تبليغاتX
اندیشه هزاره سوم
قاسم قاموس



برنامه های کارگاه داستان نویسی رادیو رنگین کمان به برنامه نهم رسید


این برنامه ها را از رادیو رنگین کمان بشنوید


http://www.radiorangeenkamaan.com



+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/12ساعت 2 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 


کارگاه داستان نویسی رادیو رنگین کمان

 

m

رادیو رنگین کمان در گستره ی ادبیات- فرهنگ و جامعه


ق

نخستین برنامه کارگاه داستان رادیو رنگین کمان با گپی در باره داستان و وضعیت داستان آغاز شد.

 

رادیو  رنگین کمان از تاریخ هژدهم میزان 1389خورشیدی، برنامه کارگاه داستان نویسی را به عنوان یک برنامه ثابت، دو هفته یکبار به نشر می رساند. این برنامه در چند دوره طرح ریزی شده است که به ترتیب به اجرا درخواهد آمد. این دوره ها شامل تئوری داستان، داستانخوانی، نقد و بررسی داستان، شیوه ها و شگرد های داستان نویسی، مکاتب ادبی، سبکهای داستانی و غیره می شود.

نخستین برنامه کارگاه داستان نویسی به تاریخ هژدهم میزان 1389از رادیو رنگین کمان شهر تورنتو  کانادا نشر شد و روی سایت این رادیو قابل دریافت است.


 فایل صوتی MP3 کامل این برنامه را در آدرس انترنتی رادیو رنگین کمان (تورنتو- کانادا) که در زیر آمده است بشنوید.

 www.radiorangeenkamaan.com
+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/24ساعت 11 قبل از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 


صلح، آنچه را نداریم فریاد می زنیم. 


زمانی که صداقتی در مورد صلح وجود ندارد چگونه محقق خواهد شد؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/08ساعت 1 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 

مقاله های تحلیلی و تحقیقی حقوقی

در این زمینه سعی بر این است که حقوق از زوایای مختلف به بررسی گرفته شده و بازکاوی گردد.

اما مادامی که جامعه به سوی قانونمندی نرود دست آورد در این زمینه ناچیز و هیچ خواهد بود.

راهکار اصلی در این زمینه واقعا چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/28ساعت 6 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 

 

دكترين حق تعیین سرنوشت

 

                                                 قسمت نخست

                                                       

                                                                                             

1)   پاسخ با خشونت

 

 

 

 

1

سرنوشت ملتها به عنوان برترين حق

 

 

چكيده

در بحث دكترين حق تعيين سرنوشت با سه رويكرد يا گزينه رو به رو هستيم. 1) پاسخ با خشونت. 2) حق تعيين سرنوشت از سوي ديگران. 3) راهكار درون جامعه اي.

دكترين حق تعيين سرنوشت، به اين سه رويكرد يا گزينه از زاويه هاي مختلف پرداخته است. با اين هدف كه حق تعيين سرنوشت ملتها همواره به عنوان برترين حق همه جانبه انسان در قالب يك اجتماع اقليتي انساني مطرح بوده است. اما كمتر به شكل واقعي به اعاده حقوق اين گونه جوامع انساني انجاميده است. چرا كه باز هم كمتر مسير درست و منطقي خويش را براي نيل به برقراري نظم و حق در جوامع انساني پيموده است. به اين صورت هر گونه طرح اعاده حق از سوي انسان جوامع اقليتي، بيشتر با رويكرد يا گزينه 1) پاسخ داده شده است. دكترين حق تعيين سرنوشت، با توجه به اهميت اين موضوع اين بحث را در سه رويكرد يا گزينه پي گرفته است.

 

واژه هاي كليدي: اصل حق تعیین سرنوشت، احترام به اصل حقوق برابر، مسووليت جامعه مدني، میانجیگری بین المللی در حل و فصل قضایا، دكترين هاي حقوقي و اصل تعيين سرنوشت، ميثاقهاهاي بين المللي و حق تعيين سرنوشت، اقدامات قانون گذاری اساسی.

 

مقدمه

غايت دكترين حق تعيين سرنوشت براي ملتها، اعاده حقي است كه از سوي عوامل مخالف اعاده چنين حقي ناديده گرفته شده و نقض شده است. «سرآغاز جنگ بین انسان ها جنگ مفاهیم است». اين مفاهيم مي تواند از نقض حق تعيين سرنوشت به شكل گسترده اي ناشي شده باشد. اعاده حقوق اقليتها، چگونه برخورد با اقليتها و حق مردم برای تعیین نظام، از اصل هاي ملي به شمار آمده و در سطح گسترده تري، به اصول حقوق بین المللی مي انجامد.

اندیشه حق تعیین سرنوشت از اصل تعیین سرنوشت ملتها ناشي شده است. از اينرو، رعایت حق تعیین سرنوشت ملتها مي تواند به عنوان ابزارهای تحقق و تضمین حق ملتها به شمار آيد. در اين ميان فرایند استعمارزدایی آنچه در بعضي از كشورها مانند هندوستان بوده، مي تواند به عنوان يك برنامه خوب و حتا قاعده مطرح باشد كه در قالب مبارزه «مقاومت منفي»1 براي اعاده حق استقلال انسان هندي از سوي موهانداس كارامچاند گاندي، در پيش گرفته شد. اين نوع مبارزه كه در آن از توسل به خشونت پرهيز شده است الهام گرفته شده از روش مبارزه «نافرماني اجتماعي»2 هنري ديويد تورو، بوده است. شايد در اين راستا بتوان قاعده حقوق بین المللی را در اين زمنيه به كار برد. 

«اصل حق تعیین سرنوشت و حقوق برابر»، از مواردي بوده است كه همواره براي انسان جامعه هاي اقليتي به عنوان يك راهكار راهبردي مطرح بوده است. چرا كه علل عمده نقض حق تعیین سرنوشت انسان در جامعه هاي اقليتي كه از سوي جامعه يا جامعه هاي اكثريتي اداره مي شده بوده است. 

اعمال موفقیت آمیز اصل تعیین سرنوشت، زماني دست يافتني است كه تعهدي در اين زمينه از سوي حاكميت برسر اقتدار وجود داشته باشد. در همين زمينه ادامه نقض حقوق انسان جامعه هاي اقليتي، تهدیدی علیه صلح و امنیت بین المللی هم بوده است. موفقيت روند اعاده حق انسان جامعه هاي اقليتي، مشاركت آزادانه در تعيين سرنوشت شان است. چگونگي اجراي حق در ميثاقهاي بين المللي مي تواند به اعاده حق انسان جامعه هاي اقليتي كمك نمايد.  

