی (از تابستان استوایی گرفته تا زمستان سیبری) عبور خواهد کرد. راهپیمایی جهانی برای صلح طرحی است که اولین بار از طرف سازمان غیردولتی «جهان بدون جنگ» (Monde Sans Guerres) در بلژیک مطرح شده؛ سازمانی غیردولتی و بینالمللی که پانزده سال است برای صلح و عدم خشونت مبارزه میکند.1
مي بينيم كه صلح خواهي خرجي ندارد. در حالي كه جنگ، سالانه ميليارد ها دالر هزينه داشته است. پس چرا جنگ بجاي برگزيده شده است؟! براستي چه كسي جنگ مي خواهد و چه كسي صلح؟ چرا فرياد صلح در روز جهاني صلح، كارگر نيفتاده است؟ چه كسي به فرياد ميليوني صلح دهن كجي مي كند؟ چرا هرچند سال يك بار يك قدرت دروغين و شيطاني اتمي تكثير مي گردد؟ چرا فرياد صلح خواهي جهاني اين قدرت هاي پوشالي را خلع سلاح نكردهه است؟ امسال اما فرياد براي صلح، بزرگ تر و گسترده تر و جهاني تر است. شيد برايند اين فرياد جهاني، صلح باشد.
راهپیمایی برای صلح و جهانی بدون خشونت
ایدهی راهپیمایی برای جهانی صلحآمیز و بدون خشونت در طی سمپوزیم «مرکز جهانی مطالعات انسانی» به تاریخ 15 نوامبر 2008 در گردشگاه مطالعات و اندیشه در «پونتا دِ واکاس» آرژانتین مطرح شد. هدف از این راهپیمایی مسالمتآمیز آگاهی رساندن دربارهی وضعیت خطرناکی است که جهان در آن به سر میبرد. اوضاع و احوال کنونی و گسترش فزاینده مسابقه تسلیحاتی و اشغال خشونتآمیز نظامی در بعضی مناطق جهان، احتمال درگیریهای هسته ای را افزایش داده است. پیشنهاد بسیج عمومی در سطح جهان، امر بیسابقهای است که توسط یکی از تشکیلات وابسته به «جنبش انسانی» به نام «جهان بدون جنگ» ارائه شده است. طرح اولیه خیلی سریع جنبهی عمومی پیدا کرد و در عرض چند ماه، ایدهی این حرکت و حساسیت نسبت به فوریت لحظهای؛ منجر به پیوستن بسیاری از سازمانهای طرفدار صلح و مخالف خشونت، نهادهای مختلف، شخصیتهای علمی، فرهنگی و سیاسی به همراه هزاران نفر در سطح جهان شد. همچنین این طرح موجب ابتکارات بزرگ و متنوعی در بیش از 100 کشور جهان شده و به این ترتیب موفق شدهاند تا یک پدیدهی انسانی - که به سرعت افزایش مییابد- را راهاندازی کنند.2
انسان اين هزاره به صلح بيشتر از هر چيزي ديگري نياز دارد. چرا كه جنگ و خشونت ناشي از برتري خواهي هاي قدرت هاي نظامي و رقابت ميان آن ها اين انسان را واقعا بيچاره كرده است. در حال حاضر هزينه اين همه جنگ و رقابت هاي تسليحاتي و هزينه روي مناطق ناآرام براي ادامه و استمرار جنگ، نرخ بيكاري و فقر را در بسياري از كشور ها بالا برده است. در حالي كه با پول هزينه جنگ روي صلح، انسان اين هزاره روي خوشبختي را مي ديد.
موقعیت کنونی جهان
یکی از مشخصههای بحران موجود در جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، حضور وحشتناک و وسیع فقر در مناطق مختلف و نیز درگیریهای فرهنگی میان آن مناطق است. خشونت و تبعیض به زندگی روزانهی بخشهای گستردهای از مردم صدمه زده است. وجود بحران عمیق در سیستم مالی جهان و نیز درگیریهای نظامی در نواحی مختلف، موجب خسارت و زیانهای بیشماری در سطح جهان شده است. به موارد فوق میبایست این را نیز اضافه کنیم که تهدیدات هستهای به شدت افزایش یافته و در حال حاضر این مسئله از فوریت لحظهای بسیار زیادی برخوردار شده است. ما در موقعیت بسیار پیچیدهای به سر میبریم؛ در ضمن منافع غیر مسئولانهی قدرتهای هستهای و دیوانگی گروههای طرفدار خشونت (که احتمالاً میخواهند ادوات هستهای با ابعاد تخریبی در اندازه کوچکتر را در اختیار داشته باشند) باعث میشود که ما همواره نسبت به خطر وقوع حادثهای که میتواند منجر به ایجاد یک درگیری ویرانگر و تخریبی شود، نگران باشیم. مسئلهی اصلی ما روبهرویی با یک مجموعهی بحرانی خاص نیست؛ بلکه ما در برابر ناکامی کلی یک سیستم که روش عملی آن استفاده از خشونت و ارزش اصلی آن پول است، مواجه هستیم.3
هر اندازه روي جنگ
هزينه شده است به همان ميزان از صلح دور شده ايم. پس لازم است راهكار هاي عملي تري
براي پايان جنگ و برقراري صلح دايمي جستجوگردد. در اين زمينه خواسته هاي ما مي
بايست روشن و مشخص باشد. چرا كه صلح با عمل به موازين صلح به وجود مي آيد. در
آستانه گرامي داشت از صلح وقتي جهان عاري از جنگ و خشونت را فرياد مي زنيم خواسته
هايمان در اين زمينه بيش از هر زمان ديگري برجسته شده است.
حق انسان سنتي و انسان مدرن
سومين ديدگاه در گستره زمان و مكان كه وضعيت انسان سنتي و مدرن را به بررسي گرفته و از رهيافت حقوق در اين دو وضعيت اجتماعي نتيجه گرفته، در مقاله «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» در مجله آفتاب آمده است، «3- در ديدگاه سوم اين عقيده وجود دارد كه حق و تكليف در قلمرو روابط اجتماعي از يكديگر قابل تفكيك نيست و دين بر عنصر تكليـف تاكيد بيشتري كرده چون از حس نفع طلبي و خود محوري در انسان با خبر بوده و با ارائه تكاليف، وظيفه شناسي و رعايت حقوق ديگران در جوامع را تضمين كرده است.» 25
دين خواسته است انسان را به رعايت تكليف ملزم سازد. اما در واقعيت، كمتر چنين چيزي محقق شده است. در صورتي كه اگر چنين مي شد، بسياري از مشكلاتي كه جوامع انساني در گستره زمان و مكان در بسياري از موارد با آن درگير بوده، حداقل كمتر مي شد.
شايد نيازي به نهاد هاي حقوق بشر هم نمي بود اگر دين مي توانست حداقل، پيروانش را به شناخت تكليفي كه در دستورات دين آمده، متوجه مي ساخت. اما مي بينيم كه حتا در حكومت هاي ديني نيز حقوق بشر نقض مي گردد و بشر ديني، حق همكيش خود را به صورت وحشتناكي نقض مي كند.
در مقاله «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» در مجله آفتاب آمده است، «تكليف (خصوصاً در برابر خدا) برتر از حقوق انسان قرار مي گيرد و چون انسان ها با يكديگر هماهنگ نيستند و با مادي نگـري و سودانگاري هر كس به دنبال منافع خويش است پس انسان نمي تواند حقوق را به طور كامل بشناسد و به آن عمل نمايد.» 26 بنابر اين، چه در گذشته و چه امروز، انسان دين دار بايد تكاليف را برتر از حقوق خويش بپندارد. 27
تكليف در برابر خدا، بيشتر جنبه شخصي به خود مي گيرد و يك نوع رابطه معنوي به درجات مختلف ژرف، ميان انسان با خدايش برقرار مي شود. در حالي كه حق، بيشتر يك رابطه دو سويه ميان انسان با انسان مي باشد. اما اين حق، برتر از حقي است كه خدا بالاي انسان به عنوان مخلوق دارد.
مقاله «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» در مجله آفتاب به اين نكته تاكيد داشته است كه، «به هر حال نمي توان انكار كرد امروز كه حقوق بشر به عنوان يكي از مفاهيم و ايده هاي مهم در عرصه جهاني مطرح شده، بر مسئله حق تاكيد بيشتري شده و دغدغه و انديشه انسان مدرن بر حول محور حق مي گردد، اما بسياري از حقوق مانند مفهوم «حق ادعا» در قبال ادعاي حق ِ يك طرف براي طرف مقابل ايجاد تكليف مي كند.» 28
قانونگرايي، از ويژگي هاي بارز دولت مدرن به معني واقعي تحقق آزادي و برابري است. در چنين دولت و جامعه اي است كه انساني با انديشه مدرن، تبارز يافته است. فاصله اين انسان و اين دولت و جامعه، با انسان سنتي و دولت و جامعه سنتي از همينجا به وجود آمده است. هر اندازه جامعه، سنتي تر باقي مانده، وضعيت حقوق بشر نيز نامطلوب بوده است. در حالي كه در جامعه اي با ساختار مدرن، وضعيت حقوق بشر، مانند بسياري از مؤلفه هاي ديگر، وضعيت بهتري داشته است.