ميثاقهاي بين المللي و احترام به حق خودمختاری از درون و از سوي جامعه بين المللي، موضوعي است كه در راستاي اعاده حق انسان جامعه هاي اقليتي يك ضرورت است. در همين زمينه معنای حق تشکیل دولت مطرح مي شود. اين حقي است كه جامعه هاي اقليتي هم مي بايست از آن برخوردار باشند. چرا كه اقلیتهای قومی، ملی، زبانی، مذهبی در پرتو حق تعیین سرنوشت شان هستند كه به عنوان انسان داراي حق، به اعاده حق شان دست مي يابند.  

اصل حق تعیین سرنوشت در قطعنامه ها و آراء شورای امنیت و رویه دیوان بين المللي آمده است. در اين زمينه دولتها مي بايست به حق خواهي مشروع جامعه هاي اقليتي توجه داشته باشند. چرا كه بي توجهي به اين خواسته مي تواند به رويكرد خشونت آميز جامعه هاي اقليتي دامن زده و آنها را به اين سمت و سو بكشاند. تفاوت تروریسم و مبارزه برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت از همين جا ناشي شده است.

تفکیک اقدام هاي تروریستی از اقدام هاي موثر، موضوعي است كه رابطه نزديكي با عملكرد دولتها با جامعه هاي اقليتي داشته است. رويكرد مشروع و قانوني، يك رويكرد دو سويه از سوي دولت و جامعه هاي اقليتي است. پاسخ خشونت آميز به درخواست جامعه هاي اقليتي از سوي دولتها، رويكرد خشونت آميز جامعه هاي اقليتي را به همراه داشته است. از اين رو تحکیم و شکل گیری یک قاعده عرفی با هدف راه حل مسالمت آميز، ضرورت قابل بحث در اين گونه جامعه ها بوده است. 

اشغال خارجی و رژیم های نژادپرست در واقع عملكرد همساني با هم داشته اند. به اين معنا كه رژيم هاي نژاد پرست حق جامعه يا جامعه هاي اقليتي را نقض كرده است و اشغال خارجي، حق كل جامعه را. در مواردي هم اشغال خارجي به زمينه سازي به خودمختاري و استقلال جامعه هاي اقليتي منجر شده است. يا حتا فشارهاي خارجي هم در مواردي رژيم هاي نژاد پرست را به دادن امتيازهايي به جامعه هاي اقليتي مجبور كرده است.   

جنگ های آزادی بخش، شكل ديگري از حصول خودمختاري و كسب استقلال براي جامعه هاي اقليتي بوده است. شكل گسترده اي از عملكرد رژيم هاي نژاد پرست، به رويكرد به ايده آزادي خواهي در ميان جامعه هاي  اقليتي نقش داشته است.

حقوق بین الملل معاصر در مواردي به حق خودمختاري و در مواردي به استقلال كامل جامعه هاي اقليتي از سلطه رژيم هاي توتاليتر پشتباني كرده است. به اين صورت به محو تمام عللی ترورسیم بین المللی هم كمك شده است. چرا كه تروريسم بين المللي در بيشتر موارد جامعه هاي اقليتي را نشانه رفته و براي فعاليت هاي تروريستي خود انتخاب كرده است. نارضايتي هاي گسترده در جامعه هاي اقليتي از حاكميت هاي توتاليتر، زمنيه را براي فعاليت تروريسم بين المللي به وجود آورده است.

___________________

منابع

 

1. «نافرماني اجتماعي»، هنري ديويد تورو، ترجمه: كاوه دهگان، برگرفته شده از «كتابهايي كه دنيا را تغيير دادند»، رابرت بي داونز، ترجمه سيروس پرهام و...، نشر سپهر، تهران، چاپ سوم: 1357 خورشيدي، ص109. 

2. همان.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/07ساعت 6 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 

 

چگونگي تطبيق قانون

 

  هرمن ملويل در باره ساكنان جزاير ماركيز گفته است: "در تمام مدتي كه در ميان در ميان قبيله تيپي بسر مي بردم، هرگز كسي را به تهمت تعدي بر ديگري به محكمه جلب نكردند، و جريان امور در آن دره چنان منظم و آرام بود كه به جرئت مي توانم گفت كه مانند آن را در ميان مسيحيان بسيار تربيت شده و منتخب شده نمي توان يافت."1 اينجا نقش مذهب برجسته شده است، آن هم به اين خاطر كه جنبه هاي مثبتي در وضعيت انسان مسيحي ساكن جزاير ماركيز رو نما شده است، در حالي كه اين جنبه ها مي توانند منفي هم باشند، در آن صورت، اين پاينت منفي، به مذهب برچسب خواهد خورد. اين چيزيست كه مذهب بر نمي تابد. چرا كه مذهب همواره به ارزش ها تاكيد داشته و بر ضد ارزش ها شوريده است. اما واقعيت، همواره اين بوده است كه مذهب و در شكل كلان تر آن، دين، آن طوري كه واقيعيت آن بوده از سوي پيروان آن در جوامع انساني پياده نشده است. جيمز ويل دورانت گفته است: "دولت روسيه قديم محاكمي در جزاير آلئوسين تاسيس كرده بود، ولي پنجاه سال گذشت و هيچ كاري براي آن محاكم پيش نيامد."2 برينتن مي نويسد: "جنايت ها و تجاوزات، سابق بر اين، به اندازه در ميان افراد اتحاديه ايروكوئوي كم بود كه تقريبا قانون مجازاتي نداشتند."3 ويل دورانت گفته است: "اينهاست اوضاع يك زندگي ايده آلي- يا ايده آلي تصور شده از طرف ما كه هرج و مرج طلبان آرزو مي كنند دنيا دوباره به آن صورت بازگشت كند. مع ذالك، اين منظره دلربا را بايد اندكي دستكاري كرد و مورد تعديل قرار داد. اگر اجتماعات فطري و طبيعي به طور نسبي، از تبعيت نظامات و قوانين بركنار بوده اند، از آن جهت است كه محكوم تقاليد سنت ها و عاداتي بوده اند كه بر شدت قانون تاثير داشته و تخطي از آن غير مكمن بوده است، ثانيا در اوايل امر، جنايت هايي كه نسبت به افراد و اشخاص صورت مي گرفته حكم مسائل خصوصي داشته و با حق قصاص و اتتقام خانواده جبران مي شده است."4 در مواردي، آنچه در كشورهاي بزرگ در زمينه نقض قانون صورت مي گيرد به مراتب بدتر از جوامع كوچك انساني بوده است. در بيشتر موارد. نه افراد كه حكومت ها ناقض قانون بوده اند. در روستا ها و شهر هاي كوچك، مردم، بيشتر به قانون وفادار اند و حقوق همديگر را محترم مي شمارند، در حالي در شهر هاي بزرگ، قضيه تقريبا برعكس بوده است. از اينرو، جاي تعجب نيست اگر در جماعت هاي كوچك انساني، نقض قانون، كمتر صورت مي گيرد. بايد به اين مسئله توجه كرد كه چه چيزي عامل قانونگريزي در شهر هاي بزرگ و توجه به قانون در مناطق روستايي و شهرهاي كوچك بوده است. انسان اين دو وضعيت جغرافيايي، چه وجه اختلافي باهم داشته اند كه اين گونه راه دوگانه در پيش گرفته و يكي به دفاع و ديگري به مخالفت با قانون وضع شده برآمده اند. سادگي ظاهر انسان روستايي از سادگي باطن او حكايت داشته است. اما اين وضعيت تا زماني خوب تلقي شده است كه از اين سادگي ها استفاده سوء نشده است. مادامي كه انسان روستايي از احترام به قانون نفع برده است قانون برايش اهميت داشته است. اما وقتي حكومت و انسان پرمدعاي شهرهاي بزرگ، سادگي انسان روستايي را به عنوان كم سوادي و يا فرهنگ پايين او به رخ او كشيده است، ديگر، سادگي نه يك اصل خوب كه دال بر حماقت تعبير شده است. به اين صورت، زمينه مهاجرت انسان روستايي به شهرهاي بزرگ، بستر سازي شده است. حاشيه شهرهاي بزرگ، محل اقامت مهاجران روستايي بوده است. به اين صورت تفاوت و فاصله هاي طبقاتي ايجاد شده و زمينه براي ايجاد نابرابري هاي اجتماعي، بي عدالتي به وجود آورده و ميان انسان شهري و مهاجران روستايي ساكن حاشيه هاي شهر (حلبي آبادها و زاغه نشينها)، برخورد لفظي و فزيكي را به همراه داشته است. اين، گام نخست براي تبديل شدن حاشيه هاي شهر، به كانون خشم و خشونت براي انتقام از عوامل توزيع نابرابر امكانات دولتي و ملي در ميان ساكنان اين مناطق بوده است. و اين، زمينه اي براي شكست قوانين وضع شده در اين مناطق بوده است. به گفته ويل دورانت: "سنن قديمي و عرف"، همچون زمينه و اساس ثابت و مستقري، در زير ظواهر اجتماعي قرار دارد و مانند صخره محكم زيربناست، و به صورت افكار و اعمالي در آمده است كه گذشت زمان حالت قدسيتي به آن ها داده، و هنگامي كه قانوني در كار نباشد، و باشد و تغييرات و فسادهايي رخ كند، براي اجتماع، تا حدي حالت ثبات و انتظام را حفظ مي كند."5 عرف و سنن قديمي، بيشتر در ميان اجتماعات با ساختار سنتي از اهميت برخوردار بوده است. در اين گونه وضعيت هاي اجماعي، مردم به آنچه وجود دارد احترام مي گذارند. و اين احترام گذاردن ها، خود به قانون نانوشته اجتماعي تبديل شده است. اين وضعيت، در ساختارهاي اجتماعي قبيلوي، حتا به جاي قانون نوشته شده، عمل كرده است. مي بينيم كه در ساختارهاي اجتماعي قبيلوي، اين سنت هاي اجتماعي و فرهنگي اند كه مورد احترام مردم است تا قوانين موجود در اين گونه جوامع. گاه سنت هاي موجود در اين گونه جوامع، به گذشته هاي دور برمي گردد و در واقع فرا ديني و فرا مذهبي اند. رسم جهيزيه دادن به عروس در شبه قاره هند و ايران، فرا ديني و فرا مذهبي است و رابطه اي به بوديسم و اسلام ندارد. اين وضعيت برمي گردد به وجه مشترك خوني و نژادي اين دو اقليم جغرافيايي كه در گذار زمان، همچنان حفظ شده است. در حالي كه در قوانين نوشته شده اين دو اقليم جغرافيايي، رسم جهيزيه به عروس، ماده اي از قانون نيست، اما به عنوان يك عرف، همانند يك قانون، مورد استفاده قرار داشته است. در جوامع با ساختار سنتي، در بسياري موارد، عرف و سنن قديمي، همانند يك قانون عمل شده است، اما در بيشتر موارد، قوانيني با ويژگي هاي مدرن، پس از وضع ، تا سال هاي متمادي بدون اجرا، روي كاغذ مانده است.

منابع

1- "تاريخ تمدن"، نسخه الكترونيكي دوره كامل و تجديد نظر شده تاريخ تمدن (ويرايش دوم، چاپ ششم، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران- 1387) مشرق زمين، گهواره تمدن، ويليام جميز دورانت، هرمن ملويل، احمد بطحائي، احمد آرام، فصل سوم: عوامل سياسي تمدن، بخش سوم: قانون، ص 36. 2- همان، ويل دورانت.

3- همان، برينتن. 

۴- همان، ويل دورانت.