نتيجه
زمينه هاي تحقق حقوق بشر در جوامع مختلف، به راهكار ها و راهبرد هاي مختلفي نياز دارد. وقتي از حقوق بشر بحث مي كنيم، دامنه اين بحث تا بي نهايت، ادامه خواهد داشت. بايد روشن نماييم كه در بحث حقوق بشر، چه چيزي برايمان ارزش بيشتري دارد. با اينكه اين بحث در كليت آن، ارزنده و قابل پيگيري است. اما آنچه مي تواند ما را در اين زمينه براي رسيدن به هدف مان كمك نمايد، مشحصه هايي است كه از همان ابتدا در نظر مي گيريم.
موفقيت نهاد هاي حقوق بشر در يك جامعه، بستگي زيادي به وضعيت جامعه اي دارد كه در راه رسيدن به موفقيت در اين زمينه، هزينه كرده اند. هر اندازه صداقت در راه رسيدن به هدف، بيشتر باشد به همان اندازه نيز موفقيت وجود خواهد داشت.
در يك جامعه اي كه هنوز توسعه انساني به معناي واقعي آن صورت نگرفته و به شكل سنتي باقي مانده است، بيشتر فعاليت ها در زمينه اعاده حقوق بشر مي بايست به صورت آموزش مستقيم رو در رو و شفاهي باشد. با اينكه هدف اصلي، همان توسعه انساني با رويكرد به آموزش و پرورش، استوار باشد. اما در وضعيت فعلي، راه هاي زيادي در اين زمينه وجود دارد مانند: برگزاري كارگاه هاي آگاهي دهي به مردم نيازمند، چاپ و توزيع پوستر هاي تصويري، كمك به آنهايي كه حق شان از سوي افراد و گروه هاي زورگو و قانون شكن نقض شده است. و با آموزش غير مستقيم از طريق رسانه هاي ديداري و شنيداري مانند تلويزيون، راديو، نمايش، تئاتر، سينما و... مي توان به بالا بردن ميزان آگاهي مردم در شناخت حقوق قانوني شان كمك كرد و جامعه را به سوي خودآگاهي و كاهش موارد نقض حقوق بشر، كمك كرد.
اما صورت اصلي تحقق زمينه هاي موفقيت حقوق بشر در يك چنين وضعيت اجتماعي، بالا بردن درآمد سرانه افراد و خانواده ها است. جامعه هر اندازه از نگاه اقتصادي به وضعيت اعتدال، نزدكتر باشد به همان ميزان، به خود آگاهي از حقوق شان دست خواهند يافت. چرا كه در بيشتر موارد، توسعه اقتصادي، عامل توسعه در ديگر زمينه ها بوده است. ازاينرو، مادامي كه فقر به عنوان يك عامل تهديد كننده در جامعه وجود دارد، و عامل ايجاد گروه هاي قدرتمند اقتصادي با استفاده از اختلاس هاي كلان شده و فساد در سطح كلان مملكتي وجود دارد، وضعيت حقوق بشر، بهتر نخواهد شد. پس لازم است براي بهتر شدن وضعيت حقوق بشر در جامعه، زمينه هاي ايجاد آن را از ميان برداريم.
شناسايي عوامل نقض حقوق بشر در جامعه، از راهكار هايي است كه همواره و در هر وضعيتي مي تواند نتيجه بدهد. مي بايست به اين قضيه به شكل اساسي، علمي، عملي و واقعاً كار شناسانه، پرداخت تا به موفقيت دست يافت. موفقيت در اجرا، تحقق و تطبيق قانون وضع شده در جامعه، به بهتر شدن وضعيت حقوق بشر كمك مي كند. اين چيزي است كه همواره مد نظر فعالان حقوق بشر در گستره زمان و مكان بوده است.
منابع:
1- "ايدئولوژي اسلامي"، خسرو خبيري، نشر مطبوعات، تهران، 1361، صص 13، 14.
2- "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا"، مجله آفتاب، علي ناظم زاده، ، سال چهارم، شماره سي و دوم، جدي و دلو 1382، تهران، ص 88.
3- همان. (برگرفته شده از قرآن كريم )
4- همان.
5- همان. "اعلاميه جهاني حقوق بشر"، مترجم رضا رضايي، نشر كوچك، چاپ سوم، 1381.
6- همان.
7- همان.
8- "جنسي غرب و زن مسلمان"، چهار مقاله، مريم جميله، ترجمه غلامرضا سعيدي، نشر دارالتبليغ اسلامي قم، ص 63. (اين مقاله ترجمه اي است از متن انگليسي كه در نيمه دوم سده بيستم ميلادي، مريم جميله (امريكايي مسلمان شده) بر اساس مطالعات شخصي و با استفاده از تحقيقات داكتر حسين نصر و ابوالاعلي مودودي و ابوالحسن ندوي نگاشته است.
9- همان.
10- همان، صص 63، 64.
11- همان، ص 64.
12- همان، ص 65.
13- همان.
14- " دستنامه گفتمان حق زن در افغانستان"، مهناز صادقي (انجمن زن و آزادي)، عزيز الله عبدالله (جمعيت دفاع از حقوق زندانيان افغانستان)، احمد سير لعلي (ياوران رفاه اجتماعي)، آذريون متين (شبكه جامعه مدني و حقوق بشر)، نشر شبكه جامعه مدني افغانستان، 1386، كابل، ص 69.
15- همان، صص 69، 70.
16- همان، ص 70.
17- همان، ص 69.
18- شماره 2، "انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي"، پيتر كيويستو، منوچهر صبوري، نشر ني، چاپ دوم، 1380.
19- همان.
20- همان.
21- همان.
22- همان، "انسان و اسلام"، علي شريعتي، انجمن اسلامي داشجويان دانشكده نفت آبادان، چاپ دوم، 1380.
23- همان، "جامعه مدني"، محمد هادي معرفت، نشر تمهيد، چاپ دوم، 1380.
24- همان، "حقوق بشر از ديدگاه اسلام"، نشر الهدي، چاپ اول، 1380، (مقالات محمد علي تسخيري، محمد جواد حجتي كرماني، سعيده لطفيان، مصطفي محقق داماد، احمد نقب زاده، محسن كديور).
25- همان، «حقوق بشر و سير تكامل آن در غرب»، مهدي ابوسعيدي، نشر مؤلف، چاپ اول».
26- همان،«حقوق و جامعه شناسي»، جورج گوروويچ و ديگران، ترجمه مصطفا رحيمي، نشر سروش، چاپ دوم، 1371».
27- همان.
28- همان.
علي شريعتي در "انسان و اسلام" آورده است، "توقعات و ارزيابي هاي انسان گذشته در ارتباط با خود و جامعه، يكسره حول محور تكليف شكل مي گيرد، در حالي كه مطالبات انسان جديد حول و محور حق مي گردد... در دنياي قديم و نزد همه گذشتگان تكليف نسبت به حق از اولويت برخوردار بوده است و آدميان همواره "تكليف آگاه" بوده اند...
شريعت هايي كه پيامبران آورده اند و حتا همه حقوقي كه گذشتگان وضع كرده اند، در درجه اول سخن از تكاليف آدميان مي گويد... اما در عصر جديد ما وارد يك پاراديم تازه شده ايم كه در آن انسان خود را يك جانور محق و نه يك جانور مكلف تعريف مي كند و در درجه اول حقوق خود را جستجو مي كند، آنگاه تكاليف را از دل حقوق بيرون مي آورد... [پس در كنار حق، تكليف نيز معنا پيدا مي كند و ] اگر چه حقوق مطلوب است، اما تكليف هم عزيز و مهم است و نبايد آنرا فرو گذاشت... اصلاً اگر جامعه اي تنها بر حقوق بنا شود، ويران مي شود."22
حق، يك اصل است. همان طوري كه عدالت يك اصل است. اما اين حق، تمام چيز نيست. جامعه اي كه تكليف خويش را تشخيص داده نمي تواند و نمي تواند در مواقع مهم، خوب تصيميم بگيرد، با جامعه اي ايستا روبرو خواهيم بود با اينكه به ظاهر، قوانين دموكراتيك نيز داشته باشد.
در ادواري از تاريخ، با جوامعي روبرو بوده ايم كه در وضعيت نه چندان مناسب از نگاه اجتماعي كه به شدت توسعه نيافته بوده اند، قوانين متمدانه و دموكراتيك داشته اند. چيزي كه در نهايت، دستاوردي براي آنها نداشته است. چرا كه افراد جامعه، شناختي از حق و تشخيصي از تكليف نداشته اند. در چنين وضعيتي، قوانين وضع شده با اينكه متمدانه و دموكراتيك نيز بوده است، تا ساليان متمادي روي كاغذ مانده و به عنوان يك قانون خوب، در ذهنها مانده و آرشيف شده است.
در مقاله "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "بنابر اين انسان در دوران مدرن داراي در عين داشتن حق، تكاليف شرعي و غير شرعي نيز دارد و البته "ما در جايي قائل به تكاليف شرعي تعبدي مي شويم كه پيش از آن عقل مستقل قادر به درك آنها نباشند."23
حق، هموراه به عنوان يك ضرورت در دنياي مدرن مطرح بوده است. گسترش فعاليت نهاد هاي جامعه مدني و حقوق بشري نيز با توجه به يك چنين ضرورتي به وجود آمده و اهميت پيدا كرده است. در فرايند دولت دموكراسي، آنچه همواره به آن تاكيد شده است، تحقق واقعي دموكراسي و جامعه مدني بوده است. حال اگر اين دو اصل دولت دموكراسي را برداريم، چيزي از دولت دموكراسي باقي نخواهد ماند كه بتوان به آن دل خوش بود.