۵- همان.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/24ساعت 6 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 

 

 

 

جوامعي با پيشنه اي تاريخي تمدني، همواره قانوني را كه فكر مي شود انساني است رعايت كرده اند با اين كه بنا به مسايل جغرافيايي، از گردونه پيشرفت صنعت تكنولوژي به دور مانده اند. وقتي از بوميان امريكاي شمالي و يا جنوبي به عنوان انسان هايي كه حقوق همديگر را محترم مي شمرده اند نام برده شده است مبين اين واقعيت بوده است كه از پيشينه اي تاريخي تمدني برخوردار بوده اند. تمدن مايا، در قاره امريكا، به هزاره هاي قبل از ميلاد بر مي گردد. كاخ هاي بزرگ سنگي در دل جنگل هاي امريكاي شمالي و مركزي، از تمدن اين جغرافياي جهان حكايت دارد. حال اگر اين انسان هاي بومي در گذار زمان، حتا زماني كه به ظاهر از فقدان قانون وضع شده رنج مي برند حقوق اجتماعي و مدني همديگر را محترم مي شمارند زياد چيز غريبي نيست، چرا كه اين روحيه به پيشينه تاريخي آن ها برمي گردد كه داراي قانون خوب و پيشرفته اي بوده اند.

 

حوزه جغرافيايي تمدن و و ضعيت قانون     

آلفرد راسل والاس گفته است: "من با وحشيان امريكاي جنوبي و وحشيان خاور مدتي بسر بردم، در ميان آنان قانون و محكمه اي بنود، جز افكار عمومي، كه مردم با كمال آزادي آن را بيان مي كردند. هر كس حقوق همسايگان خود را به طور دقيق محترم مي شمرد، و خيلي كم اتفاق مي افتاد كه كسي بر اين حقوق تعدي و دست درازي كند. در چنين اجتماعات، مساوات ميان افراد تقريبا حالت كمال را دارد."2 اين وحشيان، چگونه رام شده اند، مگر نه اين است كه عامل چنين رام شدني، پيشينه تمدني آن ها است. اين دو جغرافياي جهان، پيشينه تمدني داشته اند. بدون شك، نقش تمدن اين دو حوزه جغرافيايي جهان، در وضعيت روحي و فكري انسان اين دو حوزه، برجسته بوده است. وقتي انساني داراي تمدن است، او ديگر وحشي نيست. وحشي كسي است كه نه ديروز و نه امروز، از مزاياي بيشمار تمدن، بهره نبرده است. انساني كه خود را سفيد و ديگران را رنگين نام نهاده عادت كرده است كه خود را برتر و ديگران را پست، قلمداد نمايد. در حالي كه بيشتر و خونين ترين جنگ و جدال در اين حوزه جغرافيايي انسان به اصطلاح سفيد و برتر صورت گرفته است. هر گونه جنگ و خشونت، آيا نشانه انسان برتر بوده است؟ اگر اين گونه است، مي پذيريم رابطه انسان برتر را با جنگ و خشونت بيشتر. اما واقعيت اين است كه در ميان موجودهاي به نام انسان يا حيوان ناطق، و موجودهاي ديگر يا حيوان هاي غيرناطق، يكي از مشخصه ها، جنگ و خشونت بوده است. چرا كه در ميان حيوان هاي غيرناطق وحشي، هميشه جنگ و در گيري وجود داشته است. در حالي كه در ميان حيوان هاي غيرناطق اهلي، كمترين جنگ و در گيري وجود داشته است. اين وضعيت نشان دهنده تفاوت در جوامع انساني نيز بوده است. به اين صورت كه بيشترين جنگ و خشونت در حوزه هاي جغرافيايي صورت گرفته كه از پيشينه تمدني بي بهره بوده اند.

انسان اروپايي، زماني به قاره امريكا پا گذاشت ادعايش اين بود كه انسان بومي وحشي اين قاره را رام و آدم مي سازد. چرا كه به خيال خودش، انسان بومي اين قاره، فاقد تمدن و وحشي بوده است. انسان اروپايي فكر مي كرد زرق و برق خيره كننده زندگي شهري، نشانه و حتا خود تمدن است. به اين صورت براي اين كه امريكا را نيز چون اروپا، پر از زرق و برق سازد، شروع كرد به واردات اسلحه براي اشغال اين سرزمين و كشتار دسته جمعي انسان بومي اين قاره. انسان به اصطلاح سفيد و برتر اروپايي با اشغال سرزمين انسان به اصطلاح سرخ و پست امريكايي و نسل كشي او، خود را به عنوان انسان متمدن، بر او تحميل كرد. انسان اروپايي با عنوان وحشي به انسان بومي امريكايي، مدعي متمدن بودن مي كرد، در حالي كه تمدن در فطرت انسان نهفته است. انسان متمدن، قانونگرا است و انسان غيرمتمدن، قانونگريز. اين، بارزترين وجه اختلاف اين دو انسان است.

 

 حوزه تمدني مايا           

وضع جوامع انساني در زمينه رعايت حقوق يكديگر و احترام به قانون وضع شده در جامعه، به پيشينه تاريخي آن جوامع بستگي داشته است. اين كه يك جامعه در چه وضعيتي از مراحل رشد فكري و اجتماعي قرار دارد باز هم بستگي به اين داشته است كه چقدر به خاطر رشد فرهنگي و اجتماعي آن ها كار شده است. در اين ميان پيشينه تاريخي، فرهنگي و اجتماعي جوامع با اهميت بوده است، اما اين به تنهايي كافي نيست، چرا كه داشته هاي فرهنگي و اجتماعي، زماني اهميت خود را به عنوان ارزش هاي ملي حفظ مي كند كه در گذار زمان، همواره به روز گردد. اين به اين خاطر كه در برابر تهديدهاي بيروني، توان و تئوري مقاومت و مقابله را داشته باشند. با اين كه اين چنين جوامع، با پيشينه فرهنگي كه دارند به قانون و حقوق همديگر احترام قايل اند، اما تهديدهاي بيروني، فرهنگ نمي شناسد و ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي را زماني كه پاي منافع و برتري خواهي هاي خوني و نژادي در ميان باشد، به هيچ مي گيرند. در اين گونه وضعيت، در گام نخست، قانون و در مراحل پسين، حقوق انسان جوامع مورد دستبرد قرار گرفته، نقض مي گردد. در گذار زمان، در جوامع انساني در هر دوره اي قوانين وضع شده و حقوق انسان ها نقض شده است. آنچه در امريكاي پس از به اصطلاح كشف خونين صورت گرفت و قانون مدني و طبيعي به هيچ گرفته و نقض گرديد، فرا تر از يك اتفاق ساده، وحشتناك بود. عنوان كشف، به سخره گرفتن انسانيت انسان بومي امريكايي بود. امريكا، قاره فاقد انسان نبود كه كشف شده باشد. اين قاره تمدن چند هزاره مايا را با خود داشته است. كشف امريكا به اين معني است كه اگر انسان بومي امريكايي پيش از انسان اروپايي پايش به اروپا، افريقا، آسيا و اقيانوسيه گذاشته مي شد، او يكي از اين قاره هاي را كشف كرده بود. اما انسان اروپايي با پاگذاشتن به قاره امريكا، مدعي كشف بزرگي به نام هند شد، كه پسان ها به اشتباه خود پي برد و دانست كه به سرزمين غير از هند وارد شده است.

 

منابع

 2- "تاريخ تمدن"، نسخه الكترونيكي دوره كامل و تجديد نظر شده تاريخ تمدن (ويرايش دوم، چاپ ششم، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران- 1387) مشرق زمين، گهواره تمدن، ويليام جميز دورانت،  آلفرد راسل والاس. احمد بطحائي، احمد آرام، فصل سوم: عوامل سياسي تمدن، بخش سوم: قانون، ص 36.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/05ساعت 3 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 

 

                                                                 

چكيده

زماني، عرف و سنن قديمي، كار قانون را در جوامع انساني مي كرد. در چنين وضعيتي چنين پديده هايي به عنوان قانون نانوشته عمل مي كردند. اما گذار زمان، اين وضع را تغيير داد و با پيشرفت انسان در جوامع انساني و وضع قانون به عنوان يك نياز، جاي عرف و سنن قديمي را براي داوري و حكم صادر كردن، گرفت. به اين صورت، پديده هاي سنتي مانند عرف و  سنن قديمي، در برابر پديده مدرني به نام قانون، اهميت خود را تا حدودي زيادي از دست داد. با تمام اينها، در مواردي، عرف و سنن قديمي باقي ماند و به عنوان قوانين نانوشته، قوانين نوشته شده وضع شده را در جوامعي، به چالش گرفت. اين مقاله به بررسي اين وضعيت پرداخته و تا جاي ممكن، اين وضعيت را در بعضي از جوامع انساني، واكاوي نموده و در غايت، با بر شماري ضعف و قوت موضوع، طرحي نيز ارائه كرده است.   

 واژه هاي كليدي: قانون، عرف، سنن قديمي، تمدن، حق، خشونت جنسي، تبعيض جنسي.        

 مقدمه

جوامع انساني، درگذار تاريخ، با وضعيت هاي گونه گوني از نگاه وضع قانون و حقوق انساني روبرو بوده اند. در اين ميان هرگونه برتري طلبي هايي، متاثر از وضعيت اجتماعي در جوامع مختلف بوده است. بررسي وضعيت جوامع مختلف انساني در گذار زمان، به معرفي واقعييت هاي جوامع، كمك كرده است. در اين ميان وضعيت قانون در جوامع مختلف مد نظر مباحث حقوقي بوده است. اما چيري كه همواره در برابر قانون قرار داشته، پديده هاي سنتي مانند عرف و سنن قديمي و غيره بوده است. نيز در اين ميان، تمدن را داريم، با سابقه تاريخي كه براي آن متصور است. سابقه تاريخي تمدن، فراتر از قانون مدرن است. به اين معني كه آنچه امروزه به نام قوانين مدرن مي شناسيم، سابقه تاريخي كوتاه دارد. در حالي كه تمدن به گذشته هاي جوامع انساني بر مي گردد، زماني كه در بيشتر موارد، عرف و سنن قديمي، به عنوان قانون نانوشته، عمل مي شد.

اما تمدني در گذار زمان ماند و به حيات اش به عنوان ميراث يك جامعه انساني ادامه داد كه با جوامع انساني پيش رو، همگام شد. به اين صورت، تمدني به دوره هاي بعد راه يافت و موجوديت اش را به عنوان يك قدرت اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي حفظ كرد كه مطابق شرايط زمان، پيش رفت. در اين ميان، تمدن هايي را داريم كه در گذار زمان، از ميان رفتند و امروزه تنها نام آنها باقي است. حوزه تمدني مايا در قاره امريكا، حوزه تمدني بابل در خاورميانه، حوزه تمدني يونان در اروپا و بعضي از حوزه هاي تمدني ديگر در بعضي از مناطق جغرافيايي جهان به ويژه در قاره آسيا، از حوزه هاي تمدني است كه در حال حاضر، در ميان پيشرفت دنيا در زمينه هاي مختلف، گم شده اند. در قاره آسيا، حوزه تمدني چين و جاپان، در گذار زمان، موجوديت شان را حفظ كرده و به حيات شان ادامه داده اند. به اين صورت، موفق شده اند اين دو حوزه تمدني را از تعرض قدرت هاي برتر حفظ نمايند. چين در اين زمينه بيشتر از جاپان، موفق بوده است. چرا كه جاپان، در آخرين روزهاي جنگ دوم جهاني، پس از حمله اتمي امريكا به شهرهاي ناكازاكي و هيروشيما، شكست در اين جنگ را پذيرفت و نيروهاي نظامي امريكا به عنوان فاتح جنگ، وارد اين كشور شد. به اين صورت، جاپان از توليد تسليحات نظامي منع شد و دفاع از جغرافياي اين كشور به امريكا سپرده شد. نيروي نظامي براي زمان مشخصي از پايان جنگ به مدت حدود صد سال در جاپان باقي خواهند ماند. در حالي كه در همان زمان، جاپان نيز به بمب اتمي دست يافته بود. اما اين امريكا بود كه زود تر از جاپان عمل كرد و برنده نهايي جنگ بود. در قاره امريكا نيز اين اروپاييان بودند كه با پيشرفت در زمينه هاي مختلف، بر حوزه تمدني چند هزاره مايا، غالب شده و اين قاره انسان بومي امريكا را كشوري براي انسان مهاجم و مهاجر اروپايي ساختند. به اين صورت، قانون وضع شده انسان مهاجم اروپايي، بالاي انسان بومي امريكايي تحميل گرديد. سرگذشت تاريخ جوامع انساني، اين گونه در گذار زمان، رقم خورده است. در چنين وضعيتي، دغدغه حفظ موجوديت، مقدم بر قانون است. قانون، زماني اهميت دارد كه دغدغه خطر خارجي وجود نداشته است. با تمام اينها، قانون همواره يك ضرورت بوده است. اما هر گونه قانوني، زماني قانون خوب است كه به صورت خوب، به اجرا در آيد.         