موضوع شرعي و غير شرعي نيز در دولت دموكراسي كه معتقد به اصول ديني نيز است چيز حل شده اي است. چرا كه در چنين دولتي آنچه مهم است، اعاده و تحقق حقوق قانوني فرد است كه در قانون به آن تاكيد شده است.
قضاوت سنتي و قضاوت دموكراتيك
وضع قانون در دولت دوران مدرن در زمينه هاي مورد نياز جامعه، خود به خود، جلو بسياري از قانونگريزي ها و قانون شكني ها را مي گيرد. به اين صورت كه قضاوت و حكم صادر كردن در مورد مسائل مختلف، از حاكميت و انحصار مراجع سنتي خارج شده و به نهاد هاي حقوقي و قضايي دموكراتيك سپرده مي شود.
در مقاله "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "2- ديدگاه ديگر معتقد است دوران جديد، عصر حق مداري است، انسانها از تكاليف گريزانند و حتا فرد حق انجام خطا را نيز ندارد. پس از تحولات در بينش فلسفي به انسان، دايره نظري حق بسيار وسيع شده و هيچ محدوديتي براي انسان در حق قائل نيست، (گر چه در عمل براي حق انسان، محدوديت هايي در نظر گرفته مي شود) و اساساً براي اين كه انسان ها، ارزش ها و اخلاقيات را بر گزينند و حقوق ديگران را محترم بشمارند بايد آزادي و اختيار داشته باشند كه اين اختيار و آزادي با تكليف و تكليف مداري تناسب ندارد و اين گونه است كه امروزه معنايي ندارد."24
در جايي در متون ديني اسلامي در مورد تقوي گفته شده است كه به دو گونه است: تقواي مثبت و تقواي منفي. در اين ميان ارزش تقواي مثبت، بيشتر و ارزش تقواي منفي، كمتر اعلام شده است. در حالي كه در نگاه نخست، با ارزش تر و، كم ارزش تر، حداقل در مورد تقو تا حدودي دور از انتظار به نظر مي آيد. چرا كه ما عادت كرده ايم كه هر آنچه بار مثبت دارد، با ارزش و هرآنچه بار منفي دارد كم ارزش است و از اينرو، چنين تفكيك و درجه بنديي، در مورد تقوا صادق نيست. اما اينجا در مورد تقوا نيز به كار برده شده است.
در بعضي از موارد اما حداقل اين گونه نيست. چرا كه اين، زمينه و شرايط اجتماعي است كه به چيزي انجام شده اي، ارزش مي دهد. مورد تقوا نيز اين گونه بوده است. يعني تقواي مثبت در شرايطي وجود داشته است كه زمينه هر گونه كار خلاف موازين پذيرفته شده اجتماعي مهيا بوده اما فرد، انجام نداده است. در حالي كه در برابر اين وضعيت، زمينه و شرايط براي كار خلاف موازين پذيرفته شده اجتماعي وجود نداشته و تقوا در چنين وضعيتي وجود داشته است.
در اين دو وضعيت اجتماعي كاملاً متضاد و ناهمگون، چيزي به نام تقوا وجود داشته است. يعني فرد در اين دو جامعه، در دو شرايط جداگانه، حقي را در گستره زمان و مكان، نقض نكرده و پابند به قانون بوده اند. در بعد اجتماعي، هر دو پاداش دارند. اما در بعد معنوي، پاداش يكي بيشتر و پاداش ديگري، كمتر خواهد بود. چرا كه يكي، خود، قانون وضع شده را در جامعه رعايت كرده و ديگري، ملزم به رعايت قانون وضع شده در جامعه بوده است.
اين وضعيت در مواردي ديگر نيز مي تواند قابل تعميم باشد. به اين صورت كه به فرد، آزادي داده شود و به آگاهي لازم برسد كه نفع او در منفعت همگانيي است كه به نام قوانين در جامعه، وضع شده است. ما نمي توانيم همواره و براي هميشه به اشكال جبري، قانون را در جامعه رعايت نماييم. چرا كه با برداشتن جبر، قانوني هم رعايت نخواهد. مي بايست جامعه به اين خود آگاهي برسد كه خود به خود و با رغبت تمام، قانون را رعايت نمايد.
ابعاد و زوایای حقوق بشر
در مورد ارزشها و كار از ديدگاه اسلام در دستنامه گفتمان حق زن در افغانستان آمده است، "به قول پيامبر بزرگوار اسلام، تحصيل روزي حلال از راه كسب و كار بر تمام مسلمانان، اعم از زن و مرد، واجب است." 16 (بحارالانوار، صفحه 9، جلد 103)
مواردي در اسلام وجود دارد كه فراجنسيتي مطرح شده است. اما قرائت هاي جزمي و ناآگاهانه از اسلام، سبب شده است كه همانند قبائل به شدت سنتي و خرافي عرب با مسائل برخورد صورت بگيرد. اينها چيز هاي كوچك و پيش افتاده اي نيستند.
حداقل دو مورد در اسلام وجود دارد كه مخاطب آن انسان است، يكي حق فراگرفتن علم و ديگري، حق كار. در اين دو مورد، حق جنس زن در بسياري از موارد، نقض شده است. برخورد نابرابر با اين حق اجتماعي انسان، بيشتر در جوامع اسلامي صورت گرفته است. در حالي كه انتظار مي رفت چنين نباشد و مسلمانان با اين مسئله اجتماعي، برخورد برابرانه تري مي داشتند.
در دستنامه گفتمان حق زن در افغانستان در بخش هنجار هاي ملي و بين المللي، در رابطه با حق كار به نقل از ماده چهل و هشتم قانون اساسي جهوري اسلامي افغانستان آمده است، "كار، حق هر افغان است. تعيين ساعت كار، رخصتي با مزد، حقوق كار و كارگر و ساير امور مربوط به آن، توسط قانون تنظيم مي گردند. انتخاب شغل و حرفه، در خود احكام قانون، آزاد مي باشد." 17
قيد حق كار براي هر افغاني در قانون اساسي افغانستان، گذار از نابرابري هاي جنسيتي در اين زمينه است. اما در عمل، كمتر شاهد عمل به اين ماده و يا ماده هاي اين چنيني قانون بوده ايم. در جوامع مانند افغانستان در بيشتر موارد، مشكل در اجرا و تطبيق قانون بوده است تا اصل قانون. چرا كه حداقل ماده هايي از قوانين در بعضي از دوره ها، خوب وضع شده است اما خوب اجرا نشده است.
حق در ديدگاه سنتي و مدرن
جامعه با گذار از سنتي به نوين، به سوي پيشرفت و پويايي پيش رفته است. مادامي كه چنين روندي با موفقيت همراه بوده، وضعيت حقوق بشر نيز در جامعه، دستاورد هايي داشته است.
در مقاله"حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "انسان سنتي، جهان را چونان مجموعه اي طبيعي و منظم مي پنداشت كه در آن هر چيز در جاي خود قرار گرفته و فرد، مكلف بود اين نظم طبيعي را حفظ كند. او اگر داراي حقوقي هم بود، در وراي تكليف معنا مي يافت و هنوز خودآگاهي در باره حقوق به منصه ظهور نرسيده بود." 18
هر اندازه از ساختار سنتي فاصله مي گيريم، حقوق بشر در زمينه هاي مختلف، به عنوان يك ضرورت، معنا مي يابد. در جوامع سنتي، حقوق بشر نه يك ضرورت كه موضوع پيش پا افتاده اي است. در جوامع با ساختار سنتي، در بيشتر موارد حقوق بشر نقض مي گردد. اما با تمام اينها، چيز پذيرفته شده اي است و كمتر در مورد آن موضعگيري صورت مي گيرد.
در جوامع با ساختار سنتي ممكن است قوانين اساسي و ديگر قوانين ملي دموكراتيك نيز وجود داشته باشد. اما از آنجايي كه آگاهي در مورد حقوق اوليه هم ممكن است در سطح بسيار پاييني وجود داشته باشد، چنين قوانيني دستاوردي براي جامعه نداشته باشد.
در جوامع با ساختار مدرن، هر اندازه افراد جامعه در مورد حقوق خويش آگاهي داشته باشند، به همان ميزان، حقوق بشر، رعايت و اعاده شده است. همه چيز بستگي به اين داشته است كه با چگونه جامعه اي روبرو هستيم. چرا كه موفقيت و يا عدم موفقيت اجرا و تطبيق ماده هاي يك قانون در جامعه، بستگي زيادي به وضعيت اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي افراد جامعه داشته است. حتا اگر در جامعه اي با ساختار مدرن، قوانين اساسي و ساير قوانين ملي دموكراتيك وجود نداشته باشد، جامعه به سوي قانونگرايي و قانونمند شدن پيش خواهد رفت. چرا كه چنين جامعه اي، به خود آگاهي لازم رسيده است و مي تواند از حقوق اساسي خويش دفاع نمايد.
در مقاله"حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "عصر جديد چون انسان در برابر خدا، سنت و ايدئولوژي ها مسئوليتي ندارد و نيز حقش را از آنها نمي گيرد كه به آنان پاسخگو باشد، پس تنها مسئله مهم براي او حق است. انسان به زمينه ارزشهاي خويش آگاه تر شده و به خودآگاهي اخلاقي رسيده است."19
حق خودآگاهي
خودآگاهي، يك حق است. حتا بالاتر از هر حق ديگر. از ويژگي هاي جوامع مدرن، ميزان بالاي خودآگاهي جامعه است. مادامي كه جامعه به خودآگاهي نرسد، حقوق بشر در ديگر زمينه ها نيز محقق نخواهد شد. چرا كه پيشزمينه هاي تحقق حقوق بشر در جامعه، خودآگاهي افراد جامعه است.
در مقاله"حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "در دوران مدرن، انسان مي خواهد خود مؤلف دنياي اخلاقي و زندگي خويش باشد، اراده او تضمين شده و هر شخص با "عقل نقٌاد" و بر اساس سودانگاري، ارزشها و اخلاقيات سنتي را محك مي زند و اصلاح مي كند."20
جامعه مدرن، با توسعه انساني شكل مي گيرد و محقق مي گردد. از اينرو، نوع و ميزان اين توسعه در موفقيت تحقق حقوق بشر در جامعه، مؤثر خواهد بود. هر اندازه توسعه انساني در جامعه موفق باشد، تحقق حقوق بشر نيز با موفقيت همراه خواهد بود.
اصولاً، تفاوت جوامع سنتي با جوامع مدرن در توسعه انساني و عدم توسعه انساني در اين دو جامعه است. در جوامع مدرن، افراد، خود به حقوق خويش واقف اند و خواستار تحقق آن هستند. در حالي كه در جوامع سنتي، چنين چيزي به شكل بسيار پاييني وجود دارد و همين مسئله سبب شده است كه حقوق بشر در اين جوامع، وضعيت بدي داشته باشد. مهمترين عامل اين تفاوت در اين دو جوامع انساني، ميزان خودآگاهي افراد آن مي باشد.
حق و تكليف
در مقاله"حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "در مقايسه انسان سنتي و مدرن از رهيافت حقوق سه ديدگاه مختلف را مي توان تفكيك كرد:
1- ديدگاه اول معتقد است تفاوب دوران مدرن و سنتي، بر اساس نوع تاكيد بر حقوق يا تكاليف است."21
حق انتخاب زنان
مريم جميله گفته است، "در امريكا جنبش جنسي محصول حركت الغاي بردگي و حركت مشروع معتدل جلو گيري از صرف مشروبات الكولي بود و زناني كه به اين سازمان پيوسته بودند به زودي احساس كردند براي اينكه اقدام شان مؤثر [تمام ] شود بايد قدرت سياسي تحصيل كنند." 12
زنان در ايالات متحده امريكا در آن زمان، حق زناشويي شان را با صرف مشروبات الكولي توسط مردان خانواده، تا حدودي زيادي از دست داده بودند. و اين حق شان بود كه برا ي اعاده مجدد چنين حقي، مبازره نمايند. حتا اگر اعاده چنين حقي، با رويكرد به تحصيل قدرت سياسي همراه باشد.
حركت زنان در ايالات متحده امريكا در نيمه اول سده هجدهم ميلادي، با رويكرد به جنبش جنسي آغاز گرديد و بعد ها براي تكميل و موفقيت هر چه بيشتر چنين حركت هايي، به مبارزات سياسي نيز رو آوردند. ماهيت تمام اين حركت ها، احقاق حقوق زنان در ايالات متحده امريكا بوده است.
به اين صورت به گفته مريم جميله، "اولين سنگ بنا براي جنبش جنسي "كنوانسيون سنكاوانس" در ايالت نيويورك بود كه به سال 1848 ميلادي صورت گرفت و در ضمن نشر مانيفست يا منشورش اعلام كرد كه زن بايد در دارايي شخصي و كار مزدي كه به دست مي آورد از هر جهت حق تصرف و كنترول داشته باشد. و نيز حق داشته باشد كه شوهرش را طلاق دهد و براي نگهداري فرزندش، مختار باشد. زنان براي استخدام و به كار بردن با مردان داراي حقوق مساوي باشند و رفع تبعيض به عمل آيد و از آن مهمتر اين كه بايد حق امتياز و معافيت خاص براي زنان درخواست شود." 13
در قوانين اساسي بيشتر كشور ها و نيز در قوانين جهاني، در مورد حق كار، جنس، قيد نشده است. اين، بيانگر آن است كه قانونگذاران عالباً مرد در جوامع انساني، حق كار براي جنس زن را نيز در كنار مردان، پذيرفته است. اما وضع قانون دموكراتيك در اين زمينه تا تطبيق آن، در بيشتر موارد، در بيشتر كشور ها، فاصله زيادي وجود داشته است.
در دستنامه گفتمان حق زن در افغانستان در بخش هنجار هاي ملي و بين المللي، در رابطه با حق كار با نقل از ماده بيست و سوم اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است:
"الف ـ هر كس حق دارد كار كند و شغل خود را آزادانه برگزيند و از شرايط عادلانه و مطلوب كار برخوردار باشد و نيز در برابر بيكاري مورد حمايت واقع شود.
ب ـ هر كسي حق دارد بدون هيچ نوع تبعيضي، در برابر كار مساوي، از دستمزد مساوي برخوردار باشد.
ج ـ هر كس كه كار مي كند حق دارد از دستمزد عادلانه و مطلوب برخوردار باشد تا بتواند زندگي در خور كرامت انساني براي خود و خانواده خود تأمين كند . در صورت لزوم، از ديگر حمايت هاي اجتماعي كمك جويد.
د ـ هر كس حق دارد براي حفظ منافع خود به تشكيل اتحاديه هاي صنفي و عضويت در آنها اقدام كند." 14
حق كار از موارد مهم اجتماعي در جوامع انساني به شمار آمده است. مادامي كه چنين حقي به شكل واقعي آن اعاده و احقاق شده است، مشكلاتي كمتري در جامعه وجود داشته است. اما چنين وضعي در صورتي به سوي چالش پيش ر فته است كه عدالت شغلي و شغل زايي وجود نداشته است. در حالي كه كار حق تمام انسان ها در جوامع بشري بوده است بدون توجه و تفكيك جنسيت آنها.
درگدار از جامعه سنتي به جامعه نوين، وضعيت كار هم بهتر شده و نابرابري هاي جنسيتي در اين زمينه نيز تا حدودي زيادي از بين رفته است. در حالي كه در جوامع در حال توسعه و به مراتب بد تر از آن در جوامع توسعه نيافته، جامعه از نابرابري زيادي رنج برده و وضعيت كار نيز به ويژه براي زنان، با موانع و مشكلاتي زيادي روبرو بوده است.
در ماده هفتم ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آمده است، "كشور هاي طرف اين ميثاق، حق هر كس را به تمتع از شرايط عادلانه و مساعد كار، كه به ويژه متضمن مراتب زير باشد، به رسميت مي شناسند:
الف ـ اجرتي كه در اصل، امور زير را براي كليه كارگران تامين نمايد:
1ـ مزد منصفانه و اجرت مساوي براي كار، با ارزش مساوي و بدون هيچ نوع تمايز، به ويژه اين كه زنان تضمين داشته باشند كه شرايط كار آنان، پايين تر از شرايط مورد استفاده مردان نباشد و براي كار مساوي، مزد مساوي با مردان دريافت دارند.
2 ـ مزاياي كافي براي آنان و خانواده هاي شان، طبق مقررات اين ميثاق.
ب ـ ايمني و بهداشت كار.
ج ـ تساوي فرصت، براي هر كسي كه بتواند در خدمت خود به مدارج منسب عالي تري ارتقاء يابد، بدون در نظر گرفتن هيچ گونه ملاحظات ديگري، جز خدمت و لياقت.
د ـ استراحت، فراغت و محدوديت معقول ساعت كار و مرخصي ادواري، با استفاده از حقوق و همچنين مزد ايام تعطيل رسمي." 15
معاش برابر براي افراد در جوامع مختلف، به گونه هايي مختلف بوده است. اما در بسياري از موارد، ميزان معاش تعيين شده براي افراد، به جنسيت آنها بستگي داشته است. از اينرو، همواره به برابر ساختن معاش افراد بدون در نظر گرفتن جنسيت آنها تاكيد شده است.
در بسياري از موارد، با اينكه نوع كار مرد و زن تفاوت هايي با هم نداشته است، اما در ميزان معاش دريافتي آنها عدالت وجود نداشته است. نابراي هاي جنسيتي از همينجا آغاز مي شود. اين وضعيتي است كه حتا در جوامع توسعه يافته و به شكل گسترده تر آن در جوامع در حال توسعه و به شكل بسيار ناهنجارتر آن، در جوامع توسعه نيافته وجود دارد.
در حالي كه خانواده هايي وجود داشته است كه سرپرست آنها زنان بوده است. در چنين خانواده هايي مردان خانوده، وفات نموده، در جنگ كشته شده، به دليل طلاق از هم جدا شده اند، مرد خانه به اثر مريضي و يا معلوليت و پيري از كار و فعاليت، باز مانده است. و مواردي ديگري كه همه به نوعي باعث شده است كه زن خانواده براي تأمين مخارج خانواده كار نمايد از مواردي است كه به برابري حق معاش كار براي زنان به عنوان يك نياز و اصل عدالت اجتماعي تاكيد صورت گرفته است.