 ضرورت تدوين قانون

پيدايش موجودي به نام انسان، ضرورت تدوين قانون را بهمراه داشته است. براي بقاي بهتر اين موجود، قانوني مي بايست ساخته مي شد. اما اين قانون، چگونه و توسط چه كسي ساخته مي شد تا تضميني به بقاي اين موجود مي بود. با شعور تر از اين موجود در زمين نيست تا به وضعيت او رسيدگي كند. پس قانوني كه مي بايست ساخته مي شد به وسيله خود اين موجود بود. اين گونه بوده است كه كساني از ميان اين موجود به تدوين قانون رو آوردند و به نام و آدرس انسان، قانون ساختند. پسان ها نسل هاي پسين اين موجود، براي موجودهاي ديگر هم قانون ساختند. به اين ترتيب، به دفاع از موجود هاي ديگر برآمدند. در فراز و فرود تاريخ جوامع انساني، قوانين ساخته شده اي كه تعريف روشن و مشخصي از حقوق انسان در جوامع مختلف نداشته است با چالش هاي بسياري در اجرا روبرو بوده است. چرا كه در بسيار ي از موارد، قانون ساخته شده به وسيله تدوين كنندگان آن به هيچ گرفته شده است.

ويل دورانت گفته است: "از همان وقت كه مالكيت خصوصي، ازدواج و حكومت پيدا شد، قانون نيز همراه آن بود؛ مجتمعات پست كار شان طوري است كه بدون قانون زندگي مي كنند."1 گاه انسان هايي در جوامع پسمانده صنعتي تكنولوژي، نه تمدني، رفتارشان بر اساس قانون بوده است، در حالي كه از چيز تدوين شده اي به نام قانون، بي بهره بوده اند. اين به اين معني است كه در اين گونه جوامع، پيشينه تمدني وجود داشته و در دوره اي هم اگر چيز تعريف شده اي به نام قانون وجود نداشته، اما رفتار اجتماعي شان كاملا  بر اساس قانوني بوده كه در جوامع متمدن امروزي مورد اجرا بوده است. به اين ترتيب مي توان ميان جوامع متمدن و غير متمدن، تفكيك قايل شد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/12ساعت 4 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 


 


خواسته‌هایطرفداران برنامه راهپیمایی صلح

ما برای رهایی از فاجعه هسته‌ای می‌بایست از خشونت پرهیز کرده و خواهان موارد زیر شویم:

 - خلع‌سلاح هسته‌ای در عرصه‌ی جهانی

 - عقب‌نشینی فوری نیروهای خارجی از مناطق اشغال شده

 - کاهش تدریجی و نسبی تسلیحات کلاسیک

 - امضای قراردادی برای عدم استفاده از حمله نظامی میان کشورها

 - انصراف حکومت‌ها در استفاده از جنگ به عنوان وسیله‌ای برای حل درگیری‌ها 4

 - قطع كمك هاي نظامي از سوي كشورها براي گروه هاي درگير در مناطقي از جهان

 - اخراج سفير و نماينده دايم كشور هاي كمك كننده به گروه هاي تروريستي در جهان از سازمان ملل متحد و تمام نهادهاي وابسته به آن

 - تحريم صدور و ورود تسليحات نظامي، حتا متعارف به كشور هايي كه به گسترش جنگ و خشونت نقش داسته اند از سوي نمايندگي هاي سازمان هاي طرفدار صلح در اين كشورها

 - هماهنگي بيشتر نهادهاي صلح با ساازمان ملل متحد براي پايان جنگ و تحقق صلح در جهان

 - محدود ساختن توليدات سلاح هاي متعارف كشورها و منع قانوني سلاح هاي غير متعارف از سوي سازمان ملل متحد (شوراي امنيت) اين سازمان

در حال حاضر اطلاع‌رسانی و بیدار کردن وجدان عمومی بشریت برای برقراری صلح و خلع‌سلاح، از اهمیت فوری برخوردار است. مورد مهم دیگر این‌که مخالف با خشونت نه‌تنها شامل خشونت فیزیکی می‌شود، بلکه همه‌ی انواع مختلف آن (خشونت اقتصادی، نژادی، روانی، مذهبی، جنسی و...) را نیز در بر می‌گیرد. با ثبات یافتن چنین تلاشی، ساختارهای اجتماعی تحت‌تاثیر قرار خواهند گرفت و به این ترتیب مسیر ملت آینده در جهان بشری هموار می‌شود. ما خواهان حق زندگی در صلح و آزادی هستیم؛ ولی تا زمانی که زندگی‌مان مورد تهدید است، نمی‌توانیم آزاد زندگی کنیم. در واقع ایده‌ی راهپیمایی مسالمت‌آمیز برای صلح و جهانی بدون خشونت، دعوتی از همه‌ی افراد برای شرکت کردن در تلاش‌های مشترک و به عهده گرفتن مسئولیت خود برای تغییر جهان- با پرهیز از به کار بردن خشونت و با ایجاد و تقویت رفتار مسالمت‌آمیز (ضد خشونت) در خود، نخست با اطرافین بسیار نزدیک و در ادامه تا آن‌جایی که امکان تاثیر گذاری وجود دارد- است.5

تلاش براي برقراري صلح در جهان به حمايت هاي جهاني در اين زمينه نياز دارد. ما زماني مي توانيم به صلح واقعي در جهان دست يابيم كه با صداقت در اين راه گام برداريم. وقتي از صلح مي گوييم جنگ را در هر شكل آن بايكوت نماييم. چگونه مي شود جنگ را در مناطقي از جهان بپذيرم و در مناطقي از جهان محكوم نماييم و به صلح دست يابيم! اگر صلح در فلسطين و اسرايييل و لبنان مي خواهيم كشورهاي كمك كننده طرف هاي درگير را مجبور به دست كشيدن از حمايت عوامل جنگ در كشورها نماييم. نيز در افغانستان و عراق و ديگر مناطقي از جهان كه عوامل جنگ هر گونه تحقق صلح را با شكست روبرو نموده اند. برخورد جدي و قاطع با عوامل جنگ در هر موقعيتي به صلح كمك مي كند. در اين زمينه اهداف و فعاليت هاي ما براي تحقق و گسترش صلح، تعيين كننده است.    