تئوري غالب در مورد حقوق بشر اين است كه حقوق بشر، آفريدني نيست، به وجود آمدني است. مي بايست آن را با تلاش پيگير ايجاد كرد، در هر موقعيت و مقامي به آن احترام گذاشت و براي اعاده آن در جامعه، صادقانه اهتمام ورزيد. اما قبل از همه ي اينها، چنين حقي را بايست شناخت، در مقام و موقعيت قانونگذار، آن را در قالب قوانين خوب و مبتني بر عدالت، خوب وضع كرد، و در مقام و موقعيت مجري قانون، آن را به درستي و عادلانه، به اجرا درآورد.
به اين صورت مي توان همزمان در سه بخش روند و فرايند تحقق قانون، موفقانه عمل كرد و شاهد دستاورد هاي خوبي در اين زمينه بود. حقوق بشر در گستره زمان، با فراز و فرود هاي زيادي در تحقق و اجرا روبرو بوده است. از سويي نيز چنين وضعيتي در مكان هاي مختلف، متفاوت بوده است.
بدون شك، وضعيت حقوق بشر در اقليم و آب و هواي مختلف، به گونه هاي مختلف بوده و با آن برخورد متفاوت صورت گرفته است. در مقاله "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مورد اين پرسش: "حق يا تكليف" در مجله آفتاب آمده است، "در انديشه غربي واژه حق "Jus" به معناي "برحق بودن" با مفهوم "Right" كه به معني "حق داشتن" است، تفاوت دارد. انديسمندان غربي معتقدند در مقابل دوران ماقبل مدرن كه عصر تكليف بوده و داشتن ِ حق پذيرفتني نبود، مدرنيته و عصر جديد بر انديشه حق محوري تاكيد كرد و امروز از حق، معناي حق يا باطل بودن و يا خوب و بد استفاده نمي شود. بلكه حق داشتن در مقابل تكليف داشتن مطرح شده است."7 به هر روي، وقتي از حق مي گوييم، اين حق شامل گونه هاي بسياري مي شود كه جوامع انساني با آن درگير است.
حقوق انسان زن
در اين ميان، يكي از مواردي كه از چند سده به اينسو در مورد آن بحث هاي زيادي صورت گرفته، حقوق انسان زن بوده است. مريم جميله، (مسلمان شده امريكايي در نيمه دوم سده بيستم )، در مقاله "جنبش جنسي غرب و زن مسلمان" آورده است، "اصيل ترين جنبش و ريشه دار ترين حركت در ادوار اخير كه سراسر ساختار اجتماعي را زير و زبر كرد همانا جنبش جنسي است كه به طور كلي به عنوان "آزادي زنان" مشهور شده است." 8
ماهيت اعاده حق زن به عنوان بشر، به زمان و مكان خاصي خلاصه نشده است. در هر دوره اي از تاريخ مي توان شاهد نقض حقوق انسان زن بود. اما اين تنها به انسان زن خلاصه نگرديده بلكه كليت انسان را شامل مي شده است. مريم جميله گفته است، "بايد دانست كه مسئله جنبش جنسي پديده تازه و بي سابقه اي نيست كه مخصوص عصر حاضر يا دوران اخير باشد بلكه سوابق تاريخي آن به دوران قديم بر مي گردد به دليل اينكه افلاطون در كتاب جمهوري، طرفدار الغاي نقشهاي اجتماعي و تاريخيي است كه به وسيله جنس اناث ايفا مي شود." 9
هر حقي كه از هر جنسي نقض گردد، نقض حقوق بشر است. اما به نظر مي آيد جنس زن، با نقض حقوق بيشتري در گستره زمان و مكان روبرو بوده است. دليل عمده آن مي تواند زمامداري مردان بر بيشتر امور در جوامع انساني بوده باشد. زماني يك نويسنده زن افريقايي گفته است، مشكل ما دو چيز است: يكي زن بودن و ديگري، سياه بودن.
اين زن نويسنده در افريقاي جنوبي بوده است جايي كه در آن زمان، رژيم نژاد پرست سفيد پوست آپارتايد حاكم بود. اما چنين وضعيتي مي تواند هر زمان در هر مكاني وجود داشته باشد، به صورت مشخص در كشور هايي كه حكومت هاي غير دموكراتيك حاكم است و داراي اقليت هاي اجتماعي به ويژه نژادي و قومي هستند و از فقدان آرادي و برابري رنج مي برند. در اين ميان، زنان اين اقليت ها، وضع بهتري از زنان سياه پوست افريقاي جنوبي در زمان حاكميت رژيم آپارتايد نخواهند داشت. اما زنان سياه پوست افريقاي جنوبي در آن زمان، در اكثريت با سفيد پوستان افريقا قرار داشتند. اما از آنجايي كه قدرت در دست سفيد پوستان قرار دشت، آنها به عنوان شهروندان در جه دو يا پايين تر از آن قرار داشتند. به اين صورت، حقوق زنان سياه پوست افريقاي جنوبي در حاكميت دولت و موجوديت قانون مبتني بر نابرابري و تبعيض، نقض شده است.
به گفته مريم جميله، "در ادبيات يونان قديم ضمن كمدي "الزيستراتس" و از آن بسيار نزديكتر به عصر ما بازي مشهور دانماركي "هنري ابسن" (1838- 1905) تحت عنوان عروسك خانه به صورت ايده آلهاي زنانه ترسيم شده است. عالم اقتصادي و فيلسوف عصر ويكتوريا "جان استوارت ميل" و سوسياليست آلمان "فردريك انگلس در رساله اي تحت عنوان "انقياد يا تابع ساختن زنان" نگاشته و به سال 1869 آن را پرداخته است، پايه هاي نظري جنبش جنسي را او وضعكرده است." 10
تفكر حاكم در بسياري از موارد در زمينه هاي مختلف، بيشتر به دو گونه اي متضاد ارائه شده است. يعني به صورت افراط و تفريط . آنجا كه افلاطون در كتاب جمهوري، به الغاي نقش هاي اجتماعي و تاريخي زنان رأي داده است و آنجا كه انگلس به عنوان يك تفكر، به الغاي ازدواج، رأي مي دهد. در اين دو تئوريي متضاد، در هر كدام به نوعي، حق زن ناديده گرفته شده است.
مريم جميله گفته است، "انگلس به سال 1884 آشكارا مسئله ازدواج را بردگي مهيب مسخ شده اعلان كرد و پيشنهاد نمود كه بايد ازدواج الغا شود و مسئوليت عمومي نگهداري كودكان بر عهده جامعه مقرر گردد." 11
جامعه منهاي خانوده، چگونه جامعه اي خواهد بود؟ يا سهم ندادن به نيم جمعيت جامعه و انكار حق اجتماعي و تاريخي او؟ در اين دو تفكر، حق موجودي به نام زن، نقض شده است. وقتي زن مي خواهد صاحب كودك خودش باشد و تربيت او را باز هم خودش به عهده داشته باشد، چه كسي مي تواند چنين حقي را از او بگيرد؟ از سويي نيز وقتي ازدواج الغا گردد، كودكي كه به دنيا مي آيد، هويت مشخصي نخواهد داشت و چنين كودكي، از همان بدو تولد، حق داشتن پدر و مادر و خانواده از او گرفته شده است. زنان و مردان نيز در چنين جامعه اي، از حق داشتن فرزند، محروم شده اند.
مقدمه
حقوق بشر، بزرگترين دغدغه انسان در آغاز هزاره سوم است. اين، دغدغه اي است كه از آغاز آفرينش انسان تا امروز با او بوده است. چرا اين همه نگراني در مورد حقوق بشر در ذهن بشر وجود داشته است؟ اين واقعاً خيلي جالب است كه بشر در مورد خودش اينگونه نگراني داشته است كه مبادا حقوق او از سوي بشري چون خودش، نقض گردد.
در حالي كه حقوق ديگر آفريده شدگان بانفس، همواره از سوي آفريده اي به نام بشر نقض شده است. پس مي بينيم كه بشر از بشر در هراس است و از نقض حقوق خويش باز هم توسط بشر نگران است. شايد به همين خاطر است كه آفريننده انسان، از حق الناس گفته و آن را بالاتر از حق خويش دانسته است.
بشر در سير تكاملي خويش، همواره با فراز و فرود هايي همراه بوده است. و مهترين اينها، مورد حقوق او در زمينه هاي مختلف بوده است. اينجا وقتي از حقوق بشر مي گوييم، مي بايست ببينيم كه اين حق چرا و چگونه از سوي موجودي به نام بشر نقض شده است؟
شايد جالب باشد كه نقض حقوق بشر از آدم تا آدم، پيوسته دنبال گردد. و امروز در آغاز هزاره سوم با تمام توسعه و پيشرفتي كه در زمينه هاي مختلف و به صورت مشخص، در زمينه توسعه انساني صورت گرفته است، اما نقض حقوق بشر از سوي بشر، هنوز يك دغدغه است.
اين نوشتار به صورت مشخص به اين دغدغه پرداخته است. شايد بتوان به گونه اي، بعضي از زواياي روشن ناشده و نپرداخته شده اين مقوله را تا حدودي بازنگري و بازشناسايي كرد. با اينكه اين مقوله در كليت آن، به پردازش بيشتر و جامع تر و كارشناسانه تري نياز دارد.
ماهيت حق
نخستين انسان، آدم تا آخرين انسان امروزي، آدم، همواره دغدغه حقوق خويش داشته است. اين وضعيت با شكل گيري جوامع انساني، تشديد شده و شكل جدي تري به خود گرفته است تا آنجا كه آفريننده بشر نيز از چنين وضعيتي گفته و به بشر هشدار داده است. واقعاً اين بشر چيست كه اينگونه آفريننده اش را نگران ساخته و از نقض حقوق همنوعان او توسط او در انديشه بوده است. "اموال يكديگر را به ناحق نخوريد و بي جهت كار را به (دادگاه) و داوران مكشانيد، تا دانسته قسمتي از دارايي مردم را به گناه و ناحق بخوريد." (سوره بقره، آيه 184)1
از اينرو وقتي از حقوق بشر مي گوييم روي سخن ما باز هم بشر است كه به نقض حقوق بشر متهم است. هابيل، نخستين بشري است كه حق حيات او توسط بشري به نام قابيل، گرفته شده و به اين صورت، در آغاز آفرينش موجودي به نام بشر، نخستين نقض حقوق بشر توسط بشر صورت گرفته است.
به اين صورت، و بعداز اين تاريخ است كه تنها جامعه كوچك انساني آنروز، شاهد بزرگترين نقض حقوق بشر بوده است. در مورد فلسفه حق و حق چيست؟ در مقاله "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "حق، و حقوق، به معاني مختلفي چون مقررات اجتماعي "Law" پاداش دستمزد "Salary" و حق انساني "Right" به كار رفته كه در بحث حقوق بشر، مفهوم مورد نظر همين معناي اخير است." 2
حقوق بشر Human Right، در قالب سازمان هايي در جهان به فعاليت آغاز كردند و اين بيشتر به قرن بيستم ميلادي بر مي گردد. جنگ هاي جهاني اول و دوم، عامل مهمي در تصويب اعلاميه ها، ميثاق ها، كنوانسيون هاي جهاني و ... در زمينه حقوق بشر بوده است.
ماهيت ماده هاي اين اعلاميه ها، ميثاق ها و كنوانسيون هاي حقوق بشري، به اعاده حقوق بشر تاكيد داشته است. در تمام اين ماده ها دغدغه هايي از نقض حقوق بشر در جوامع انساني به چشم مي خورد. اما اين ماده ها همان طوري كه از نام آن پيداست، بيشتر، جنبه بازدارندگي دارند تا اجرايي. از اينرو، دفاع از حقوق بشر به اينصورت، در بسياري از موارد به عنوان قوانين، روي كاغذ مانده است تا اينكه تغييري در وضعيت او به وجود آورده باشد.
در مقاله "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "منظور از حق، سلطه خود به خودي انسان بر ديگري، مرتبه اي ضعيف از ملكيت و اختيار، امتياز فردي و جمعي هر يك از اعضاي جامعه و قدرت يا سلطه ارادي است كه قانون در اختيار شخص قرار مي دهد." 3
وقتي از "حق" مي گوييم، اين حق، همان حقي است كه در جوامع بشري، در قالب قوانين اساسي و ديگر قوانين ملي، تعريف شده و روابط اجتماعي انسان جامعه، براساس آن مشخص شده است. از اينرو وقتي قانون خوب مي گوييم، دقيقاً به اين معنا است كه با قانون مبتني بر عدالت، روبرو هستيم.
حق انسان جامعه در فرايند تطبيق قانون مبتني بر عدالت، تا حدودي زيادي تأمين شده است. در حالي كه در يك چنين وضعيتي در موجوديت قانون ناعادلانه، حقوق هاي قانوني زيادي از ميان خواهد رفت. پس، وجود قانون به خودي خود، كافي نيست و دردي را دوا نمي كند. از سويي نيز اعاده حق توسط قانون مي تواند گمراه كننده باشد. چرا كه اين بار نقض حقوق بشر در سايه قانون صورت گرفته است.
در مقاله "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، "در اصطلاح حقوق، حق را چنين تعريف كرده اند: سلطه توانايي و امتيازي است كه به موجب قانون يا قواعد حقوق به اشخاص داده مي شود و به وسيله آن افراد مي توانند در روايط اجتماعي خويش، اراده خود را به يكديگر تحميل كنند و آنان را به رعايت و احترام آن الزام نمايند." 4
در يك نگاه مي توان اينگونه استدلال كرد كه قوانين، با چنين هدف و نگرشي ساخته مي شوند، تا اعاده حقوق بشر باشد. اما اين، تنها نيم كار را پاسخ دادده است آن هم در صورتي كه قانون وضع شده، مبتني بر عدالت باشد. اما نيم ديگر كار، زماني پاسخ داده خواهد شد كه قانون وضع شده، خوب اجرا و تطبيق شده باشد.
در مقاله "حقوق بشر؛ از آدم تا حوا" در مجله آفتاب آمده است، «حق كه به وسيله عقل اعتبار و انتزاع مي گردد، "كوششي است براي ايجاد عدالت كه از راه برقراري پيوند هاي چند جانبه ميان خواست ها و تكاليف ايجاد مي شود."5 اما نكته مهم اينجاست كه امروزه معناي حق فقط در مقايسه با تكليف روشن مي شود.»6
4- حق مالكيت
مالكيت، حق طبيعي فرد در جامعه است. مادامي كه به اين حق احترام گذاشته شده است جامعه از امنيت و ثبات برخوردار بوده است. خاستگاه هويتي انسان از بالاترين و برترين حق مالكيت او به شمار آمده است. چرا كه اين خاستگاه هويتي انسان است كه موجوديت انسان را تثبيت و تضمين مي كند. از اينرو، اين خاستگاه هويتي انسان، حق مالكيت او به شمار مي آيد.
اصولاً هر چيزي كه به تاريخ و فرهنگ انسان تعلق مي گيرد و آن را به عنوان يك مشخصه هويتي او در مي آورد، در مكان مشخصي شكل گرفته است كه اين مكان مشخص، خاستگاه هويتي فرد ناميده شده است. اين خاستگاه هويتي انسان، نخستين حق مالكيت او به حساب مي آيد.
وقتي مي گوييم انسان بومي يك كشور و يك قاره، در واقع به خاستگاه هويتي او اشاره داشته ايم كه از آن برخواسته است. پنج قاره دنيا با رنگ از هم تفكيك شده است. اما تمام اين رنگها مشخصه انسان بومي اين قاره ها نيست. در اين ميان سه قاره است كه با رنگ انسان بومي مشخص شده است. و دو قاره ديگر آن با رنگ اقليم و آب و هوا مشخص شده است.
قاره آسيا با رنگ زرد كه مشخصه انسان بومي آن است مشخص گرديده است. قاره امريكا با رنگ سرخ كه مشخصه انسان بومي آن است مشخص شده است. قاره افريقا با رنگ سياه كه مشخصه انسان بومي آن است مشخص شده است. خاستگاه هويتي انسان بومي اين سه قاره به عنوان حقوق طبيعي آنها به حساب آمده است. حالا اگر اين حق را از انسان بومي اين سه قاره بگيريم، در واقع حق مالكيت آنها را كه بخشي از حقوق طبيعي آنها به شمار مي آيد از آنها گرفته و نقض كرده ايم.
در حالي كه در دو قاره ديگر، وضع به گونه ديگري بوده است. در قاره اروپا، رنگ سبز كه مشخصه سرسبزي و جنگل است مشخصه اين قاره به حساب آمده است. در اقيانوسيه نيز رنگ آبي كه مشخصه آب است رنگ اين قاره را مشخص كرده و به آن هويت بخشيده است. در اين دو قاره رنگ انسان بومي با رنگ اقليم و آب و هوا عوض شده است. چرا كه انسان اين دو قاره، قدامت انسان بومي آسيا و امريكا و افريقا را نداشته است.
از دير باز به اينسو انسان ها همواره براي حفظ حق مالكيت مبارزه كرده اند. اما هميشه در مبارزه شان موفق نبوده اند. چرا كه عوامل نقض حقوق طبيعي انسان ها در هر دوره و شرايطي وجود داشته است. مهاجرت هاي دسته جمعي كه عوامل گونه گوني در شكل گيري آن دخيل بوده است يكي از عومل مهم در غصب و تصاحب مالكيت انسان بومي يك كشور و يك قاره بوده است.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: برخي مالكيت را حق طبيعي هر انسان مي دانند و بهره برداري شخصي و خصوصي انسان از طبيعت براي استمرار حيات را جايز و لازم مي شمارند. چنان چه اديان بزرگ مانند اسلام بر اين امر تاكيد كرده اند (آيات 29 سوره بقره و 109 آل عمران) و در انديشه مدرن نيز اين اعتقاد وجود دارد (جان لاك) كه حق صيانت ذات، حق نگاهداري از لوازم صيانت ذات را به دنبال دارد و مالكيت طبيعي و مالكيت در جامعه از آن منشعب مي شود. 18
مالكيت، حق طبيعي انسان است و كسي ديگري بدون اجازه او حق تصرف آن را ندارد. اين چيزي است كه مي بايست اديان به آن تاكيد كرده باشند. چرا كه كسي حق تصرف حق كسي ديگري را ندارد. فرقي نمي كند كه اين حق در چه زمينه اي است. مهم اين است كه حق انسان در هر شكل و موردي نقض نگردد. اين تاكيدي است كه مي تواند مورد تاييد مدافعان حقوق بشر بوده و اجماع جهاني در اين زمينه را با خود داشته باشد.