 

فعالیت‌ها

راهپیمایی برای جهانی صلح‌آمیز و بدون خشونت، از ابتکارات و فعالیت‌های بسیار مختلفی برخوردار شده است که در ماه‌های آینده این تلاش‌ها به صورت همه جانبه‌ای افزایش پیدا خواهند کرد. یکی از این ابتکارات انتخاب یک مسیر سمبولیک توسط یک گروه، برای راهپیمایی مسالمت‌آمیز و گذشتن از نزدیک به 100 کشور در جهان است. این گروه از تاریخ دوم اکتبر 2009 (روز جهانی ضد خشونت) راهپیمایی خود را از «ولینگتون» (زلاند نو) آغاز و در تاریخ دوم ژانویه 2010 در طول «مون آکونکاگوآ» در پونتا دِ واکاس (آرژانتین) به پایان خواهند رساند. در تمام این مراحل در صدها شهر، راهپیمایی، جشن، فروم، کنفرانس‌ها و فعالیت‌های دیگری برای آگاه کردن، اطلاع‌رسانی و بیدار کردن وجدان جمعی نسبت به فوریت لحظه‌ای و اهمیت ایجاد صلح و مخالفت با خشونت، انجام خواهد گرفت. در همه جای جهان روند ملحق شدن به این حرکت اجازه خواهد داد که این مشخصه‌ها عمیق‌تر، روشن‌تر و هرچه وسیع‌تر گسترش یابند و فراتر از آن‌چه که تاکنون تصور می‌شود، رشد کند. لازم به ذکر است که این برای اولین بار در تاریخ است که حرکتی با چنین گستردگی، با ابتکار مردم انجام می‌گیرد. قدرت و نیروی واقعی این راهپیمایی با یک حرکت ساده و به‌جای افرادی آغاز می‌شود که می‌خواهند به پشتیبانی از یک خواست و اصل شریف انسانی تلاش کنند و در این راه برای پیش‌برد امری مهم و انسانی به همکاری و فعالیت با دیگران بپردازند.6

اين حركت در آغاز هزاره سوم نويد صلح واقعي را مي دهد. اما حتا سه ماه وقت براي كار روي صلح كافي نيست چرا كه عوامل جنگ برنامه هاي فراتر از ماه  و سال و قرن براي حفظ و گسترش جنگ دارند. پس براي تحقق و گسترش صلح، برنامه هاي فراتر از اين لازم است. از اينرو، فرياد صلح براي ماه ها و سال هاي بعد ادامه يايد و برنامه هاي جنگ را به چالش بگيرد. موفقيت صلح در شكست عوامل جنگ است. اين مي بايست از اهداف اصلي طرفداران صلح در جهان باشد.

 

نتيجه

صلح يك ضرورت جهاني براي انسان در هر دوره اي است. اما صلح چگونه به وجود مي آيد در صورتي كه عوامل جنگ به گسترش اين پديده ناميمون مبادرت مي ورزند. پس براي تحقق صلح در جهاني كه بيش از هر زمان ديگري درگير جنگ و خشونت است، به صداقت به شعار ها و برنامه هاي صلح نياز است. مادامي كه صلح در عمل جستجو نگردد و براي تحقق آن اقدامي صورت نگيرد، هر گونه صلح خواهي محكوم به شكست است. مي بايست براي تحقق صلح در جهان با همه عوامل ضد صلح برخورد جدي و قاطع صورت گيرد. مي بايست عوامل دو سوي جنگ، مورد بازخواست و پيگيري نهادهاي صلح در جهان قرار گرفته و به پاي ميز محاكمه كشانيده شوند. هيچ عامل جنگي نيايد خود را مصئون از مواخذه و محاكمه احساس كند. به اين صورت مي توان به جنگي نقطه پايان گذاشت كه عوامل آن همواره از عدم بازخواست و دادگاه جهاني نفع برده اند.       

 

منابع

1-by  www.pendar.net powerd

2- همان.

3- همان.

4- همان. www.pendar.net

5- همان.

6- همان.

7- همان، عكس ها.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 6 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  | 

 

مقدمه

براي تحقق صلح در جهان، برنامه هاي زيادي طرح و اجرا شده است. اما هنوز اين جنگ است كه تيتر بيشتر رسانه ها را در جهان به خود اختصاص داده است. پس براي تحقق واقعي صلح در جهان، به بيشتر از اين برنامه ها نياز است. در اين ميان فرياد صلح خواهي در جهان در روز جهاني صلح همه ساله با استقبال بيشتري روبرو شده و به عنوان يك نياز مطرح مي گردد. چرا كه انسان اين هزاره تا چشم گشوده خبر از جنگ و خشونت شنيده است. از اينرو براي تحقق واقعي صلح و داشتن جهان عاري از جنگ و خشونت، يكي از راهكار هاي مناسب و معقول، هزينه روي صلح با استفاده از ابزار مسالمت است. از اين جمله راهپيمايي براي صلح است كه امسال با برنامه هاي متنوعي در پيش گرفته شده است. اين نوشتار به معرفي و بررسي اين برنامه پرداخته است.

 

صلح براي هزاره سوم   

پايان جنگ سرد در نيمه دوم هزاره دوم، نويد صلح براي انسان اين هزاره و متولدين هزاره سوم بود. اما اين گونه نشد و جنگ تا زمان نامعلومي ادامه يافت. حال هزاره سوم تاوان جنگي را مي پردازد كه برايند هزاره دوم و هزاره هاي گذشته است. چرا كه قدرت هاي بزرك و قدرت هاي كوچك مدعي بزرگي، بزرگي شان را در ميدان جنگ به رخ يكديگر مي كشند. به اين صورت، برايند اين كنش جنون مآبانه، جنگ بوده است. اما در برابر اين كنش، انديشه صلح را داريم كه براي تحقق هدف شان همواره صلح را فرياد كرده اند. اين بار فرياد صلح در قالب راهپيمايي بزرگ جهاني راه اندازي شده است.    