سوسياليسم و ماركسيسم به عنوان مكاتب سياسي و فكري، مالكيت خصوصي را حق افراد و گروههاي قدرتمند سياسي و اقتصادي نمي شناسد. آنها به اين عقيده اند كه مالكيت، حق دولت و كل جامعه انساني است. از اينرو، به تقسيم مالكيت خصوصي مي پردازند و با اين رويكرد، به دهان سيستم سرمايه داري مي كوبند. اين شايد بهترين الگو براي پايان تبعيض و نابرابري در جامعه اي باشد كه از نقض حقوق طبيعي فرد، همواره رنج برده است.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: اما در قبال اين عقايد [كه به آن اشاره شد،] برخي مكاتب فكري مانند سوسياليسم و ماركسيسيم، مالكيت خصوصي را مايه تباهي انسان و سودجويي او مي پندارند وحتا كل مالكيت خصوصي را نفي كرده و مالكيت جمعي را به رسميت مي شناسند. 19
اصولاً، برابري در زمينه حق مالكيت، چگونه تامين شده است؟ انحصار ملكيت از سوي افراد و گروههاي قدرتمند سياسي و اقتصادي و يا تقسيم برابرانه آن در سطح جامعه؟ در بسياري موارد آنچه به نقض حقوق طبيعي فرد انجاميده، نابرابري در سطح جامعه بوده است. هجوم گروههاي قومي از يك منطقه به منطقه ديگر، در بسياري موارد غضب و تصاحب غيرقانوني ملكيت انسان بومي آن منطقه را به همراه داشته است.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: به هر حال در تفكر اكثر ابناءبشر انسان حق دارد بر اموال خويش مالكيت داشته باشد و آنها را حفظ نموده و براي رفع نيازها از آنها استفاده كند. 20
نتيجه
حق مالكيت به چگونگي داشتن اين حق نظر داشته است. ما نمي توانيم در زمينه حقوق طبيعي به موفقيت دست يابيم در حاليكه تعهد و صداقتي در اين زمينه از سوي حاكميت وجود نداشته باشد. اين وضعيت در صورت ادامه، قانون و دموكراسي را زير سؤال برده و با چالش جديي به نام بحران امنيت و ثبات روبرو ساخته است.
راهكار موفق در تحقق اعاده حق مالكيت فرد و گروههاي اجتماعي، در جلوگيري از قانون شكني عوامل نقض حق مالكيت در سطح گسترده مي باشد. مادامي كه بر ضد عوامل نقض حق مالكيت كار و تلاش وجود دارد مي توان به موفقيت در زمينه تحقق حق مالكيت اميدوار بود. واقعيت موفقيت تحقق حقوق طبيعي فرد، در نوع كار و پيكار در راستاي تحقق اين حق بستگي داشته است.
بشري كه همواره حق طبيعي او از سوي عوامل قانونگريزي نقض شده است در هر دوره اي سعي كرده است به اين حق خويش برسد. اين از اهداف غايي حقخواهي بشر در هر دوره اي از تاريخ جوامع انساني بوده است. حق مالكيت كه بخشي از حقوق طبيعي بشر به شمار آمده است نياز به حمايت قانون اساسي و ديگر قوانين ملي در يك جامعه داشته است. از اينرو، مي بايست قانون اساسي و ديگر قوانين ملي در يك جامعه از حقوق طبيعي فرد حمايت نمايد.
منابع:
1- «ريشه ها و نشانه هاي سكولاريسم»، علي رباني گلپايگاني، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم 1381.
2- «سنت و سكولاريسم»، جمعي از نويسندگان، مؤسسه معرفت و پژوهش، چاپ اول 1381.(مقالات عبدالكريم سروش و محمد مجتهد شبستري).
3- «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا»، مجله آفتاب، علي ناظم زاده، ، سال چهارم، شماره سي و دوم، جدي و دلو 1382، تهران، ص 89.
4- همان، صص 89، 90.
5- همان.
6- همان.
7- همان.
8- «علوم اجتماعي و سير تكويني آن»، احسان نراقي، نشر نيكان، چاپ سوم 1363.
9- شماره 3.
10- همان.
11- «فلسفه حقوق بشر»، عبدالله جوادي آملي، مركز نشر اسراء، چاپ دوم 1377.
12- شماره 3.
13- همان.
14- «مباني حقوق بشر»، صادق حقيقت و علي مير موسوي، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 1381.
15- شماره 3، ص 90.
16- همان.
17- همان.
18- همان.
19- همان.
20- همان.
3- حق برابري
برابري، اصل ديگري از دموكراسي است. از مشخصه هاي جامعه مدرن، احترام و توجه به اصول دموكراسي بوده است. در حالي كه در جامعه سنتي، دموكراسي چيز ناشناخته و مسخره اي است. دولت ها در جوامع سنتي، همانند مردم، منافع شان را در حفظ ساختار سنتي و كهنه مي بينند. از اينرو، دموكراسي و هر چيزي كه بر عليه منافع گروه ها و افرادي قدرتمند سياسي، اجتماعي، اقتصادي و مذهبي قرار داشته باشد، با آن مقابله نموده و از سر راه شان بر مي دارند. اين چنين شرايطي از وضعيت جوامع سنتي است.
به اين خاطر است كه وقتي جوامع، آگاه مي شوند و به ارزش هاي پذيرفته شده اجتماعي به عنوان ارزشهاي انساني احترام مي گذارند، راه به سوي مدرنيسيم مي گشايند. فاصله گرفتن از سنتي و حركت به سوي مدرنيسم، با آگاهي افراد جامعه آغاز مي يابد. اين آگاهي هر اندازه بيشتر و با خرد جمعي همراه باشد، با موفقيت همراه است. گذار اين چنيني، جامعه را به سوي كمال مي برد. چرا كه ديگر آنچه اصل است، گسستن از ناآگاهي ها، نابرابري ها، و هر چيزي است كه با تجدد و مدرنيسم و توسعه در تضاد باشد. جوامع مدرن، اصولاً اينگونه به توسعه دست يافته اند.
در «مباني حقوق بشر» آمده است: برابري به معناي حقوق طبيعي يكسان و شركت برابر همگان در تشكيل جامعه مي باشد.14
مادامي كه جامعه سنتي است حقوق طبيعي نيز اهميتي براي جامعه نداشته است. چرا كه ساختار اجتماعي چنين جامعه اي تحقق حقوق طبيعي را بر نمي تابد. از اينرو، حقوق طبيعي در اينگونه جامعه در هر زمينه اي با چالش و مشكل در اجرا و تحقق روبرو بوده است. در حالي كه در جامعه مدرن همواره به احترام به حقوق طبيعي فرد تاكيده شده و اعاده چنين حقي به عنوان يك اصل مطرح بوده است.
شايد تفاوت اصلي جامعه سنتي با جامعه مدرن در اين است كه در يكي ساختار سنتي و كهنه و در ديگري ساختار نو و به روز شده حاكم است. هرگاه چنين تفاوتي وجودداشته باشد با دو گونه از جامعه متفاوت رويرو هستيم كه هر كدام ساختار خاص خود شان را دارند. قضيه اما زماني خارج از اين وضعيت قابل بررسي است كه در يك جامعه به سوي مدرن شدن و يا حداقل در حاكميت دموكراسي، با ساختار كاملاً سنتي روبرو باشيم. اينجا دموكراسي نيز نتوانسته است ذهنيت هاي سنتي و كهنه گروه ها يقدرت را عوض كرده و تغييري در آن ايجاد نمايد.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: [برابري به معناي حقوق طبيعي يكسان و شركت برابر همگان در تشكيل جامعه،] از ابتداي زندگي جمعي انسان مورد توجه بوده است كه در هيچ جامعه اي از مدينه النبي گرفته تا اتوپياها و آرمان شهر ها برابري مطلق وجود ندارد و نخواهد داشت. و اصلاً عدالت را در عدم برابري و يكساني مطلق دانسته اند. اين موضوع از تفاوت در ميزان خلاقيت و توانايي افراد و نيز سودجويي، سوءاستفاده از موقعيت و منفعت طلبي انسان نشات مي گيرد. 15
هدف غايي با اينكه همواره ايجاد تغيير در ساختار جامعه بوده است، اما از سويي نيز وضع در اين جوامع به صورتي بوده است كه هر گونه طرح و برنامه ايجاد دگروني را با شكست روبرو نموده است. در يك جامعه سنتي هيچ گاه تغيير ايده آل مد نظر نبوده است. چرا كه نه ممكن بوده است و نه دست يافتني. اما تغيير اعتدال، يك آرزو و آرمان بوده است.
ميان آرمان ايده آل و آرمان اعتدال، تفاوت اساسي وجود داشته است. چرا كه در بسياري از موارد، يكي يك رويا و ديگري تا حدود زيادي دست يافتني بوده است. منتها ميزان تعهد و صداقتي كه در اين راه وجود داشته تعيين كننده بوده است. تعهد و صداقت در ايجاد تغيير براي دست يابي به جامعه بهتر با وضعيت مطلوب در زمينه حقوق شهروندي از موارد تعيين كننده در تحقق آرمان اعتدال در جامعه بوده است.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: و اين آرمان كارل ماركس كه «هر كس به اندازه توانايي اش كار كند و به اندازه نيازش بهره برداري نمايد» با ذات منفعت طلب انسان و نيز تفاوت در بهره هوشي و خلاقيت او همخواني ندارد. چه امروز نه تنها به جوامع كمونيستي مورد نظر ماركس نرسيده ايم، بلكه جوامع سوسياليستي كه راه گذار به كمونيسم بود، نيز در رسيدن به هدفشان شكست خورده اند. 16
تنها مشكل در جوامع كمونيستي نبوده است. امرزوه تقريباً در تمام جوامع بشري با مشكلات زيادي در زمينه حقوق شهروندي روبرو هستيم. تمام اينها بر مي گردد به عدم موفقيت در تحقق حقوق طبيعي فرد در جامعه. چرا كه تمام مشكلات فرد در زمينه حقوق او از همينجا ناشي مي گردد. وقتي حقوق طبيعي به صورت واقعي آن محقق نشده است، در واقع مانع تحقق حقوق شهروندي بوده است.
در جوامع سرمايه داري نيز وضع حقوق بشر رضايت بخش نبوده است. شايد مشكل عمده در اين زمينه اقتصاد آزاد بوده است كه به شكل نامتوارن، به رشد اقتصاد افراد كمك كرده است. در حالي كه در وضعيت اقتصاد مختلط مي توانست زمينه رشد اقتصاد به شكل عادلانه تر و منطقي تري مي انجاميد. اين وضع در كشور هاي در حال توسعه و بيشر از آن در جوامع توسعه نيافته به مرگ اقتصادي بسيار از افراد جامعه منجر شده است.
جدا از برابري مطلق، انسانها حق دارند در استفاده از امتيازات و مواهب طبيعي به طور مساوي بهره ببرند. اين حق طبيعي به طور مساوي مورد تاييد و تاكيد اكثر اديان و فرهنگ ها و ايده ها بوده و در مواد 1 و 17 اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز مورد توجه قرار گرفته است. روح جمعي بشر انسان را به سوي اين حق رهنمون مي كند و همانگونه كه خداوند متعال انسانها را برابر خلق كرده، آنها نيز بايد سعي كنند برابري بين همديگر را حفظ كرده و از تبعيض و دوگانگي منفي برحذر باشند.17
هدف غايي در زمينه تحقق حقوق طبيعي، برخورداري فرد از حقوق شهروندي برابر با ديگران شهروندان بوده است. وقتي از حقوق طبيعي مي گوييم به اين معنا است كه زمينه هاي تحقق حقوق شهروندي را ايجاد نموده ايم. از اينرو تحقق چنين چيزي به راحتي ممكن نيست و دست يابي به آن مستلزم دولت و جامعه اي با ساختار مدرن و وفادار و متعهد به تحقق حقوق شهروندي است.
2- حق آزادي
عدالت همواره به عنوان يك اصل مطرح بوده است و آزادي به عنوان يك حق. اين دو پديده در واقع مكمل يكديگرند و موازي با هم، عمل و حركت مي كنند. انسان براي زندگي به اين دو پديده نياز دارد. از اينرو، حق آزادي در حاكميت قانون قابل بررسي و بازخواست است. دولت دموكراسي نيز برپايه دو اصل آزادي و برابري بنا شده است.
رشد فكري انسان در زماني ممكن است كه آزاد باشد و از مزاياي آن استفاده نمايد. انسان در بند و اسير از نگاه فكري و جسمي، محكوم به فنا و اضمحلال است. چرا كه چيزي براي ارائه و پيشرفت ندارد. در واقع، رشد و پيشرفت انسان به جامعه اي در آن به سر مي برد بستگی دارد.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: آزادي يعني آزاد بودن انسان از هر قيد و بند براي رسيدن به كمال مطلوب (چه سعادت اخروي و چه كاميابي دنيوي). آزادي يعني فقدان محدوديت و مانع براي رسيدن به خواسته هاي انسان به شرط آن كه با خواسته ديگران در تعارض و تضاد نباشد و موجب محدوديت ديگران نگردد.10
حق آزادي در واقع حق انسان در اين زمينه است. از اينرو، اعاده اين حق، نقض حقوق ديگران نيست. اما هر گاه چنين چيزي اتفاق بيفتد، چنين آزاديي، خود، نقض آزادي است. واقعيت آزادي اين است كه آزادي واقعي فرد را احترام را بگذارد. آزادي واقعي فرد به اينصورت محقق شده است.
انسان همواره به دنبال اعاده حقوق خويش بوده است. اما وقتي اعاده چنين حقوقي، حقوق انسان ديگري را از او بگيرد و يا محدود نمايد، مفهوم واقعي خود را به عنوان حق آزادي، از دست خواهد داد. ذهن انسان همواره در پي استقلال در تمام زمينه ها بوده است. در اين ميان آنچه در رسيدن به اين هدف اهميت داشته است، چگونگه رسيدن به اين هدف بوده است.
در «فلسفه حقوق بشر» آمده است: محدودترين تعريف آزادي، بنده نبودن انسان و كلي ترين مفهوم آن، گرفتار نبودن انسان و رهايي از بند است.11
آزادي، تنها رهايي از بند و اسارت از زندان نيست. بلكه رهايي فكري نيز مد نظر بوده است. چرا كه بردگي و بندگي فكري، بد تر و آزار دهنده تر از بردگي و بندگي جسمي بوده است. از سويي نيز بردگي جسمي با برداشته شدن موانع از راه آزادي انسان، پايان مي يابد. اما بردگي فكري، انسان را از درون تهي و خلاقيت و اعتماد به نفس و ابتكار را از او مي گيرد.
در زمينه حقوق طبيعي، آزادي يك حق مسلم و قابل بازخواست بوده است. اين حق در صورتي قابل حصول است كه به آزادي فرد احترام گذاشته شود. آزادي واقعي و قانوني فرد، آزادي يك جامعه است. چرا كه آزادي جامعه، در گرو آزادي فرد است. و مادامي كه حقوق فرد تامين شده است، حقوق جامعه نيز تامين شده است.
مشكل در زمينه حق آزادي فرد اين بوده است كه چنين حقي در جغرافيا و آب و هواي مختلف، وضعيت مختلفي داشته است. چرا كه حاكميت دولتها، تسلط فرهنگها، اديان و مذاهب و...، تعريف متفاوتي از آزادي داشته و هر كدام به فراخور ديد و برداشت و ظرفيت هايشان به آزادي به عنوان يك حق نگريسته اند. در اين ميان، اين انسان در جوامع مختلف بوده است كه قرباني و يا در بهترين وضعيت، از حق آزادي برخوردار بوده است.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: آزادي از گذشته هاي دور ذهن انسان را به خويش مشغول كرده و به عنوان حقي طبيعي براي انسان در نظر گرفته شده كه بنا بر عقايد مكاتب و ايده ها و فرهنگ ها و اديان مختلف در طول تاريخ، تعريف و يا محدود شده است.12
برخورد با پديده آزادي در بيشتر موارد، رنگ و بوي سياسي داشته است. چرا كه در چنين وضعيتي اين سياست دولتها بوده است كه آزادي را تعريف كرده است. از اينرو، آزادي، بيشتر به عنوان يك پدیده اجتماعي، تعريف مشخصي نداشته و هر كشور و دولتي آنطوري كه خواسته اند آنرا تعريف كرده اند. با اين وضعيت، آزادي، همواره تعريف ناشده باقي مانده است با اينكه تعريف هاي گونه گوني از آن صورت گرفته است.
در «حقوق بشر؛ از آدم تا حوا» آمده است: آزادي داراي جنبه هاي متفاوتي چون آزادي فكر و عمل و عقيده و انديشه و بيان و مذهب و آزادي سياسي و اجتماعي و اقتصادي است و به عنوان يكي از حقوق مهم و اساسي در چند ماده از اعلاميه جهاني حقوق بشر مورد تاكيد قرار گرفته است. گرچه سياستمداران و فرمانروايان از گذشته تا امروز با حربه هاي مختلف (از زور و اجبار گرفته تا تبليغات) سعي در محدوديت اين حق مهم و حياتي داشته اند، اما اكثراً و (و متظاهراً) بر لزوم و وجود آزادي در جامعه تاكيد مي كرده اند.13
آزادي پديده اي است كه به عنوان يك حق، مطرح بوده است. چرا كه بدون احترام به چنين حقي، آزاديي وجود نداشته است. اين حق البته در زمينه هاي مختلفي قابل بازخواست بوده است. فرد، همواره براي دستيابي به حقوق خويش مبارزه كرده است. اما اين مبارزه، هميشه با دستاورد خوب و حتا كم همراه نبوده است. در بسياري موارد، فرد جان خويش را در راه حصول حقوق خويش از دست داده است. همينطور در سطح گسترده تري، جوامع بشري با چنين وضعيتي در راه احقاق خويش با اعمال خشونت از سوي دولتها روبرو بوده اند.
آزادي چيزي نيست كه به عنوان يك حق، به سادگي از كنار آن گذشت. چرا كه بخش مهمي از زندگي فرد در گرو اين حق نهفته است. از اينرو دسترسي به چنين حق و تحقق آن در جامعه، از وظايف و مسئوليت هاي دولت دموكراسي است. در دولت دموكراسي است كه به آزادي و برابري به عنوان دو اصل اين سيستم ارزش گذاشته شده و به آن افتخار مي شود. اما اگر اين دو اصل دموكراسي به هر نوعي بي رنگ شود و از اقتدار و احترام بيفتد، ديگر آبرويي براي اين دولت دموكراسي باقي نمي ماند تا به آن افتخار كرد و به عنوان دولت خوب از آن حمايت نمود. از اينرو، وقتي از دولت دموكراسي مي گوييم مشخصه آن برخورداري از اين دو اصل است كه مي بايست وجود داشته باشد و به آن احترام گذاشته شود.