به زودی بزرگ‌ترین راهپیمایی طرفداران صلح به دور دنیا آغاز خواهد شد. این برنامه با شرکت میلیون‌ها فعال صلح‌طلب و گذر آنان از 6 قاره و 90 کشور، برگزار می‌شود. «راهپیمایی به دور دنیا برای صلح» روز ٢ اکتبر مصادف با روز تولد «ماهاتما گاندی» و روز جهانی عدم خشونت، از ولینگتون (Wellington) در زلاندنو آغاز خواهد شد و پس از ٩٠ روز در ٢ جنوري سال ٢٠١٠ در منطقه پونتا دِ واکاس (Punta de Vacas) آرژانتین پایان خواهد یافت. این راهپیمایی در مدت سه ماه از تمام نقاط آب و هوایی (از تابستان استوایی گرفته تا زمستان سیبری) عبور خواهد کرد. راهپیمایی جهانی برای صلح طرحی است که اولین بار از طرف سازمان غیردولتی «جهان بدون جنگ» (Monde Sans Guerres) در بلژیک مطرح شده؛ سازمانی غیردولتی و بین‌المللی که پانزده سال است برای صلح و عدم خشونت مبارزه می‌کند.1

مي بينيم كه صلح خواهي خرجي ندارد. در حالي كه جنگ، سالانه ميليارد ها دالر هزينه داشته است. پس چرا جنگ بجاي برگزيده شده است؟! براستي چه كسي جنگ مي خواهد و چه كسي صلح؟ چرا فرياد صلح در روز جهاني صلح، كارگر نيفتاده است؟ چه كسي به فرياد ميليوني صلح دهن كجي مي كند؟ چرا هرچند سال يك بار يك قدرت دروغين و شيطاني اتمي تكثير مي گردد؟ چرا فرياد صلح خواهي جهاني اين قدرت هاي پوشالي را خلع سلاح نكردهه است؟ امسال اما فرياد براي صلح، بزرگ تر و گسترده تر و جهاني تر است. شيد برايند اين فرياد جهاني، صلح باشد.  


راهپیمایی برای صلح و جهانی بدون خشونت

ایده‌ی راهپیمایی برای جهانی صلح‌آمیز و بدون خشونت در طی سمپوزیم «مرکز جهانی مطالعات انسانی» به تاریخ 15 نوامبر 2008 در گردشگاه مطالعات و اندیشه در «پونتا دِ واکاس» آرژانتین مطرح شد. هدف از این راهپیمایی مسالمت‌آمیز آگاهی رساندن درباره‌ی وضعیت خطرناکی است که جهان در آن به سر می‌برد. اوضاع و احوال کنونی و گسترش فزاینده مسابقه تسلیحاتی و اشغال خشونت‌آمیز نظامی در بعضی مناطق جهان، احتمال درگیری‌های هسته ای را افزایش داده است. پیشنهاد بسیج عمومی در سطح جهان، امر بی‌سابقه‌ای است که توسط یکی از تشکیلات وابسته به «جنبش انسانی» به نام «جهان بدون جنگ» ارائه شده است. طرح اولیه خیلی سریع جنبه‌ی عمومی پیدا کرد و در عرض چند ماه، ایده‌ی این حرکت و حساسیت نسبت به فوریت لحظه‌ای؛ منجر به پیوستن بسیاری از سازمان‌های طرفدار صلح و مخالف خشونت، نهادهای مختلف، شخصیت‌های علمی، فرهنگی و سیاسی به همراه هزاران نفر در سطح جهان شد. همچنین این طرح موجب ابتکارات بزرگ و متنوعی در بیش از 100 کشور جهان شده و به این ترتیب موفق شده‌اند تا یک پدیده‌ی انسانی - که به سرعت افزایش می‌یابد- را راه‌اندازی کنند.2

انسان اين هزاره به صلح بيشتر از هر چيزي ديگري نياز دارد. چرا كه جنگ و خشونت ناشي از برتري خواهي هاي قدرت هاي نظامي و رقابت ميان آن ها اين انسان را واقعا بيچاره كرده است. در حال حاضر هزينه اين همه جنگ و رقابت هاي تسليحاتي و هزينه روي مناطق ناآرام براي ادامه و استمرار جنگ، نرخ بيكاري و فقر را در بسياري از كشور ها بالا برده است. در حالي كه با پول هزينه جنگ روي صلح، انسان اين هزاره روي خوشبختي را مي ديد.

 

موقعیت کنونی جهان

یکی از مشخصه‌های بحران موجود در جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، حضور وحشتناک و وسیع فقر در مناطق مختلف و نیز درگیری‌های فرهنگی میان آن مناطق است. خشونت و تبعیض به زندگی روزانه‌ی بخش‌های گسترده‌ای از مردم صدمه زده است. وجود بحران عمیق در سیستم مالی جهان و نیز درگیری‌های نظامی در نواحی مختلف، موجب خسارت و زیان‌های بی‌شماری در سطح جهان شده است. به موارد فوق می‌بایست این را نیز اضافه کنیم که تهدیدات هسته‌ای به شدت افزایش یافته و در حال حاضر این مسئله از فوریت لحظه‌ای بسیار زیادی برخوردار شده است. ما در موقعیت بسیار پیچیده‌ای به سر می‌بریم؛ در ضمن منافع غیر مسئولانه‌ی قدرت‌های هسته‌ای و دیوانگی گروه‌های طرفدار خشونت (که احتمالاً می‌خواهند ادوات هسته‌ای با ابعاد تخریبی در اندازه کوچک‌تر را در اختیار داشته باشند) باعث می‌شود که ما همواره نسبت به خطر وقوع حادثه‌ای که می‌تواند منجر به ایجاد یک درگیری ویرانگر و تخریبی شود، نگران باشیم. مسئله‌ی اصلی ما روبه‌رویی با یک مجموعه‌ی بحرانی خاص نیست؛ بلکه ما در برابر ناکامی کلی یک سیستم که روش عملی آن استفاده از خشونت و ارزش اصلی آن پول است، مواجه هستیم.3

هر اندازه روي جنگ هزينه شده است به همان ميزان از صلح دور شده ايم. پس لازم است راهكار هاي عملي تري براي پايان جنگ و برقراري صلح دايمي جستجوگردد. در اين زمينه خواسته هاي ما مي بايست روشن و مشخص باشد. چرا كه صلح با عمل به موازين صلح به وجود مي آيد. در آستانه گرامي داشت از صلح وقتي جهان عاري از جنگ و خشونت را فرياد مي زنيم خواسته هايمان در اين زمينه بيش از هر زمان ديگري برجسته شده است.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 5 بعد از ظهر  توسط قاسم قاموس  |